کتاب اعترافات یک دوست خیالی نوشتهی میشل کوئواس، داستانی شیرین، خندهدار و خیالانگیز دربارهی پسری است که زندگیاش با یک راز عجیب گره خورده است. ژاک پاپیه فکر میکند مثل همهی بچههاست، اما خیلی زود متوجه میشود چیزی در دنیای او درست نیست. این ماجرای متفاوت، ژاک را به سفری بامزه و احساسی برای شناخت خودش، مفهوم دوستی، هویت، زندگی و معنای واقعی وجود داشتن میبرد. گفتنیست این رمان کودک در فهرست ده کتاب برتر مجلهی تایم قرار دارد.
دربارهی کتاب اعترافات یک دوست خیالی
کتاب اعترافات یک دوست خیالی (Confessions of an Imaginary Friend) نوشتهی میشل کوئواس (Michelle Cuevas)، داستان پسری به نام ژاک پاپیه است که یک مشکل خیلی عجیب دارد؛ هیچکس تحویلش نمیگیرد! معلمها دستش را برای جواب دادن، بالا نمیبینند، هیچوقت کسی او را برای تیم ورزشی انتخاب نمیکند و حتی گاهی پدر و مادرش یادشان میرود سر میز شام برایش جا بگذارند!
البته ژاک یک نفر را دارد که همیشه او را میبیند و دوستش دارد: فلور، خواهر دوقلویش. همه چیز همینطور ادامه دارد تا اینکه ژاک بالاخره میفهمد یک جای ماجرا حسابی میلنگد... چون او اصلا برادر فلور نیست! او دوست خیالی فلور است! و داستان میشل کوئواس از همینجا با ماجرایی عجیب و بامزه شروع میشود.
ماجراجویی ژاک پاپیه برای پیدا کردن خودش
از اینجا به بعد، زندگی ژاک در کتاب اعترافات یک دوست خیالی وارد مرحلهی جدیدی میشود که در آن باید بفهمد اگر واقعا وجود ندارد، پس کیست؟ اصلا دوست خیالی بودن چه قوانین و دردسرهایی دارد؟ و اگر یک دوست خیالی دیگر به سراغ فلور بیاید، تکلیف او چه میشود؟ ژاک در این مسیر با دنیایی عجیب و بامزه از دوستان خیالی، موقعیتهای خندهدار و ماجراهای غیرمنتظره روبهرو میشود و کمکم سفری ماجراجویانه را برای پیدا کردن خود واقعیاش آغاز میکند.
این قصه ترکیبی شیرین از طنز، خیالپردازی، ماجراجویی و کمی فلسفه است؛ داستانی که هم میتواند بچهها را بخنداند و هم یک سوال جدی در گوششان زمزمه کند؛ اینکه اگر هیچکس تو را نبیند، یعنی واقعا وجود نداری؟ ژاک پاپیه با آن نگاه معصومانه و بامزهاش، خیلی زود جایش را در دل خواننده باز میکند. این داستان شیرین و خیالانگیز با ترکیبی از طنز، ماجراجویی و احساس، خواننده را همراه ژاک میکند تا قدمبهقدم با او به کشف هویت، دوستی و معنای واقعیِ وجود داشتن برسد.

خرید کتاب اعترافات یک دوست خیالی نشر کتاب چ، فرصتی است برای قدم گذاشتن به دنیایی شیرین و عجیب که در آن حتی یک دوست خیالی هم میتواند با بحران هویت روبهرو شود! اگر به دنبال داستانی خندهدار، خیالانگیز و در عین حال عمیق برای کودکان هستید، این کتاب میتواند یک انتخاب عالی باشد. زهرا چوپانکاره این داستان طنز کودک را ترجمه کرده است.
جوایز و افتخارات کتاب اعترافات یک دوست خیالی
- برندهی جایزهی آندرسن در بخش بهترین کتاب برای گروه سنی 9 تا 12 در سال 2016
- برگزیدهی فهرست 10 کتاب برتر کودک سال 2015 مجلهی تایم
نکوداشتهای کتاب اعترافات یک دوست خیالی
- کتاب اعترافات یک دوست خیالی داستانی متفاوت و دوستداشتنی، گاهی خندهدار و گاهی فلسفی است و کودکان را به فکر کردن دربارهی عشق، فقدان و زندگی وامیدارد. (بوکلیست)
- داستانی دلنشین که آنقدر راحت میتوان صحنههایش را در ذهن تصور کرد که انگار قرار است روزی به یک فیلم پیکسار تبدیل شود. (وال استریت ژورنال)
کتاب اعترافات یک دوست خیالی برای شما مناسب است اگر
- در ردهی سنی 9 تا 12 سال هستید.
- داستانهای فانتزی، بامزه و خیالانگیز را دوست دارید.
- دنبال یک کتاب کودک با شخصیتی متفاوت، دوستداشتنی و فراموشنشدنی هستید.
- از داستانهایی که هم خندهدارند و هم احساسات عمیقی را برمیانگیزند لذت میبرید.
- میخواهید کتابی بخوانید که کودکان را به فکر کردن دربارهی معنای وجود داشتن و پذیرفتن خود تشویق کند.
در بخشی از کتاب اعترافات یک دوست خیالی میخوانیم
مامان پرسید: «پس حالا ژاک هم برای خودش دوست خیالی داره؟ فکر نمیکنی این دیگه یه خرده... زیادهروی باشه؟»
فلور، همینجور که داشت یک بشقاب و چنگال اضافه روی میز میگذاشت، گفت: «راستش نه، مگه خودتون همیشه نمیگین که به تخیلمون میدون بدیم؟»
اینجا بود که مامان انگشتش را برای بابا تکان داد؛ یعنی که مقصر اوست. آخر بابا بود که همیشه از این حرفهای صد من یک غاز میزد.
اینجوری بود که منطق فلور مامانوبابا را گیر انداخت و ناچار شدند با فلور و یک اژدهاشاهماهی کبیر خیالی و اینجانب سر یک میز بنشینند. باید اعتراف کنم جایمان خیلی راحت نبود.
بعد از شام رفتیم سینما، فلور اصرار کرد که باباومامان یک بلیت اضافه هم برای دوست خیالی من بخرند. همان موقع بود که بابا یادش آمد فیلم را قبلاً دیده، برای همین به جایش بستنی قیفی خریدیم، برای کل خانواده از جمله اژدهاشاهماهی که معلوم شد از بستنی شکلاتی مغزدار خوشش میآید. همان شب فلور خواب بد دید و مجبور شدیم دستهجمعی به تخت مامانوبابا پناه ببریم. اما اژدهاشاهماهی یکخرده زیادی جا گرفت و بابا از تخت پرت شد پایین. آن وقت بود که دیگر صدایش درآمد.
داد کشید: «دیگه بسه! دیگه جونم به لبم رسیده! دیگه... دیگه... شور تخیل دراومده!» همانجور لباسخواببهتن با موهایی که مثل دیوانهها سیخ شده بود ادامه داد: «دیگه خیلی پیچدرپیچ شده. اینکه یه دختربچه دوست خیالی داشته باشه رو میشه تحمل کرد، اما یه دوست خیالی که واسه خودش یه دوست خیالی داره؟ نه، نه، این دیگه زیادهرویه. مثل یه عروسک خیالیه که تو دلش یه عروسک خیالیِ دیگه داره و اون عروسک هم تو دلش یه عروسک خیالی دیگهست! مثل اینه که یه نقاشی، یه نقاشی دیگه بکشه! انگار باد از وزیدنِ یه باد دیگه سردش بشه یا مثلاً یه موج توی اقیانوس شیرجه بزنه. مثل اینه که یه داستانی بخونی که از اول تا آخرش داره یه داستان دیگه رو تعریف میکنه. انگار یه آهنگی یه آهنگ دیگه رو با پاش ضرب بگیره و بگه: وای! من عاشق این آهنگم!»
مثل اینکه بالاخره کاری کرده بودیم که بابا از کوره در برود.
بله



















