کتاب هنر رفتار با زنان نوشتهی آرتور شوپنهاور، تصویری صریح و جنجالی از نگاه این فیلسوف به زنان، عشق، ازدواج و روابط میان زن و مرد ارائه میدهد. شوپنهاور در این اثر با لحنی بیپرده دربارهی سرشت زنان، زیبایی، میل، زندگی مشترک، هنر و جایگاه اجتماعی آنان داوری میکند؛ داوریهایی که گاه تند و حیرتآورند و فرصتی برای شناخت ذهن، پیشداوریها و جهانبینی یکی از بدبینترین فیلسوفان غرب فراهم میکنند.
دربارهی کتاب هنر رفتار با زنان
این کتاب را میتوان پروندهای قطور از گلایههای آرتور شوپنهاور از جنس مؤنث دانست؛ فیلسوفی که ظاهراً هرچه بیشتر دربارهی زنان فکر کرده، بیشتر عصبانی شده است. او در این رساله دربارهی سرشت زنان، تفاوت زن و مرد، عشق، ازدواج، زندگی جنسی، هنر، جامعه و حتی زیبایی حرف میزند و تقریباً برای هر کدام حکمی آماده در آستین دارد.
کتاب هنر رفتار با زنان، عقل و هنر و استقلال فکری زنان را با تردید فراوان میسنجد و برای بسیاری از رفتارهایشان توضیحاتی بر پایهی طبیعت، غریزه و منفعت پیدا میکند. از نظر شوپنهاور، زنها در موسیقی و شعر و هنر چندان سررشتهای ندارند و بیشتر به تقلید و جلب توجه مشغولاند. زیبایی زنان نیز در دستگاه فکری او وسیلهای طبیعی برای تسخیر مردان است؛ موهبتی که تاریخ مصرف دارد و طبیعت آن را برای مقاصد خودش در اختیارشان گذاشته است.
زن از نگاه شوپنهاور
اما جذابیت کتاب دقیقا از همینجا شروع میشود. هنر رفتار با زنان را قرار نیست مثل کتاب راهنمای روابط عاطفی یک فیلسوف خردمند ورق بزنیم و برای زندگیمان نسخه برداریم. اینجا با مجموعهای از داوریهای تند، تعمیمهای عجیب و پیشداوریهای قرن نوزدهمی روبهرو هستیم که گاهی بیشتر از زنان، خود آرتور شوپنهاور را به مسلخ میبرد؛ فیلسوفی که رابطهی خوبی با مادرش نداشت، ازدواج نکرد و تجربیات شخصی و فضای فکری زمانهاش را با فلسفه درهم آمیخت و بعد با جدیتی مثالزدنی شروع کرد به افشایِ «طبیعت زن».

فرانکو وولپی، گردآورندهی اثر نیز خواننده را به همین نقطه حساس میکند؛ اینکه این سخنان را نمیتوان به حساب حقایقی دربارهی زنان گذاشت. چراکه بخش بزرگی از این داوریها از خشم، پیشداوری و نگاه مردسالارانهای میآید که در سنت فلسفهی غرب سابقهای طولانی دارد و شوپنهاور در این مسیر تنها نیست؛ از فیلسوفان یونان و روم باستان تا روسو و هگل، رد چنین نگاههایی را میتوان دنبال کرد.
زن، عشق و ازدواج در فلسفهی شوپنهاور
در کتاب آرتور شوپنهاور خواننده گاهی با لبخند، گاهی با عصبانیت و گاهی با حیرت از میزان حکمفرماییهای شوپنهاور دربارهی زنان جلو میرود. شاید ارزش کتاب در همین مواجهه باشد؛ اینکه شوپنهاور را در یکی از صریحترین و مسئلهدارترین چهرههایش میبینیم و همزمان بخشی از تاریخ اندیشهی غرب دربارهی زنان را ورق میزنیم.
شاید خرید کتاب هنر رفتار با زنان بیش از هر چیز فرصتی برای روبهرو شدن با خودِ شوپنهاور باشد؛ با فیلسوفی که جهان را از پشت شیشهی بدبینی میدید. این صفحات، میان فلسفه و پیشداوری، مشاهده و خشم، استدلال و اغراق در رفتوآمدند و درست به همین دلیل خواندنیاند. گاهی میتوان با او بحث کرد، گاهی از دستش حرص خورد و گاهی از اعتمادبهنفسش خندید؛ اما دشوار است بعد از خواندنش، نسبت به صدای این فیلسوف بیتفاوت ماند. این کتاب با ترجمهی علی عبداللهی از نشر مرکز به انتشار رسیده است.
کتاب هنر رفتار با زنان برای شما مناسب است اگر
- دربارهی فلسفهی آرتور شوپنهاور و اندیشههای او دربارهی زنان کنجکاوید.
- میخواهید با دیدگاه شوپنهاور دربارهی روابط زن و مرد، عشق و ازدواج آشنا شوید.
- به بررسی نگاه فیلسوفان غربی به جایگاه زنان علاقه دارید.
در بخشی از کتاب هنر رفتار با زنان میخوانیم
چشمها، دهان، بینی و حالات صورت
آخرین موضوعی که در نظر داریم و مراعاتش میکنیم زیبایی رخسار است. حتی در اینجا هم بیش از همه، بخشهای استخوانی مورد توجه ما قرار میگیرند. ازاینرو به بینی زیبا نگاه میکنیم و بینی کوتاه رو به هوا و برآمده همه چیز را خراب میکند. مختصری انحنا در بینی، چه به سمت بالا چه به سمت پایین، بخت و اقبال بسیاری از دوشیزگان را در زندگی آیندهشان رقم میزند، و البته بهحق چنین است: چون این صفت ویژهی جنس زن است. خلاف پوزهی حیوانات، دهان نقلی در صورت زن، به یاری فک بالای کوچک، بسیار اساسیتر از خصلت خاص چهره عمل میکند. چانه و زنخدان عقبرفته و همزمان دوشقه به طرز خاصی دلبههمزن است: زیرا زنخدان برجسته از خصلتها و مشخصههای اصلی گونهی ما انسانهاست. سرانجام به چشمها و پیشانی زیبا میرسیم و به آن توجه میکنیم: این مسئله به ویژگیهای جسمانی و فیزیکی هر فرد مرتبط است، مشخصاً به ویژگیهای هوشی و فکریاش، که همه از مادر به ارث میرسند.
کیمیاگری ضروری
برای اینکه رغبت پرشوری [بین دو فرد] شکل بگیرد، چیزی لازم است که میتوان فقط با یک استعارهی کیمیاگرانه توضیحش داد: هر دو شخص باید همدیگر را خنثی کنند، مثل اسید و قلیا در نمک.
توازن طبیعی
زیستشناسان میدانند که مردانگی و زنانگی درجات مختلفی دارند و ممکن است کسی تا مرز دوجنسی و نقص عضو جنسی پایین برود، و این طیف تا زن مردی (آندروگنی = بیناجنسی) ادامه پیدا میکند: از هر دو سو ممکن است نر مادگی کامل صورت بپذیرد، که فردیت بر پایهی آن استوار میشود. هستند کسانی که درست در میانهی دو جنس قرار میگیرند و نمیشود به وسیلهی پیوند مشکلشان را رفع کرد. در خصوص سخنی که پیشتر در مورد خنثیسازی دو فردیت به وسیلهی همدیگر ابراز شد، باید این را هم بیفزایم که لازم است درجهی مشخصی از مردانگی مرد با درجهی مشخصی از زنانگی زن بهطور دقیق همخوان شوند تا دو عنصر تکوجهی موجود در هر کدام از طرفین بهطور کامل از میان برود. به دنبال آن، مردِ مردانهتر زنِ زنانهتر را برخواهد گزید و همینطور بالعکس، به این ترتیب هر فردیتی به دنبال فردیتی خواهد رفت که در مرتبهی جنسیت با او همخوانی دارد.
بله




























