mono no aware یعنی ناپایداری همه چیز در زندگی، پس بهتر نیست وقتی یه روزی قراره بریم یه کار خوب از خودمون به جا بذاریم؟! فلسفه کلی داستان اینه، داستان در دو بازه زمانی و در ذهن شخصیت اصلی در حال رفت و برگشته، بازه زمانی اول هیروتو پنج سال داره، تو بازه زمانی دوم بیست و پنج سالشه، راستی به کاراکترای چینی که وارد زبان ژاپنی شدن کانجی میگن، مثل همون کانجی چتر. از ملی گرایی پدر هیروتو لذت بردم وقتی گفت: فراموش نکن تو یه ژاپنی هستی! اونوقت نامزد یا همسر هیروتو با اینکه اصالت اسپانیایی داشت خودشو یه آمریکایی میدونست، بعضی از شعرای هایکوشم خیلی قشنگ بودن! قبلا خیلی مفصل تر توضیح داده بودم ولی متاسفانه به خاطر مشکل نتم نظرم ثبت نشد😅
داستان جالبی بود ولی اوایل داستان طوری بود که متوجه نمی شدی داستان از چه دیدی تعریف می شه و با جلو رفتم متوجه ماجرا می شدی و ابتدای نسبتا خوبی نداشت چون خیلی یکدفعه ای وارد ماجرا شده بود و توضیحی راجع به مطلب نمی داد اما جای گذاری شخصیت به طوری که در پنج سالگی و بیست و پنج سالگی همزمان پیش می رفت ایده خوبی بود و الهام از اینکه پدرش داشت راهنماییش می کرد و با بازی گو اونو هدایت می کرد در حالی که مرده بود دید جالبی بود. پایان داستان با وجود غمگین بودن قابل پیش بینی بود که قرار است خودش را فدا کند و کلیشه ای محسوب می شد ولی توصیف مرد از مرگ به شیوه خودش این نقطه ضعف رو تا حدودی برطرف کرده بود. ژانر غمگین و آخرالزمانی و عاشقانه ای داشت که در کنار یکدیگر به خوبی مشاهده می شدند.
شروع داستان کمی گیج کننده است اما به محض اینکه چند صفحه بخونید قطعا متوجه موضوع خواهید شد. روند داستان در دو زمان مختلف اتفاق میفته و شخصیت اصلی با حفظ اصالت خود تبدیل به یک قهرمان میشه! من عاشق ژاپن و فرهنگ ژاپن هستم البته در یک ویدیوی قدیمی دیده بودم که یک خانم محقق ژاپنی گفته بود که ژاپن دو هزار سال پیش با فرهنگ ایران آشنا شدو بسیار خوششون اومد و تلاش کردن این فرهنگ رو یاد بگیرند البته که با فرهنگ خودشون تکمیلش کردند. شما در این کتاب با شخصیت و فرهنگ نهادینه شدهی یک فرد ژاپنی آشنا میشوید حتی اگر بین آمریکاییها بزرگ شده باشه.
موضوع جالبی داشت، فرهنگ ژاپنی رو به زیبایی به تصویر کشیده بود. توصیفات قشنگی از زندگی پس از نابودی زمین رو ارائه کرده بود. حس و حال قهرمان داستان رو میشد در اواخر داستان کاملا حس کرد. میتونست خیلی بهتر پردازش موضوع بشه و انقدر کوتاه و گنگ نباشه. اما صرف نظر از خود داستان، فایل چندتا ایراد داشت: اشتباه تایپی، ترجمه ناروان و بدتر از همه درهم برهمی تایپ و ارائه نوشتهها و کلمات خارجی و... یه ذره با دقت بیشتری تایپ میشد و چینش نوشتههای مطلوبتری داشت، خیلی بهتر بود.
کتاب نسبتا متوسطی بود ایده، ایده جالبی بود و اینقدر جملهها توهم تو هم و در زمانهای مختلف و در مکانهای مختلف و در موضوعات مختلف گفته شد که سر و تهش معلوم نبود اصلا معلوم نبود دربارهی گذشته حرف میزند یا حال در مورد بچگیاش حرف میزند یا الانش یا اینکه اصلا توضیح مکان رو نمیداد یهو پیش پدرش بود یهو پیش یک پسر بچه بود اصلا خیلی درهم و هم بود ولی در کل کتاب متوسط رو به پایینی بود ولی موضوعش رو دوست داشتم
نقدی بر کتاب: داستان مثل سایر داستانهای ژاپنی سبک خاصی از معرفی فرهنگ ژاپن بود، تخیلی به سبک ژاپنی، آموزنده، اما مثل انیمههای ژاپنی با اغراق، بزرگنمایی از رسوم و فرهنگ، و مثل همیشه نژاد پرستانه، اینکه داستان در دو زمان پیش میرفت جذاب بود، ترجمهی خوبی داشت اما باز هم ویرایش ضعیفی داشت و عدم رعایت فاصله کلمات از مشکلات دیگر کتاب بود در کل کتاب به خاطر کوتاه بودن داستان و روند ملایم آن را برای گذراندن وقت به صورت مفید توصیه میکنم.
داستانش اونقدر برای من جذابیتی نداشت. ابتدای داستان اصلا مشخص نیست موضوع چیه، شخصیتها کجا هستند و چه اتفاقی داره میفته. دادن یک پیش زمینه یا لااقل فضاسازی به مخاطب لازمه و گرنه سردرگمی ایجاد میشه. قصه بیشتر بین گذشته و آینده در حال گذاره و بعضی جاها شما متوجه این حرکت در زمان نمیشید تا یک نکته ی خاصی گفته بشه. کلا فراز و نشیبهای آنچنانی نداره و یکنواخته، واسه همین خیلی باب سلیقه ی من نبود.
کتاب نسبتا متوسطی بود ایده، ایده جالبی و اینقدر جملهها توهم توهم و در زمانهای مختلف و در مکانهای مختلف و در موضوعات مختلف گفته شد که سر و تهش معلوم نبود اصلا معلوم نبود دربارهی گذشته یا حال در مورد بچگیاش حرف میزند یا الانش یا اینکه اصلا توضیح مکان رو نمیداد یهو پیش پدرش بود یهو پیش یک پسر بچه بود اصلا خیلی درهم ورهم بود ولی در کل کتاب متوسط روبه پایینی بود ولی موضوعش رو دوست داشتم
خب باید بگم قبل از خوندن داستان دوست ندارم نظرات کاربران رو دربارهاش بخونم چون اکثریت میان داستان رو داخل نظرات لو میدن، داستان عمیق و البته درام هست که وقتی تموم شد تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که کاش آنقدر دنیا جای تلخی نبود، اما انسان در رنج آفریده شده
و با وجود تخیلی بودن داستان نشون دهنده اعتقاد نویسنده به ساخت دنیای بهتر با فداکاریها و امید هست
خیلی قشنگ بود، عین دیدن فیلم سینمایی با ژانر علمی تخیلی بود، یکم یاد اون فیلمه که اسمش جاذبه است افتادم، سبک نوشتنش جالب بود و خسته کننده نبود، تو طول داستان بین گذشته و حال در رفتو آمد بود، با اینکه تعداد صفحاتش کمه اما به لحاظ داستانی کامله و بعد از خوندنش حس ناقص بودن نمیده، ترجمه خوبی هم داشت و درکل خوندنش رو پیشنهاد میکنم.
جالب بود. یه جورایی کلش رو میشه تو این دو جملش خلاصه کرد؛ ١- ما با جایگاهی که در شبکه زندگی دیگران داریم تعریف شده ایم. ٢- آدم باید تو زمان درست جای درست باشه.... ممنون از کتابراه
کتاب جالبی بود اما اولش ماجرا غیر قابل منظور بود و داستانش بدون هیچ هدفی جلو میرفت کمی بعد اوایل کتاب به جلو ترها هم ربط پیدا میکرد. کتاب mono no aware نوشتهی آرتور اسپو تلا یتن لئو. کتاب بسیار زیبا و جالبی بود و من هم از کتابراه ممنونم بابت این کتابهای جذابش
داستان احساسی و تأملبرانگیزه، اما ریتم کندش ممکنه برای بعضی خوانندهها خستهکننده باشه. تمرکز زیاد روی دروننگری شخصیت اصلی، بخش علمیتخیلی رو کمرنگ کرده و هیجان داستان رو کاهش داده. همچنین، برخی قسمتها میتونستن با جزئیات بیشتری روایت بشن تا تأثیرگذاری بیشتری داشته باشن.
زیبا و سرگرم کننده من عاشق داستانهای علمی تخیلی هستم و هر داستانی از این نوع بدستم میرسد را میخوانماین داستانی کوتاه در عین حال جالب استاز تکرار و پرگوئی هم در آن اثری نیستداستانی علمی تخیلی و در عین حال عاشقانه و نیز قهرمانانه که بدون اکشن و حادثه های ماجراجویانه است
داستان جذاب و گیرایی داشت طوری که به راحتی میشد خودمون رو جای کارکتر اصلی داستان تصور و حس و حال واقعیش رو درک کنیم نویسنده با ظرافت و جذابیت خاصی بین صحنههای مختلف که داستان در اونها روایت میشد جابهجا میشه و این خودش به نوعی به دلنشین تر بودن موضوع کمک کرده
بد نبود بیشتر واژههای تخصصی و علمی داشت تلاش نویسنده این بود که رفتار و آینده انسان رو به این شیوه بیان کنه ولی خوب کمی به نظرم تجسم کردنش سخت بود ولی تشبیه و توصیف بعضی مسایل خوب بود مثلا میشه گفت تشبیه سنگ به انسانهایی که هیچ احساس و واکنشی ندارد
اوایل داستان یکم گنگ هست که بخاطر مشخص نبودن تغییر زمان و شغل شخصیت اصلی داستان و غیر واقعی بودن شرایط هست. این داستان کوتاه ما رو با فرهنگ مردم ژاپن آشنا میکنه و مفاهیمی مثل ایثار، فداکاری، ازخودگذشتگی، اتحاد، نظم و انضباط و میهن پرستی رو بیان میکنه.
داستان کوتاه و قشنگی بود من از سر اینکه داستانی نداشتم برای خوندن رفتم سراغش ولی از داستان خوشم اومد؛ به نظرم خیلی ارزش خوندن داره به نسبت کم حجم بودنش، بسیار گیراست پیشنهاد میکنم حتما به سراغش برید. ممنون از کتابراه که این کتاب رو در اختیارم قرار داد🙏
این که داستان به فرهنگ ژاپن وفاداره واقعا جای تامل داره، در حقیقت هم ژاپنیها واقعا خاص هستند. اولش خیلی گنگ و مبهم بود. رفته رفته محتوای داستان مشخص شد. من داستان رو پسندیدم. پایانبندی داستان هم دلپسند بود.
داستان کوتاه جالبی هست که هم فرهنگ ژاپن رو به خواننده معرفی میکنه (البته کمی اغراق آمیز) و هم حال و هوای داستانش رو به خوبی به مخاطب منتقل میکنه. اگر نویسنده در بعضی از پرگویی پرهیز میکرد داستان روان تر و گیراتر میشد
خوشههای خشم کتابی است که هر انسانی را مجذوب خود خواهد کرد ده سال پیش دو بار خواندهام باز هم وباز هم خواهان این کتاب هستم وان را به همه پیش نهاد میکنم.. موفق باشید
قهرمان همیشه نیاز نیست لباس خاصی داشته باشند اونا هم بین ما زندگی میکنن با این تفاوت که شجاعت بسیاری به خرج میدن تو نجات زندگی آدم هاداستان درباره پسر ژاپنی است که دارد روایت آخر زمانی میکند
;) ) من که نفهمیدم چی به چیه. از بس اطلاعات علمی به وفور نعمت در داستان استفاده شده بود. اما داستان کوتاه قشنگی بود. خوشم اومد, میتونستم صدای فکر کردن شخصیت اول داستان رو به وضوح بشنوم.
کتاب بسیار بسیار فضاسازی خوبی داشت و در دو صفحه پایانی خواننده رو به قدری درگیر احساسات میکرد که سرانجام به گریه میرسید. محتوای انسانی و ارزشی هم قابل ستایش بود.
خوب بود بد نبود من دفعه اول که خوندم نفهمیدم چی شد ولی بعدش چرا. مشکل از مقدمه بود، شروعش خوب نبود چون معلوم نبود داستان راجع به چیه. به هر حال عالی بود.
مضمون اصلی این داستان اتحاد و همبستگی و فداکاری هستش و علمی تخیلیه درباره از بین رفتن زمین. کسانی که به داستانهای تخیلی علاقه دارن میتونه جالب باشه براشون.