کتاب پایان یک مرد نوشتهی فریبا کلهر، برخلاف آنچه عنوانش به ذهن میآورد، بیش از آنکه دربارهی پایان زندگی یک مرد باشد، داستان زنی است که سایهی مردان زندگیاش را همهجا احساس میکند. فرانک در میان عشق، خیانت و رازهای خانوادگی به گذشته برمیگردد تا بفهمد آدمهای اطرافش چگونه به نقطهی امروز رسیدهاند؛ اما هر پاسخ، پرسش تازهای پیش روی او میگذارد.
دربارهی کتاب پایان یک مرد
کتاب پایان یک مرد فریبا کلهر از زبان فرانک روایت میشود؛ زنی که زندگی عبدالحسین فرجام و دیگر اعضای خاندانش را مرور میکند. مردان خانوادهی فرجام پس از رسیدن به دورهای خاص از زندگی، به انزوا و خلوتگزینی تمایل پیدا میکنند؛ گویی سرنوشتی موروثی در انتظارشان نشسته است. حضور سنگین عبدالحسین بر زندگی فرانک و آدمهای اطرافش سایه انداخته است.
در سوی دیگر ماجرا، فرانک درگیر رابطهای پنهانی با مهران، مردی متأهل، شده است. این عشق او را با انتخابی ساده میان درست و غلط روبهرو نمیکند؛ زیرا گذشته و رازهای شخصیتها مرز قضاوت را به هم میریزند. بهروز نیز در زندگی فرانک حضوری پررنگ و رازآلود دارد و کشف حقیقت دربارهی او، بخشی مهم از مسیر داستان را شکل میدهد.

روایتی از عشق، خیانت و رازهای خانوادگی
فضای کتاب پایان یک مرد نشر مرکز به سالهای پس از انقلاب 1357 و تهران آن دوره بازمیگردد. بدبینی، تهمت، عشق و خیانت در روابط شخصیتها تنیده شدهاند و هیچکس کاملاً بیگناه یا یکسره مقصر نیست. فریبا کلهر خواننده را وادار میکند بارها دربارهی آدمها و ارزشهای اخلاقی خود تجدیدنظر کند.
رمان فریبا کلهر در یازده بخش نوشته شده و هر بخش نام یکی از شخصیتهای داستان را بر خود دارد. این ساختار اجازه میدهد جهان داستان به رابطهی فرانک و مهران محدود نماند. اعضای خانواده، گذشتهی آنها و تصمیمهایی که ظاهراً شخصیاند، به یکدیگر متصل میشوند و تصویر گستردهتری از تأثیر خانواده بر انتخابهای عاطفی میسازند.
جایگاه پایان یک مرد در آثار فریبا کلهر
کتاب پایان یک مرد نخستین رمان فریبا کلهر برای مخاطبان بزرگسال است و در کنار «شروع یک زن» و «شوهر عزیز من» سهگانهی عاشقانهی او را شکل میدهد. بااینحال، این اثر داستان و شخصیتهای محوری خودش را دارد و میتوان آن را مستقل نیز خواند. نثر روان و تمرکز بر روابط انسانی، کتاب را به اثری خوشخوان تبدیل کرده است.
اگر به داستانهای عاشقانهی ایرانی با فضای خانوادگی، رازهای تدریجی و شخصیتهای خاکستری علاقه دارید، خرید کتاب پایان یک مرد میتواند انتخاب مناسبی برای شما باشد.
کتاب پایان یک مرد برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای عاشقانهی ایرانی علاقه دارید.
- داستانهای خانوادگی و شخصیتمحور را میپسندید.
- از روایتهایی با رازها و گرهگشاییهای تدریجی لذت میبرید.
در بخشی از کتاب پایان یک مرد میخوانیم
بوی حلوا، بوی کرهی ذوب شده، زعفران، گلاب، آرد تفت داده. باز هم خالههایی که از شهرستان آمده بودند. در و همسایهها، زنعموهای چشم و ابرو مشکی عبدالحسینخان با یک عالمه نوه و نتیجه، زنداییهای پیر و فرتوت فرنگیس با مانتوهای مجلسی، شوهرخالههای کراواتزدهی شهرستانی. همه برای چهلم بهروز آمده بودند. همه سیاهپوش. ابروها پاچهبزی. همه هنوز عزادار. آن روز فرنگیس باید به جوانها تعارف میکرد که سیاهشان را در بیاورند. اما برای بزرگترهای فامیل هنوز زود بود. کمی دیگر عزاداری. بیقراریهای روزهای اول کمتر و عبدالحسینخان کمحرف شده بود. انگار تازه فهمیده بود چه اتفاقی افتاده است. فرنگیس در این چهل روز جز از روی ضرورت و ناچاری حرف نزده بود. مات و متحیر بود، حواسش دائم جای دیگری بود و همین که از او غافل میشدی میدیدی دارد تاکسی تلفنی خبر میکند که بیاید و او را به شاه عبدالعظیم ببرد. سر قبر ابوالفضلخان که چند سال پیش در باغ طوطی خاک شده بود.
در چهل روز گذشته با هم خیلی کم حرف زده بودند. هرکس با غم خود تنها بود. هر کس به شیوهی خودش برای بهروز عزاداری میکرد.
پنجشنبه بود و مهمانهای سیاهپوش از صبح داشتند میآمدند. پروانه هم آمد. سالار او را جلوی خانهی فرجامها پیاده کرد، اما قبل از آن که پروانه با آن کفشهای پاشنه فلزی بلندش پیاده شود از او پرسید: «نمیخواهی کوتاه بیایی؟»
پروانه گفت: «چطوری باید کوتاه بیایم؟ پدرم خودش را گموگور کرده. اگر هم پیدا بشود نمیآید. اگر هم بخواهد بیاید من نمیخواهم بیاید.»
سالار با حیرت نگاهش کرد. پروانه لرزش خفیف خال گوشتیاش را دید و رویش را برگرداند. سالار با دلخوری گفت: «همهچیز را اینقدر سرسری میگیری؟ خب به این ترتیب چطور میتوانیم عقد کنیم؟»
بله






















