کتاب هر روز یک تیر و شانزده داستان دیگر، مجموعهای از هفده داستان کوتاه از نویسندهی معاصر ادبیات فارسی، نرگس نظیف است که داستانهای آن طی ده سال اخیر به نگارش درآمدهاند. نویسنده با زبانی شاعرانه و پراحساس، راوی لحظات انسانی، انتخابهای دشوار و خاطرات تلخ شخصیتهای خود است؛ شخصیتهایی که مدام بین واقعیت و خیال، حال و گذشته در نوساناند و با زخمهای پنهان و فقدانهای خود دستوپنجه نرم میکنند.
دربارهی کتاب هر روز یک تیر و شانزده داستان دیگر
کتاب هر روز یک تیر و شانزده داستان دیگر، چهارمین کتاب داستانی نرگس نظیف است که مجموعهای از روایتهای جذاب و روانشناختی دربارهی زنان و خانواده، موقعیتهای بحرانی را به تصویر میکشد. نویسنده، معضلات اجتماعی را با نگاهی واقعگرایانه بررسی کرده و به مضامینی چون خشونت، مرگ، عشق و عذاب وجدان میپردازد.
داستانهای این مجموعه داستان کوتاه ایرانی از نرگس نظیف، تنوع و کشش بالایی دارند و مخاطب را با خود همراه میکنند. با وجود آغاز آشنا و معمولی این داستانها، هرکدام لایههای پنهان را آشکار میکنند و تبدیل میشوند به روایاتی عمیق دربارهی ترسها و عواقب تصمیمات شخصیتهای اصلی.

پروانهها مرده به دنیا میآیند؛ روایتی از سوگ
یکی از جذابترین داستانهای کتاب هر روز یک تیر و شانزده داستان دیگر، پروانهها مرده به دنیا میآیند نام دارد و دربارهی زنی است که پس از بستری شدن در بیمارستان، سر از ساحلی مرموز درمیآورد. زن با دختری به نام پروانه آشنا میشود که با ماهیها و بچههای دیگر، زیر آب زندگی میکنند. پروانه برای راوی داستان، یادآور دختر خود، ترنج است که بر اثر بیاحتیاطی او جان خود را از دست داده است.
راوی داستان که بهخاطر عذاب وجدان و عدم بخشش خود، دچار فروپاشی روانی شده، همراه پروانه و بهدنبال ردی از دختر خود، به جهان زیر آب سفر میکند. نرگس نظیف، این فضای وهمآلود و مرموز را به بستری برای نشان دادن رنج مادر و دلتنگی او نسبت به دخترش تبدیل کرده است.
داستان کاج کوچک؛ انتخاب میان ماندن و رفتن
از داستانهای جذاب دیگر هر روز یک تیر و شانزده داستان دیگر، میتوان به داستان کاج کوچک اشاره کرد. شخصیت اصلی، زنی است که به مدت ده روز به ایران و پیش خانوادهی خود بازگشته است. هر روز این سفر، او را با احساسات پیچیدهای روبهرو میکند که درباره ماندن در ایران و بازگشت به زندگی مشترکش با سامان، همسرش، دچار تردیدش میکنند.
راوی طی این ده روز، خاطرات کودکیاش را مرور کرده و زندگی خود را با خواهرش، عقیق، مقایسه میکند؛ تصمیم خود مبنی بر ازدواج با سامان و فرزندآوری را به شکلی وسواسگونه بازبینی میکند و با لحنی طنزگونه، مدام نظرش را بین ماندن و برگشتن تغییر میدهد. خرید کتاب هر روز یک تیر و شانزده داستان دیگر نشر سنگ را به تمامی علاقهمندان به داستانهای کوتاه ایرانی، ادبیات روانشناختی و داستانهای اجتماعی توصیه میکنیم.
کتاب هر روز یک تیر و شانزده داستان دیگر برای شما مناسب است اگر
- بهدنبال یک مجموعه داستان کوتاه ایرانی میگردید که زندگی و دغدغههای زنان را با نثری شاعرانه و پرشور روایت کند.
- به داستانهایی که مسائل اجتماعی را با المانهای روانشناختی، توهم و خیال ترکیب میکنند علاقه دارید.
- کتابهای نرگس نظیف را دوست دارید و میخواهید داستانهای کوتاه جدید او را مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب هر روز یک تیر و شانزده داستان دیگر میخوانیم
دلم گرفته است از این هیاهو. تنها نشستهام در فرودگاه. بگویم میشود غرولند و نگویم مینشیند در دلم و میشود ملال. ملال روی ملال جمع شده است در این دل دربهدرم و تلخی میریزد به جانم. هزار سال بگذرد و هزار شهد و عسل از دست طبیبان حاذق هم بنوشم باز این تلخی شیرین نمیشود. کدام طبیب؟! تا یک سال پیش دستکم هنوز گوشه کنار ذهنم به پیدا کردن طبیبی که نه، حبیبی که دستی به زخمهایم بکشد، امید داشتم اما حالا دیگر حبیب و طبیب و همه چیزم شده سامان و زبان و ذهنم بسته شده کهای کاش نشده بود. دلم هم نمیآید آه بکشم. میترسم بگیرد به پای زندگی خودم.
پدرم دیر کرده است یا طاقتم طاق شده؟ پاهایم در این کفشهایی که پاشنههایش شبیه سم است فشرده شده. این سمها را خودم نعل کردهام به کف پاهایم. به خاطر سامان. مدام در کوچه و خیابان نگاهم به شانههای سامان است و دختری که از کنارش رد میشود. آنقدر قدبلندی کردهام که ستون فقراتم مثل گربه کش میآید. با آن همه دختر قدبلند مجبورم. یک طوری افتادهام به دام رقابتهای اینچنینی. باید طوری بازی کنم که از دور خارج نشوم. حالا ده روزی برای خودم هستم. میتوانم یکی از کفشهای کالج عقیق را بپوشم یا حتی یکی از کتانیهایش را. قرار نیست که همه مثل سرو باشند. من از آن کاجهای کوچکم. از آنها که میگذارند داخل خانهها برای کریسمس. همانهایی که زیر سنگینی شاخههایشان دم نمیزنند و نور میدهند و لبخند میزنند.
نه گرسنهام، نه خوابم میآید، اما همه چیز در اطرافم تار است. انگار نیمی از مغزم از کار افتاده. ذهنم میرود تا سامان و برمیگردد. چهقدر از من دور است. حرف از بُعد منزل و اینها نیست، خودش دور است، طوری که حس میکنم هیچ وقت نبوده. اما هست. من هم مجبورم باشم. بله را گفتهام. حالا دیگر فقط رودربایستی از پدر و مادر و عقیق و نگین نیست، باید برگردم.
بله




















