در کتاب مهمان قطبی جنگل اثر علیرضا ملکی سورکوهی، ورود حیوانی ناخوانده توجه تمام اهالی جنگل را به خود جلب میکند. هیچکدام از حیوانات این کتاب او را نمیشناسند و ظاهر عجیب و رنگ سیاهوسفیدش برایشان تازگی دارد. این موجود کوچک پس از سیلی ویرانگر، بیهوش و نالان به این جنگل سرسبز رسیده، مهمانی ناشناس که کنجکاوی همه را برانگیخته و حسابی اشتهای آقای روباه مکار را باز کرده است.
دربارهی کتاب مهمان قطبی جنگل
علیرضا ملکی سورکوهی در این کتاب ما را به دل جنگل انبوه و حیوانات مختلفش میبرد. ولی این جنگل، حس و حال همیشگی را ندارد، چراکه سیلی بهتازگی آرامش آن را برهم زده و خرابیهای بسیاری به بار آورده. ولی بعد از هر شب سخت و طولانیای، خورشید باز طلوع میکند و روز تازهای را با خود میآورد. ولی این بار، این روز تازه با خود هدیهی متفاوتی را نیز آورده است؛ پنگوئن کوچولوی بینوایی که دور از سرزمین یخیاش، همراه با جریان آب، به ساحل این جنگل رسیده است.
از میان حیوانات، این کلاغ است که نخستینبار متوجه حضور این موجود عجیب سیاه و سفید رنگ در ساحل میشود. کلاغ در آسمان بال میزند و قارقار کنان یکایک حیوانات را از حضور این تازهوارد ناآشنا، خبر میکند. در این میان، شیر، سلطان جنگل، که حسابی از حضور بدون اجازهی حیوانی در قلمرواش عصبانی شده، همراه با حیواناتی مثل سمور قهوهای، مار سبز، میمون کوچولو و خرس، برای دیدن این غریبه، راهی ساحل میشوند.
یک داستان آموزنده دربارهی همدلی و محبت
وقتی حیوانات کتاب مهمان قطبی جنگل به ساحل میرسند، با موجود عجیبی روبهرو میشوند که تا آن روز شبیهش را ندیدهاند. راسو شجاعت به خرج میدهد و به این مهمان ناشناس نزدیک میشود. سپس بدنش را لمس میکند و با تعجب به دیگر حیوانات میگوید که تن این موجود صاف و یکدست است و هیچ کرک و پشمی ندارد. در این میان، روباه مکار که از زمان وقوع سیل چیزی نخورده، با دیدن این کوچولوی تپلمپل حسابی به هوس میافتد و شکمش به قاروقور میافتد.
شیر که دلش برای مهمان بینوا سوخته، تصمیم میگیرد به او کمک کند. ولی حیوانات جنگل هیچچیز دربارهی این موجود غریبه نمیدانند و هرکدام با تعجب به ظاهر متفاوت او نگاه میکنند. تا اینکه خرس قهوهای از راه میرسد و معمای حضور این مهمان ناشناس را حل میکند. او به یاد میآورد که در سفرش برای دیدار با دوست قدیمیاش، خرس قطبی، حیوانی شبیه به این موجود دیده است. او میگوید که نام این حیوان پنگوئن است؛ موجودی که در سرزمینهای سرد و یخی زندگی میکند، شناگر ماهری است و از ماهیها تغذیه میکند.
خرید کتاب مهمان قطبی جنگل شما را با یک داستان کودکانه و شیرین روبهرو میکند که ماجرای ورود پنگوئنی کوچولو به جنگلی سرسبز را روایت میکند. علیرضا ملکی سورکوهی در این قصهی خواندنی، کودکان را با داستان حیواناتی کنجکاو و دوستداشتنی همراه میکند و از اهمیت مهربانی، همدلی و کمک به دیگران سخن میگوید.
کتاب مهمان قطبی جنگل برای شما مناسب است اگر
- به دنبال داستانی مصور برای فرزندتان هستید که اهمیت همدلی، مهربانی و کمک به دیگران را به زبانی ساده به او آموزش دهد.
- میخواهید یک داستان آموزنده برای کودک 6 تا 8 سال خود بخوانید.
در بخشی از کتاب مهمان قطبی جنگل میخوانیم
راسو دستی به بدن حیوان کشید و گفت: «بدنش خیلی گرم شده و نمیتونه راحت نفس بکشه، باید یه کاری براش بکنیم.»
روباه گفت: «ما که نمیدونیم غذای این حیوون چیه و چی دوست داره، پس نمیتونیم بهش کمک کنیم. بهتره که اون رو بخوریم.»
شیر خشمگین شد و گفت: «ای روباه نادون، تو همیشه به فکر غذاخوردنی!»
روباه ترسید و عقب رفت. حیوان عجیب آهسته چشمهایش را باز کرد. راسو گفت: «نگاه کنین، داره به هوش میآد.»
شیر بالای سر حیوان عجیب رفت و نامش را پرسید، اما حیوان عجیب با دیدن شیر دوباره از هوش رفت. خرس قهوهای، که همراه حیوانات برای دیدن آن حیوان آمده بود، گفت: «من این حیوون رو میشناسم، اسمش پنگوئنه. وقتی که برای دیدن دوستم، خرس قطبی، به قطب رفته بودم، اونجا پر از اینها بود. قطب خیلی سرده و همهجا پر از برف و یخه. پنگوئنها به جنگل عادت ندارن و از گرما میمیرن.»
بله























