زیبا، لطیف، موجز و حال خوب کن. این کتاب در مورد یک چرخه ای کامل از زندگی آدمهایی است که به واسطه دوستی، مهربانی، عشق، خوبی، خیرخواهی، لطافت و زیبایی روح به هم مرتبط می شوند. آدمهایی که گاه با دوستی یا یک لبخند یا نگاه مهربان یا با بیان چندجمله روحیه بخش، مسیر زندگی یکدیگر را تغییر می دهند. بخشی از کتاب: «به معنای واژه استاد فکر می کنم. کسی که راه را نشان می دهد. کسی که دیگران را هدایت می کند. کسی که جرقه ای روشن می کند تا چیزی آغاز شود. حالا می فهمم چرا او اینقدر این لقب را دوست دارد. او همان کسی است که آدم ها را به حرکت وامی دارد؛ چه برای دنبال کردن رویایی شخصی، چه برای ساختن چیزی بزرگتر. اما وقتی بیشتر فکر می کنم، می بینم شاید همه ما، کم و بیش، برای کسی همین نقش را داشته باشیم. بی آنکه حتی بدانیم، زندگی هایمان درهم گره می خورند و مسیر همدیگر را تغییر می دهند.»
من به کتاب نظر عالی ندادم چون پایان کتاب خیلی سریع بود. ای کاش به شخصیت واتارو یا همان پسر کاف چی بیشتر پرداخته شده بود. یا شخصیت مرد نقاش در آخر چی شد!! موفق شد!! اما کتاب با مضامینی که برگرفته از افکار و کارهای روز مره زندگی مردم عادی است خیلی خوب بود و در عین سادگی کتاب خوب و قشنگی بود. چند جمله و تعریف زیبا و قابل تفکر هم در کتاب بود: مثلا استاد به کسی می گویند که چراغ راه زندگی دیگران است و راه را به دیگران نشان می دهد. و شاید هم نویسنده فقط میخواست کمی از گوشه های زندگی افراد مختلف را در جاهای مختلف نشان دهد. به هرحال ادبیات ژاپنی جالب است و اینکه آیا واقعا روحیه مردم ژاپن اینقدر لطیف است یانه؟ معلوم نیست.
من خیلی دوست داشتم این کتابو، کتاب دیگه این نویسنده بنام اسب ابی شفابخش پارک هینوده رو هم دوست داشتم، روال نوشتاری هر دو کتاب عین همه ولی داستان ها کاملا متفاوت هستن و اصلا ربطی بهم ندارن و این هر دو کتاب رو جذاب کرده، حتما هر دو کتاب رو بعدا دوباره میخونم، روال داستانی ساده و روان بیان میشه، هم ارامش تو داستانها هست هم انقدری جذابیت هست تو متن ها که با اشتیاق خوندن رو ادامه بدین تا صرف اینکه بخواین کتاب تموم شه
داستان هر بخش از کتاب حول شخصی میچرخه که به نحوی با سایر بخشهای کتاب هم در ارتباطند. گاه این ارتباطها خیلی ضعیف میشه و یادآوری این که این آدم کی بود و چه نسبتی با بقیه داشت سخته. بخوام با کتاب دیگر نویسنده یعنی: در کتابخانه پیدایش خواهی کرد، مقایسه کنم اون کتاب را خیلی خیلی میپسندم و آموزندهتر هست ولی این کتاب را اصلا دوست نداشتم. سرنوشت بعضی شخصیتها هم در نهایت مشخص نمیشه
بسیار متن ساده روان و دلپذیری داشت. در مورد نویسنده باید بگم این سبک از نویسندگی برام جالب بود. داستان در طول روایت از یک راوی به راوی دیگر منتقل میشود. زاویه و جهت دوربین راوی در داستان در حال چرخیدن است. و این خودش مفهوم جذابی داشت. همه ی زندگی باید وقایع رو از دیدگاههای مختلف و ادمهای مختلف بررسی کرد. پیشنهاد میکنم کتابهای این نویسنده رو از دست ندید.
رمان زیبایی بود. این رمان از دیدگاه کافه دار و شخصی که برای سفارش شکلات داغ آمده بود حوادث رو شرح داد. داستانی از زندگی دو دوست که در شهری در سیدنی با هم آشنا می شوند و بعد از مدتی از هم دور می شوند و یکی از این دوستان در کشور ژاپن زندگی می کند و برای او هرزگاهی برای او نامه می نویسد. و حوادثی که برای انها رخ می دهد.