نقد، بررسی و نظرات کتاب تنها در این وادی - مریم رضاپور
3.3
161 رای
سما جعفری
۱۴۰۵/۰۲/۰۹
00
نویسنده این کتاب قطعا نابلد نیستند ولی بیش از حد آب بستند به داستان. نهایتا خودشان هم انگار خسته شدند و یک جوری سر و ته قصه را هم آوردند. این همه زیاده گویی برای مخاطب خسته کننده هست و حوصله اش رو سر میبره. بعضی اتفاقات غیر ضروری بود و باعث طولانی شدن داستان شده بود و گاهی هم دیالوگها بی محتوا و حتی بی ارتباط و نامفهوم میشد. مشخص هم نبود ایشان چه علاقه ای داشت که تک تک شخصیتها را بفرستند سینه قبرستان... با این که نمیدانم داستان چه سالی نوشته شده اما به شدت سبک نگارش قدیمی داشت که باعث میشود امروزه هر کسی این نوع داستان ها را نپسندد. در ویژگی های شخصیتها خیلی اغراق شده بود. مثلا فردان به شدت خوشگذران و خودشیفته بود، به طوری که گاهی درباره خودش به صورت سوم شخص حرف میزد! سهراب کاملا مثبت بود و حتی برای طبیعی بودن، به یک ویژگی منفی هم راجع به او اشاره نشده بود. هوتسا هم بیشتر شبیه افراد نامتعادل بود. بسیار بی فکر، بی اخلاق، لجباز و... بار دوم واقعا نیاز نبود ماجرای خیانت تکرار شود و شاید بهتر بود ماجرا طور دیگری رقم میخورد. فردان که مدتها ناپدید شده بود، به محض سر و سامان گرفتن زندگی هوتسا چقدر راحت برمیگشت! و هر بار هم هوتسا او را میپذیرفت! پایان قصه واقعا خنده دارترین قسمت داستان بود که شخصیتهای داستان با نذر و نیاز و شفا و چادری شدن، در فکر پاک کردن گذشته و آغاز دوباره بودند.
داستان اصلا خوب نبود، هوتسا سهراب را کشت و با خیال راحت رفت پی زندگیش. از ان طرف هم که در داستان همه مردند دقیقا مثل فیلمهای مزخرف ایرانی، و شخصیت سهراب هم بد ساخته شده بود، معمولا باید کسی که یتیم هست و مخصوصا که او هیچ کس را نداشت باید طعم خوشبختی را میچشید، و نباید میمیرد حداقل! داستان هم باید جایی که هوتسا برای بار دوم با سهراب ازدواج کرد تمام میشد و فردان دیگر نقشی نداشت. بالاخره نویسنده زحمت کشیده دستاش رو به درد اورده ۳۹۵ تا صفحه نوشته حداقل ۲ تا ستاره بهش میدم طفلکی رو😂
این رمان داستانی عمیق از گذشته حال و آینده است ذات و فطرت انسان ها چقدر باهم متفاوته و شخصیت انسان درکشاکش محیط و فطرت که خانم رضاپور فطرت را در این مورد برتری داده بود و عشق چقدر پیچیده و مشکل و زیباست که انسان ها هم میترسن به دامش بیفتن و هم از اون استقبال میکنن من این کتاب را دوست داشتم اینکه اگر جای هرکدوم از شخصیت های قصه باشی آیا باز هم می تونی متفاوت با آن ها رفتار کنی و یا اینکه هر کدوم از شخصیت ها آن ها را می توان سرزنش یا تایید کرد؟
اخر داستان فوق العاده مسخره بود. هوتسا خیلی شخصیت هرزه ایی داشت که فقط توی تنهاییهاش سهراب رو میخواست.... . . . اگه هوتسا وااااقعا یه عاشق واقعی بود به خاطر عشقش هیچ وقت تن به ازدواج با نفر دیگه ایی نمیداد. اگه واقعا عاشق بود تا ابد مجرد میموند. هوتسا اشتباه کرده بود ولی تقاصشو سهراب و فردان پس داده بودن.... . . . . کلا اعصابم داغون شده بود از اخر این داستان
آدم خودش به این فکر میافته که آیا عاشق همسرتی یا اینکه اونو دوستش داری؟همین که بعد از خوندن یه کتاب یه علامت سوال برات پیدا بشه خوبه. یه مسئله دیگه اینکه رمانهامون کلا حس خوبی رو به خواننده نمیدن درست مثل سریالامون. حسی مثل امید به زندگی. تمایل به تلاش کردن و یا مهمتر از همه علاقه وعشق به زندگی
باهمهی احترامی که برای شما قائلم ولی بایدبگم اصلاخوشم نیومدبنظرم خیلی به حاشیه پرداخته شدوکشدارشد، عشق شدبازیچه واصلانمودپیدا نکرد.. متن ضعیف بود. ولی نقطهی مثبت کارشمافضاسازی وقدرت بیان باجزییترین چیزهابودبنظرم اگه ازاین تواناییتون استفاده کنین به حتم کارای بهتری ازشما میبینیم، موفق باشید
خیلی بد بود هرچی رفتار نامناسب بود را آموزش میداد بعد هم یه مهر تایید خوب و سرحال بودن روش زده میشد
واقعا بعضی وقتا باید اینچنین کتابهایی را خواند تا به مفهوم ادب از کی آموختی از بیادبان، بهتر پی ببریم
نویسنده محترم میشه رفتارهای مناسب را هم آموزش داد البته اگه قبلش خودمون بهش معتقد باشیم
واقعا بعضی وقتا باید اینچنین کتابهایی را خواند تا به مفهوم ادب از کی آموختی از بیادبان، بهتر پی ببریم
نویسنده محترم میشه رفتارهای مناسب را هم آموزش داد البته اگه قبلش خودمون بهش معتقد باشیم
