کتاب قصههای خان ننه به کوشش بابک جعفرزاده گردآوری و تألیف شده تا بخش مهمی از حکایات شفاهی عامیانه و بومی آذربایجان را برای شما روایت کند. قصهها و داستانهایی کوتاه و خیالانگیز که سینهبهسینه در میان روستاییان این مناطق ترکزبان چرخیده تا ماندگار بماند و بتواند هر شنونده و خوانندهای را غرق لذت کند. برخی از این قصهها از دل روستای خود نویسنده (مزرعهخلف) برآمده است و برخی دیگر از روستاهای اطراف مشگینشهر.
دربارهی کتاب قصههای خان ننه
بابک جعفرزاده با نگارش کتاب قصههای خان ننه، توانسته بیستوسه حکایت بومی و درخشان را از دل فرهنگ عامیانهی روستاهای ترکزبان بیرون بکشد و آنها را بهصورت مکتوب برای علاقهمندان و دوستداران این داستانهای کوتاه فارسی ارائه دهد. شخصیتهای تاریخی و مذهبی، پادشاهها و حیوانات سوژههای این قصههای شیرین، سرگرمکننده و گاهی آموزنده هستند.
برخی از قصههای این مجموعهی داستان کوتاه، به زبان ترکی و تعدادی از آنها به زبان فارسی نوشته شدهاند. همراهی این دو شکل نوشتاری در کنار هم یعنی تلاش برای ارائهی فرهنگ بومی و اصیل ترکزبانان. این نویسندهی معاصر ایرانی با گردآوری داستانهایی قدیمی و جدید توانسته نقش مهمی را در این مسیر فرهنگی ایفا کند و برای تکمیل این اقدام ارزشمند خود در صفحههای پایانی و در بخشی مجزا، نمونههایی از اشعار ترکی محلی را برای خوانندگان قرار داده است.
قصههای آذربایجانی؛ حکایتهای افسانهای
در این مجموعه داستان کوتاه، نویسندهها و راویان تلاش کردهاند تا در دوران مختلفی، برای مردم روستایشان، خانوادهها یا فرزندانشان داستانهایی تعریف کنند. قصههایی که هم بتوانند سرگرمکننده باشند و هم نکات پندآموزی را مطرح کنند. دیوها و میوهی درخت جادویی، قصهی اول را به یک افسانهی خیالانگیز تبدیل کرده است؛ داستان پادشاهی که به دنبال میوهی جوانی و جاودانگی است که هر دهسال یکبار بر یک درخت در جایی خطرناک رشد میکند. او پسرانش را مأمور به آوردن این میوهی جادویی میکند؛ سرنوشت آنها چه خواهد شد؟
در دل داستانهای ملکجمشید، برادران عاقل و دیوانه، نخودی و روباه و گرگ و قصههای دیگری که بابک جعفرزاده گردآوری کرده است، میشود طمع نداشتن را یاد گرفت و به نادانی افراطی و خندهدار بعضی آدمها خندید. از غولهای بزرگ وحشتزده شد و از فداکاریهای عاشقانهی مردم در رابطه با یکدیگر لذت برد. شما هم میتوانید با خرید کتاب بابک قصههای خان ننه که به همت انتشارات نارون دانش به چاپ رسیده است، از خواندن قصههای بومی مردم شریف ترکزبان لذت برده و با ادبیات و فرهنگ غنی آنها بیشتر آشنا شوید.
کتاب قصههای خان ننه برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات عامیانهی آذربایجان و داستانها و شعرهای ترکی علاقه دارید.
- به دنبال یک مجموعه داستان کوتاه فارسی میگردید که حکایتهای قدیمی و جدیدی از فرهنگ روستاهای اردبیل را در برداشته باشد.
- از خواندن داستانهای کوتاه عامیانه و افسانههای سرگرمکننده بومی ترکی لذت میبرید.
در بخشی از کتاب قصههای خان ننه میخوانیم
وقتی پادشاه این راز را با پسرانش در میان گذاشت، پسر بزرگتر او ملکاحمد که از هر فرصتی برای اثبات شایستگیهای خود استفاده مینمود، بلافاصله آمادگی خود را مبنیبر رفتن به آنجا و آوردن آن میوه اعلام نمود. پادشاه وقتی پسر ارشد خود را در این کار مصمم دید، بهناچار با رفتن او به جنگ دیو موافقت کرد و توصیههای لازم را به وی نمود و خطرات موجود بر سر راهش را به وی گوشزد کرد. ملکاحمد هر آنچه از آلات رزم که در نظرش مفید مینمود با خود برداشت و بهطرف کوهستان رهسپار شد. وقتی به آنجا رسید، فهمید که هر آنچه درباره خطرهای موجود در آن منطقه شنیده بود، واقعیت دارد. آنجا مکانی بود بسیار خلوت و دهشتناک که هیچ جنبندهای در آن یافت نمیشد و تنها چیزی که جلب نظر میکرد، صخرههایی بلند و مرموز بودند با خار و خاشاکی که توسط بادهای وزان از زمین بلند شده و در هوا پراکنده میگشتند. شاهزاده خوشقامت و خوشبرورو با مشاهده آن مکان ترسناک، چندین بار قصد بازگشت نمود اما هر بار از تصمیم خود منصرف شد زیرا او برای خود ننگ میدانست که از ماموریتی که خودش برای انجام آن پیشقدم شده بود، دست خالی بازگردد و مورد مضحکه خاصوعام قرار گیرد؛ بنابراین با مشقت زیاد به راهش ادامه داد و درست نزدیکیهای غروب آفتاب خود را به محل مورد نظر رسانید.
با رسیدن به آن مکان خوفناک و مشاهده درخت بسیار بلندی که با ریشههای ضخیم و برآمده از خاک، بر لبه پرتگاهی روئیده بود، ترس بر وجود شاهزاده مستولی گشت. او تازه متوجه میشد که چه مسئولیت خطیری را بر عهده گرفته است و بعد از فهمیدن ابعاد خطر، سخت از تصمیم خود پشیمان شد. ملکاحمد وقتی درخت را از نظر گذرانید، متوجه شد که یک عدد گلابی بسیار زیبا و خوش رنگ، روی بلندترین شاخه آن روئیده است. او از پدرش شنیده بود که میوه گلابی، صبحهنگام و درست موقع طلوع آفتاب میرسد و فقط در آن زمان قابل چیدن میباشد. پادشاه گفته بود که دیوها نیز دقیقاً همان زمان خود را به پای درخت میرسانند و آن میوه معجزهآسا را میبرند؛ البته اگر میوه به دست دیو نیز چیده نمیشد، بعد از رسیدن، از شاخه جدا شده و در ته درههای عمیق و تاریک میافتاد و در این صورت دیگر کسی را یارای دسترسی به آن نبود.
بله


















