کتاب هربرت مارکوزه، روشن بینی جوانان و جنبش دانشجویی نوشتهی عبدالرسول خلیلی دربارهی فیلسوفی است که معتقد بود رفاه و فناوری در جامعهی صنعتی میتواند شکل پیچیدهتری از سلطه را پنهان کند. مارکوزه میپرسید انسان چگونه در جامعهای ظاهراً آزاد زندگی میکند، اما خواستهها و شیوهی فکر کردنش از پیش شکل گرفتهاند؟ همین پرسش، نقطهی ورود کتاب به اندیشهی اوست.
دربارهی کتاب هربرت مارکوزه، روشن بینی جوانان و جنبش دانشجویی
کتاب هربرت مارکوزه، روشن بینی جوانان و جنبش دانشجویی اثر عبدالرسول خلیلی، اندیشههای یکی از چهرههای مهم مکتب فرانکفورت را از زاویهی پیوند فلسفه و اعتراض اجتماعی بررسی میکند. این کتاب زندگینامه نیست؛ مسیری را نشان میدهد که مارکوزه از نقد جامعهی صنعتی به امیدواری نسبت به جوانان و جنبشهای دانشجویی طی کرد.
مارکوزه جامعهی صنعتی را فقط از منظر اقتصاد نقد نمیکرد. او معتقد بود سلطه از مسیر فرهنگ، مصرف و نیازهایی عمل میکند که طبیعی به نظر میرسند. فرد ظاهراً حق انتخاب دارد، اما گزینههایش درون همان نظم مسلط ساخته شدهاند. مسئله فقط اجبار بیرونی نیست؛ خطر اصلی زمانی آغاز میشود که انسان محدودیتهایش را آزادی تصور کند.
عبدالرسول خلیلی پیوندی را بررسی میکند که مارکوزه میان مارکسیسم و اندیشههای فروید برقرار کرد. مارکس ابزار تحلیل ساختار اجتماعی و فروید راه فهم امیال و سرکوب را فراهم میکرد. حاصل این ترکیب، نقدی بود که هم کارخانه و بازار را میدید و هم ذهن و زندگی روزمره را.
انسان تکساحتی چگونه شکل میگیرد؟
یکی از مفاهیم مهم فلسفهی مارکوزه، «انسان تکساحتی» است؛ انسانی که توان تصور وضعیتی متفاوت را بهتدریج از دست میدهد. جامعه نیازهایی تولید میکند، راههای ارضای آنها را میفروشد و سپس رضایت حاصل از مصرف را نشانهی آزادی معرفی میکند. در چنین وضعیتی، مخالفت نیز به کالا یا سرگرمی تبدیل میشود و قدرتش را از دست میدهد.

کتاب هربرت مارکوزه، روشن بینی جوانان و جنبش دانشجویی نشر چشمه نشان میدهد عقلانیت نیز همیشه نیرویی رهاییبخش نیست. عقل وقتی فقط به محاسبه، کارایی و کنترل محدود شود، میتواند در خدمت همان نظمی قرار گیرد که انسان را مطیع میخواهد. از نگاه مارکوزه، عقلانیت حقیقی باید امکان پرسیدن از هدفها را فراهم کند: این پیشرفت به سود چه کسی است؟ چرا باید وضع موجود را تنها شکل ممکن زندگی بدانیم؟
چرا هربرت مارکوزه به جنبش دانشجویی امیدوار بود؟
جنبشهای دانشجویی دهههای 1960 و 1970 برای مارکوزه نشانهی تغییری در حساسیت، تخیل و شیوهی ادراک نسل جوان بودند. او باور داشت گروههایی که هنوز کاملاً در نظم صنعتی ادغام نشدهاند، بهتر میتوانند تناقضهای آن را ببینند. دانشجویان فقط خواستار اصلاح چند قانون نبودند؛ بخشی از آنان شکل زندگی، ساختار قدرت و ارزشهای مسلط را به پرسش میکشیدند.
این امید البته به معنای ستایش بیچونوچرای هر اعتراض دانشجویی نبود. اهمیت جنبش برای مارکوزه در توانایی آن برای شکستن بداهت وضع موجود بود. وقتی نسلی میپرسد چرا جهان باید دقیقاً به همین شکل اداره شود، امکان فلسفهورزی دوباره زنده میشود؛ فلسفه از کلاس درس بیرون میآید و به نیرویی برای نقد زندگی تبدیل میشود.
این کتاب نشر چشمه تصویری فشرده اما چندلایه از این مسیر فکری ارائه میدهد. اگر به مکتب فرانکفورت، فلسفهی سیاسی و رابطهی میان فرهنگ، قدرت و اعتراض علاقه دارید، خرید کتاب هربرت مارکوزه، روشن بینی جوانان و جنبش دانشجویی اثر عبدالرسول خلیلی انتخاب مناسبی است؛ زیرا میان مفاهیم نظری مارکوزه و تجربهی تاریخی جنبش دانشجویی پلی برقرار میکند.
کتاب هربرت مارکوزه، روشن بینی جوانان و جنبش دانشجویی برای شما مناسب است اگر
- به فلسفهی معاصر و مکتب فرانکفورت علاقه دارید.
- میخواهید مفهوم انسان تکساحتی را بهتر بفهمید.
- به رابطهی فلسفه، هنر و اعتراض اجتماعی فکر میکنید.
- دربارهی جنبشهای دانشجویی و نقد جامعهی صنعتی مطالعه میکنید.
در بخشی از کتاب هربرت مارکوزه، روشن بینی جوانان و جنبش دانشجویی میخوانیم
بهدنبال ارزیابى ماکس وبر از گسترش انعطافناپذیر تولید و ادارهى عقلایىشدهى امور، براى اولینبار نظریهى انقلاب مدیریتى و نخستین بحثهاى مربوط به تکنوکراسى و پس از آن مطالعات جامعترى پیرامون «جامعهى صنعتى» و «جامعهى مابعد صنعتى» صورت گرفت. تفسیر محافظهکارانه از این پدیدهها، براى مثال در آثار ریمون آرون و دانیل بل، بیش از هر چیز متکى بود بر کاهش تدریجى دامنهى اختلافات طبقاتى عمده که همچنین مىتوانست بهمثابهى ظهور جوامع عمدتا داراى «طبقهى متوسط»، و تعدیل یا حذف واقعى تضاد طبقاتى و افول همزمان «ایدئولوژىها» تلقى شود. برداشت رادیکال، بهویژه در آثار آلن تورن جامعهشناس فرانسوى با این ادعا که ساختار طبقاتى سرمایهدارى قرن نوزدهم عمیقا متحول گشته، بر آن است که شکاف اساسى تازهاى در جوامع غربى و البته، با در نظر گرفتن مقتضیات مربوط به زمینههاى متفاوت، در جوامع سوسیالیستى اروپاى شرقى نیز رخ نموده است و انواع جدیدى از تضادها (نمونهى بارز آن فعالیتهاى جنبشهاى اجتماعى، و واکنش علیه آنها از اواخر سالهاى دههى 1960) تا حدودى جایگزین تضادهاى طبقاتى قدیم گشته و تا حدودى نیز آن تضادها را در خود مستحیل کردهاند. تورن با توجه به انقلاب نارساى اعضاى جنبش همبستگى یا «سولیدارنوش» در لهستان، دغدغههاى اصلى آنها را کسب امتیازات اجتماعى ملموس و مشخصى مىداند که بهرغم هدف عملى یا کاربردىاش، واجد نوعى دعوى کلى و جهانشمول بود. این دعوى در حکم تجلى مخالفت با یک قدرت خارجى اتحاد شوروى و یک نظام غیردموکراتیک و ناکارامد بود. جنبش همبستگى بهواقع اتحادیهاى کارگرى و جنبشى دموکراتیک نیز بود.
بله

















