کتاب 419 نوشتهی ویل فرگوسن، داستانی جنایی و اجتماعی دربارهی کلاهبرداری اینترنتی و پیامدهای آن در زندگی انسانهاست. ماجرا با مرگ هنری کورتیس، معلمی کانادایی، آغاز میشود که پس از گرفتار شدن در دام کلاهبرداران اینترنتی جان خود را از دست میدهد. دخترش، لارا، که مرگ پدرش را نتیجهی فریب و سوءاستفاده میداند، برای یافتن عاملان این اتفاق راهی نیجریه میشود؛ سفری که او را با واقعیتهایی فراتر از تصورش روبهرو میکند.
دربارهی کتاب 419
در این رمان، پس از مرگ هنری کورتیس، لارا با بررسی اتفاقاتی که پدرش را به دام کلاهبرداران انداخته، درمییابد که برای پیگیری ماجرا باید به نیجریه برود و با کسانی روبهرو شود که در شکلگیری این فاجعه نقش داشتهاند. در سوی دیگر داستان 419، وینستون در فضای کلاهبرداریهای اینترنتی فعالیت میکند؛ فعالیتی که برای او راهی به سوی ثروت و تغییر موقعیت اجتماعی است؛ دو شخصیت دیگر با نامهای نامدی و آمنه نیز در پی یافتن راهی برای بهبود زندگیشان هستند.
داستان از خلال زندگی این چهار شخصیت پیش میرود که هرکدام درگیر شرایط و خواستههای متفاوتی هستند. لارا در جستوجوی عدالت و پاسخ پرسشهایش است؛ وینستون برای رسیدن به ثروت تلاش میکند و نامدی و آمنه امیدوارند با پیدا کردن فرصتی مناسب، زندگی آبرومندانهتری برای خود و خانوادهشان میسازند. مسیر این شخصیتها در بستری از فقر، فساد و نابرابری به هم گره میخورد و نشان میدهد چگونه انتخابهای یک فرد میتواند سرنوشت دیگران را نیز تغییر دهد.
وقتی فریب، سرنوشت آدمها را به هم گره میزند
ویل فرگوسن در کتاب 419، ماجرای یک کلاهبرداری اینترنتی را به روایتی دربارهی طمع، بقا، مسئولیت و عدالت تبدیل میکند. شخصیتهای داستان برای رسیدن به خواستههایشان با انتخابهایی دشوار روبهرو میشوند و تصمیماتشان پیامدهایی پیشبینیناپذیر به دنبال دارد. نویسنده تصویری از جامعهی نیجریه ترسیم میکند که در آن فقر و فساد، در کنار امید به زندگی بهتر، بر رفتار و سرنوشت انسانها تاثیر میگذارند. با وجود فضای تلخ و پرتنش داستان، بخشش و امکان تغییر همچنان از موضوعات مهم رمان باقی میمانند.

اگر به رمانهای جنایی و اجتماعی با شخصیتهای چندوجهی و روایت پرتعلیق علاقه دارید، این اثر میتواند انتخاب مناسبی برای شما باشد. خرید کتاب 419 ترجمهی فرهید ملاکپور از نشر جمهوری، فرصتی برای خواندن رمانی است که در کنار ماجرای معمایی خود، تصویری تاملبرانگیز از پیچیدگیهای زندگی انسان در شرایط دشوار ارائه میدهد.
جوایز و افتخارات کتاب 419
- برندهی جایزهی گیلر در سال 2012
- برندهی جایزهی انجمن کتابفروشان کانادا در بخش داستان در سال 2013
- نامزد جایزهی انتخاب خوانندگان آلبرتا در سال 2013
- کتاب پرفروش ملی
نکوداشتهای کتاب 419
- کتاب 419 بینهایت تأثیرگذار و گیراست. (تایمز)
- ویل فرگوسن سه روایت را که در نقاط دور از هم جریان دارند، به هم میبافد و داستانی پرتعلیق دربارهی فریبکاری اینترنتی خلق میکند. (ووگ بریتانیا)
- بهترین و دقیقترین شرحی است که تاکنون از کلاهبرداریهای 419 خواندهام. این رمان از چندین جهت رضایتبخش است... اوج داستان با هر تریلری برابری میکند. (فایننشال تایمز)
- اثری بلندپروازانه دربارهی پیچیدگیهای عدالت که نثری ظریف دارد و تصویری زنده از مکان و فضای داستان ارائه میدهد. (ساندی تلگراف)
کتاب 419 برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای جنایی، ماجراجویانه و معمایی علاقه دارید.
- به داستانهای اجتماعی با شخصیتهای متعدد و سرنوشتهای بههمپیوسته علاقهمندید.
- رمانهایی با فضای پرتعلیق و زمینهی فرهنگی و اجتماعی آفریقا را دنبال میکنید.
- به داستانهایی علاقه دارید که در کنار روایت یک ماجرای جنایی، به مسائل اجتماعی نیز میپردازند.
در بخشی از کتاب 419 میخوانیم
دختر خواب اسبها را میدید، در سکوت بیدار شد. بشکهی بیستلیتری را روی سرش بالا برد و شروع به راهرفتن کرد.
به نظرش میآمد که همیشه راه میرفته است، در حال راهرفتن متولد شده است، بهسختی میتوانست زمانی را به یاد آورد که راه نمیرفته است.
زن جوانی -دختری– با لباسهایی به رنگهای خاکی و نیلی که از پیشانی تا مچ پا پوشیده شده بود و فقط صورت و پاها و دستهای حناییاش دیده میشد، از زمین خشک و بیآبوعلف عبور میکرد، آب روی پارچهی تاشدهای روی سرش ساکن بود.
زمین خشک، با ترکیبی بیپایان از بوتههای خار و علف به هرسو کشیده شده بود. تختهسنگها مانند دندانهای شکسته، زمین را پُر کرده و خورشید به پایین فشار میآورد تا چشم کار میکرد، زمین مانند نعل اسب روی سندان که از شدت ضربه میلرزد، از گرما طنینانداز میشد.
گرما و تشنگی و شن و ماسه.
فصل خشک بادهای هارماتان را از شمال شرقی به ارمغان آورده بود که در مناطق صخرهای ساحل متلاطم شده و شنهای بزرگتر و بیابانهای وسیعتری را با خود به همراه داشت. وقتی یک تندباد ناگهانی - مانند نفس گرم و خشک شتر - به سمت او میوزید، این خود صحرا بود که در چشمهایش سنگریزه میپاشید و او را وادار به سرفه میکرد. عناصر کمیاب آن کویر متجاوز، مانند قشری از نمک در مجاری اشک او جمع میشد.
او روسری خود را محکمتر کشید، احساس کرد که آب داخل بشکهی بیستلیتری شلپشلپ میکند. به نظر میرسید که او همیشه در حال راهرفتن بود.
در سراسر جلگه، چمنهای خشک سوزانده شده بودند. آتشسوزیها به امید اینکه موشها و طعمههای کوچکتر را از مخفیگاه خود بیرون بکشد، برپا میشدند.
بله

















