کتاب ریشههای فرهنگی شناخت انسانی نوشتهی مایکل توماسلو در سال 2001 برندهی جایزهی ویلیام جیمز شده است. این اثر از یک پرسش مهم آغاز میشود: چرا انسان از نظر شناختی و فرهنگی تا این اندازه با سایر نخستیسانان، بهویژه شامپانزهها، متفاوت است؟ و در ادامه به بررسی شباهتها و تفاوتهای بیولوژیک این دو گونه میپردازد و سپس با توضیح توانایی هرکدام در یادگیری، پیدایش زبان میان انسانها و مطالعهی پیچیدگیهای فرهنگی، نظریهای ارائه میدهد که نشان میدهد ویژگی ممتاز انسان نسبت به دیگر موجودات چیست.
دربارهی کتاب ریشههای فرهنگی شناخت انسانی
مایکل توماسلو، استاد رشتهی روانشناسی در دانشگاه دوک، بارها برای پژوهشهای پیشگامانهاش در زمینهی روانشناسی رشد و شناخت نخستیسانان برندهی جوایز معتبری از جمله جایزهی فلسفی هگل در سال 2009 شده است. نظریههای او تاکنون الهامبخش بسیاری از محققان حوزههای انسانشناسی بوده است. او در کتاب ریشههای فرهنگی شناخت انسانی، با بهکارگیری علومی چون رفتارشناسی جانوران و تطبیق آن با روانشناسی فرهنگی انسان، به نتایج مهمی دست یافته است.
شناخت انسان و فرایند یادگیری او
توماسلو، روانشناس تطبیقی و زبانشناس آمریکایی، از معمایی بزرگ شروع میکند: چرا با وجود شباهتهای زیستی میان انسان و نخستیها، توانایی سخن گفتن به زبانهای مختلف، درک علوم و خلق فناوری، ایجاد فرهنگ و هنر و پیشرفت دائمی فقط از انسان برمیآید؟ چرا هیچ حیوان دیگری به چنین سطحی از رشد نرسیده است؟ و ریشهی فاصله گرفتن انسان از اجداد نخستی خود چه بوده است؟ آیا پاسخ این سوالها به این جمله خلاصه میشود که «انسان هوشمندتر است»؟
پژوهشگران بارها شباهت انسان با شامپانزه را در یادگیری و تقلید از همنوعان خود مورد آزمایش قرار دادهاند، اما موضوعی که مایکل توماسلو آن را برجسته میکند این است که انسان یادگیری را از صفر شروع نمیکند؛ او این امتیاز را دارد که توانایی ذهنی نسلهای پیشین خود را به ارث ببرد. تفاوت اساسی دیگر او در روند یادگیری، به پیدایش مفهوم «توجه اشتراکی» انجامید. به این معنا که انسان صرفا حرکات را تقلید نمیکند، بلکه به علت انجام آن و قصد فرد عملکننده نیز پی میبرد، میتواند با او همکاری کند و هنگام تکرار حرکت، آن را تغییر دهد یا چیزی به آن اضافه کند.

ارتباط انسانی تا حد زیادی بر فهم متقابل نیتها استوار است و این توانمندی با پدید آمدن زبان ممکن شده است. بررسی تاثیر زبان بر فهم مشترک، شکلگیری فرهنگ و رشد تکنولوژی و برپایی جوامعی با ساختارهای پیچیده از رویکردهایی است که مایکل تومازلو بهواسطهی فعالیتش در زمینهی زبانشناسی بررسی میکند. خرید کتاب ریشههای فرهنگی شناخت انسانی با ترجمهی محمد نصیری، از نشر نقد فرهنگ به علاقهمندان نظریهی تکامل و شناخت انسان کمک میکند، دیدی روشنتر نسبت به روند رشد اجتماعی و فرهنگی انسان پیدا کنند.
نکوداشتهای کتاب ریشههای فرهنگی شناخت انسانی
- کتاب ریشههای فرهنگی شناخت انسانی، برای کسانی که بیش از اندازه و احساسی به شباهت میان انسان و نخستیها باور دارند مانند پادزهری قوی عمل میکند. متخصصان روانشناسی رشد به توضیح دقیق و کاملی از مراحل شکلگیری فرهنگ در فرایند رشد دست خواهند یافت. این نظریات و پژوهشها دیدگاههای متضاد با خود را بهشدت به چالش میکشند. (اندرو وایتن، نشریه نیچر)
- توماسلو باور دارد آنچه انسانها را منحصربهفرد میکند، این است که فرایند یادگیری در آنها بسیار پیشرفته است. انسان میتواند بر پایهی چیزی که از دیگری میآموزد، چیزهایی نو و پیشرفتهتر خلق کند. (هلن اپستین، Lingua Franca)
- مایکل توماسلو بیشترین دوران حرفهای خود را صرف شناخت انسان و نخستیهای غیرانسان و مقایسهی این دو کرده است؛ او تواناییهای متفاوت انسان مانند زبان، ارتباطات پیچیده و فرهنگ را به دلیل شیوهی رشد اجتماعی او میداند. (کاترین نلسون، استاد برجستهی روانشناسی رشد، دانشگاه سیتی نیویورک)
کتاب ریشههای فرهنگی شناخت انسانی برای شما مناسب است اگر
- در زمینهی روانشناسی رشد و روانشناسی فرهنگی پژوهش یا فعالیت میکنید.
- به شناخت ریشهای تفاوت انسان با سایر موجودات و سیر تکامل او علاقه دارید.
- نظریههای علمی و فلسفی مربوط به تکامل بشر را دنبال میکنید.
- کتابهای داروین، ویگوتسکی، پیاژه، برونر و چامسکی را مطالعه کردهاید و به نظریههای آنها علاقهمندید.
در بخشی از کتاب ریشههای فرهنگی شناخت انسانی میخوانیم
میمونهای بافرهنگ
ممکن است معترض شوند که در باب یادگیری تقلیدی شامپانزهها چند تا آزمایش فوقالعاده متقاعدکننده وجود دارد و انصافاً هم اینچنین مطالعاتی وجود دارد. اما جالبتوجه آنکه اساساً همهی تحقیقات شستهرفته دربارهی شامپانزههایی است که ارتباطات انسانی گستردهای داشتهاند. در این آزمایشها از آموزش قصدمندانه بحث شده، مثل تشویق شامپانزهها به فلان رفتار و توجه، و حتی اجبار چندماهه و بیپردهی آنها به تقلید؛ برای مثال هایس و هایس (1952) به شامپانزهی خود، ویکی، هفت ماه آموزش نظاممند دادند و کوستانس، وایتن و بارد (1995) هم چهار ماه. بدین ترتیب نوع معینی از درهمکنش اجتماعی طی اُنتوژنی ابتدایی میتواند مهارتهای یادگیری تقلیدی را متأثر یا حتی ممکن سازد.
توماسلو، سَوج- رامبو و کروگر (1993) برای تأیید این دیدگاه به آزمایشی دست زدند. در این آزمایش توانایی یادگیری تقلیدی سه دسته از موجودات با یکدیگر مقایسه شد: شامپانزههای در قفسی که توسط مادرانشان بزرگ شدند، شامپانزههای بافرهنگ (که مانند بچههای آدمیزاد بزرگ شده و در معرض سیستم ارتباطی شبهزبانی بودند)، و بچههای دو سالهی آدمیزاد. به هر کدام از این سه گروه بیستوچهار عمل متفاوت و جدید نشان داده شد و رفتار افراد در هر آزمون ثبت شد تا دانسته شود که آیا آنها با موفقیت الف) نتیجهی نهایی عمل انجام شده را و یا ب) ابزار بهکار رفته توسط فاعل را بازتولید کردهاند یا نه. نتیجهی اصلی آن بود که شامپانزههایی که توسط مادرانشان بزرگ شدند تقریبا هرگز نه در بازتولید نتیجه توفیق یافتند و نه در بازتولید ابزار بهکار رفته (یعنی آنها را به طور تقلیدی یاد نگرفتند). برعکس، شامپانزههای بافرهنگ و بچههای آدمیزاد بخش زیادی از این اعمال جدید را بهطور تقلیدی یاد گرفتند و در این زمینه با یکدیگر تفاوتی نداشتند.
بله























