نویسنده این کتاب قطعا نابلد نیستند ولی بیش از حد آب بستند به داستان. نهایتا خودشان هم انگار خسته شدند و یک جوری سر و ته قصه را هم آوردند. این همه زیاده گویی برای مخاطب خسته کننده هست و حوصله اش رو سر میبره. بعضی اتفاقات غیر ضروری بود و باعث طولانی شدن داستان شده بود و گاهی هم دیالوگها بی محتوا و حتی بی ارتباط و نامفهوم میشد. مشخص هم نبود ایشان چه علاقه ای داشت که تک تک شخصیتها را بفرستند سینه قبرستان... با این که نمیدانم داستان چه سالی نوشته شده اما به شدت سبک نگارش قدیمی داشت که باعث میشود امروزه هر کسی این نوع داستان ها را نپسندد. در ویژگی های شخصیتها خیلی اغراق شده بود. مثلا فردان به شدت خوشگذران و خودشیفته بود، به طوری که گاهی درباره خودش به صورت سوم شخص حرف میزد! سهراب کاملا مثبت بود و حتی برای طبیعی بودن، به یک ویژگی منفی هم راجع به او اشاره نشده بود. هوتسا هم بیشتر شبیه افراد نامتعادل بود. بسیار بی فکر، بی اخلاق، لجباز و... بار دوم واقعا نیاز نبود ماجرای خیانت تکرار شود و شاید بهتر بود ماجرا طور دیگری رقم میخورد. فردان که مدتها ناپدید شده بود، به محض سر و سامان گرفتن زندگی هوتسا چقدر راحت برمیگشت! و هر بار هم هوتسا او را میپذیرفت! پایان قصه واقعا خنده دارترین قسمت داستان بود که شخصیتهای داستان با نذر و نیاز و شفا و چادری شدن، در فکر پاک کردن گذشته و آغاز دوباره بودند.
داستان اصلا خوب نبود، هوتسا سهراب را کشت و با خیال راحت رفت پی زندگیش. از ان طرف هم که در داستان همه مردند دقیقا مثل فیلمهای مزخرف ایرانی، و شخصیت سهراب هم بد ساخته شده بود، معمولا باید کسی که یتیم هست و مخصوصا که او هیچ کس را نداشت باید طعم خوشبختی را میچشید، و نباید میمیرد حداقل! داستان هم باید جایی که هوتسا برای بار دوم با سهراب ازدواج کرد تمام میشد و فردان دیگر نقشی نداشت. بالاخره نویسنده زحمت کشیده دستاش رو به درد اورده ۳۹۵ تا صفحه نوشته حداقل ۲ تا ستاره بهش میدم طفلکی رو😂
این رمان داستانی عمیق از گذشته حال و آینده است ذات و فطرت انسان ها چقدر باهم متفاوته و شخصیت انسان درکشاکش محیط و فطرت که خانم رضاپور فطرت را در این مورد برتری داده بود و عشق چقدر پیچیده و مشکل و زیباست که انسان ها هم میترسن به دامش بیفتن و هم از اون استقبال میکنن من این کتاب را دوست داشتم اینکه اگر جای هرکدوم از شخصیت های قصه باشی آیا باز هم می تونی متفاوت با آن ها رفتار کنی و یا اینکه هر کدوم از شخصیت ها آن ها را می توان سرزنش یا تایید کرد؟
من هنوز شروع به خوندن کتاب نکردم. چند صفحه اول خوندم خوشم اومد بقیهشم ترقیب شدم بخونم😍یه کتاب بهتون معرفی میکنم از برگزیدههای ادبیات فرانسه هست. به نظر من هر ادمی یبار باید این کتابو بخونه. کتاب کنت مونت کریستو. بهترین رمانیه که در طول عمرم خوندم
اخر داستان فوق العاده مسخره بود. هوتسا خیلی شخصیت هرزه ایی داشت که فقط توی تنهاییهاش سهراب رو میخواست.... . . . اگه هوتسا وااااقعا یه عاشق واقعی بود به خاطر عشقش هیچ وقت تن به ازدواج با نفر دیگه ایی نمیداد. اگه واقعا عاشق بود تا ابد مجرد میموند. هوتسا اشتباه کرده بود ولی تقاصشو سهراب و فردان پس داده بودن.... . . . . کلا اعصابم داغون شده بود از اخر این داستان
آدم خودش به این فکر میافته که آیا عاشق همسرتی یا اینکه اونو دوستش داری؟همین که بعد از خوندن یه کتاب یه علامت سوال برات پیدا بشه خوبه. یه مسئله دیگه اینکه رمانهامون کلا حس خوبی رو به خواننده نمیدن درست مثل سریالامون. حسی مثل امید به زندگی. تمایل به تلاش کردن و یا مهمتر از همه علاقه وعشق به زندگی
باهمهی احترامی که برای شما قائلم ولی بایدبگم اصلاخوشم نیومدبنظرم خیلی به حاشیه پرداخته شدوکشدارشد، عشق شدبازیچه واصلانمودپیدا نکرد.. متن ضعیف بود. ولی نقطهی مثبت کارشمافضاسازی وقدرت بیان باجزییترین چیزهابودبنظرم اگه ازاین تواناییتون استفاده کنین به حتم کارای بهتری ازشما میبینیم، موفق باشید
خیلی بد بود هرچی رفتار نامناسب بود را آموزش میداد بعد هم یه مهر تایید خوب و سرحال بودن روش زده میشد واقعا بعضی وقتا باید اینچنین کتابهایی را خواند تا به مفهوم ادب از کی آموختی از بیادبان، بهتر پی ببریم نویسنده محترم میشه رفتارهای مناسب را هم آموزش داد البته اگه قبلش خودمون بهش معتقد باشیم
من این کتاب چهار بار خوندم.. هر بار هم تو سنهای مختلف داستان قشنگی داره و من چون عشق رو تجربه کردم هربار که خوندمش خودم و جای هوستا گذاشتم دوست ندارم کتاب و اسپویل کنم ولی به نظرم حالا نه برای چهار بار ولی ارزش حتما یکبار خوندن رو داره حسهای جالبی داره
رمان فراز و نشیب زیادی داشت مرگ عزیزان شخصیت اصلی و اینکه تا زندگی روی خوشش رو نشون میداد یه اتفاق بد میافتاد خیلی حالم رو گرفت، هوتسا هم به نظرم شخصیت متزلزلی داشت و نمیدانست از زندگی چی میخواست و به خاطر همین سردرگمی خیلی چیزها رو از دست داد
اولایل داستان معمولی پیش میرفت ولی از وسط هاش بیشتر جذب داستان شدم.. داستان خیلی خوبی داشت و خوشم اومد ازش، غلط املایی هم داشت تو کتاب. و شاید بشه گفت که بعضی جاها در احساسات شخصیتها کمی اغراق داشت
ولی در کل من خیلی خوشم اومد
خسته نباشید خدمت استاد کتاب خیلی خوبی بود امان از هوتسا که خیلی ازش نفرت داشتم وفردان که خیلی باحال و مشتی بود و سهراب که بینظیر بود حیف که عاشق بیشرفی مثل هوتسا شده بوددرضمن استاد عزیز غلط املایی در رمانتون بیداد میکرد
فقط ای کاش انتهای داستان به جای تاکید بر چادر به نماز و پاکدامنی اشاره میشد. اما قصه خوبی بود. با تاکید بر مسائل کودک و نوجوان و البته پر از اغراقهای مسخره... اما پر از غلط املایی. تمام کتابها تون این جوریه متاسفانه.
آخر داستان خیلی غیر واقعی بود هوتسا باعث مرگ سهراب شده ولی اصلا براش مهم نیست و بدون عذاب وجدان رفته دنبال عشقش تازه به فردانن دلداری میده میگه تقصیر تو نیست مگه میشه آدم انقد بیخیال و خودخواه!!!!
واقعا داستان ضعیف و دارای دیالوگهای اضافه زیادی بود شخصیت هوتسا فاقد ویژگیهای کاراکتر قهرمان داستان بود و در کل خیانت موج میزد و اینکه اخرش عاقبت بخیر شد واقعا مسخره بود.. همه هم که مردن
اول اینکه غلط املائی زیادداشت نویسنده عزیزازپیرتاجوان همه روپرپرکردندباعرض معذرت بسیاربی محتوابودایشون دیگه آخرکتاب وزودباکشتن یکی دیگه وناقص کردن اون یکی به زورجمعش کردندحیف ازوقت گرانبهاممنون از کتابراه
خیلی داستان غم انگیزی بود. پایانش خیلی یهویی بود. بنظرم نویسنده از کش دادن زیادتر به داستان خسته شده بود! غلط املایی هم زیاد داشت و روون نبود. در کل ارزوی موفقیت برای نویسنده محترم میکنم. یاعلی
غلط املایی زیاد داشت اما با این وجود داستان خوبی بود. اما چرا زندگی با سهراب بیشتر از ۲ ماه طول نکشید. ۱ماه نامزدی و... وچرا همیشه ۱ ماه بعد از خوشبختی فردان پیداش میشد.
واقعا لعنت به این رمان نوشتنتون که واقعا تلخ و بد مینویسید کاش نخونده بودم همش مرگ وخیانت اینقدر سیاه. مثل اینکه مجبورم به زورستاره بدم تا ثبت بشه وگرنه امتیاز هم کم میکردم.
داستان جالب بود ولی چرا اینقدر مرگ
گاهی ادم از محبت دیدن خسته میشه ودلش میخواد محبت کنن حتی به یه انسان بی لیاقت خیلیا اینجورین بدون اینکه خودشون بدونن
شناخت و خود اگاهی یکی از بزرگترین و شاید بهظ گفت مهم ترژن هدف انسان باشه این کتاب کمک میکنه تا انسان در این جهان لتونه خودش رو تنها بببنه و لهتر بشناسه