

برای خواندن کتاب آخرش میآن سراغم و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب آخرش میآن سراغم
کتاب آخرش میآن سراغم نوشتهی سیامک گلشیری، رمانی دلهرهآور و اجتماعی است که ترس را از دل زندگی یک نوجوان وارد داستان میکند؛ نوجوانی که در جستوجوی استقلال و پذیرفته شدن، ناخواسته وارد ماجرایی خطرناک میشود. گلشیری در کنار روایت یک تعقیب نفسگیر، به تنهایی، روابط خانوادگی و دغدغههای دوران نوجوانی نیز در طول این داستان میپردازد.
دربارهی کتاب آخرش میآن سراغم
کتاب آخرش میآن سراغم نوشتهی سیامک گلشیری (Siamak Golshiri) رمانی دلهرهآور و اجتماعی است که ماجرای یک نوجوان را در موقعیتی ترسناک و نفسگیر روایت میکند؛ نوجوانی که در یکی از روزهای معمول زندگیاش، ناخواسته وارد ماجرایی میشود که خیلی زود از کنترلش خارج میشود و ترس را به بخش جداییناپذیر زندگیاش تبدیل میکند.
کامران دانشآموز دبیرستانی است و در روزهایی به سر میبرد که بیش از هر زمان دیگری به دنبال استقلال، پذیرفته شدن و پیدا کردن جای خودش در میان دیگران است. رابطهاش با خانواده چندان صمیمی نیست و محدودیتهایی که از سوی پدر و خانواده احساس میکند، فاصلهی او را با آنها بیشتر کرده است.
در چنین شرایطی، کامران برای اینکه خودش را بزرگتر و مستقلتر نشان دهد، به آدمهایی نزدیک میشود که چند سال از او بزرگترند؛ او سیگار میکشد، ادای لاتها را درمیآورد و میکوشد در رفاقت با آنها کم نیاورد... و همین تلاش برای اثبات خودش، سرانجام او را وارد ماجرایی خطرناک میکند.

روایت هیجانانگیز در رمان ترسناک سیامک گلشیری
در کتاب آخرش میآن سراغم گلشیری، کامران شاهد اتفاقی هولناک میشود که پای او را به درگیری با اسمال تپه و دارودستهاش باز میکند. از اینجا به بعد، دیگر مسئله فقط ترس از یک حادثه نیست.
کامران احساس میکند کسانی دنبالش هستند و هر لحظه ممکن است سراغش بیایند. از طرفی، نمیتواند بهسادگی به خانواده یا پلیس پناه ببرد و همین تنهایی، ترس او را چند برابر میکند. او باید راهی برای فرار پیدا کند، در حالی که نمیداند به چه کسی میتوان اعتماد کرد.
یکی از ویژگیهای برجستهی داستان، روایت کاملا محاورهای آن است. طوری که انگار کامران ماجرا را برای یک دوست تعریف میکند و همین شیوه باعث شده زبان داستان بسیار نزدیک به زبان روزمرهی یک نوجوان باشد. و همین باعث شده خواننده احساس کند مستقیما پای صحبتهای راوی نشسته و ترسها، نگرانیها و فکرهای پراکندهی او را میشنود.
سیامک گلشیری وحشت جاری در فضای داستان را از طریق تعقیب، تهدید و موقعیتهای خطرناک، تنهایی کامران و احساس ناامنی او شکل میدهد. و در کنار تمام این ترسها و دلهرهها نوجوانی که هنوز در مسیر پیدا کردن هویت خودش است، مجبور میشود با جهانی روبهرو شود که برای مقابله با آن هیچ آمادگی ندارد.
این اثر با ترکیب فضای اجتماعی، شخصیت نوجوان و تعلیق و ترس، داستانی پرکشش را شکل میدهد؛ خرید کتاب آخرش میآن سراغم نشر چشمه به کسانی پیشنهاد میشود که از داستانهای ایرانی خوشخوان، پرکشش و دلهرهآور لذت میبرند.
کتاب آخرش میآن سراغم برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای ایرانی در ژانر وحشت و دلهرهآور علاقه دارید.
- از داستانهای پرتعلیق و با ریتم تند و هیجانانگیز لذت میبرید.
- دوست دارید رمانی با محوریت نوجوانی، تنهایی و چالشهای دوران بلوغ بخوانید.
- روایتهای محاورهای و نزدیک به زبان روزمره را میپسندید.
در بخشی از کتاب آخرش میآن سراغم میخوانیم
من آدمبشو نیستم. حتی تو اون حال هم داشتم خالی میبستم. دستشو گذاشت کنار پام. گفت: «چشمتو بههم بزنی، تموم شده.»
تو دلم گفتم آره، تو بمیری. چشمهامو بستم و دندونهامو رو هم فشار دادم و بعدش هم چنون کنارِ پامو نیشگون گرفتم که هنوز جاش هست. جدی میگم. نگاش کن! ایناهاش. میبینی؟
آمپوله دخلمو آورد. اشکمو درآورد. بعدش هم که پام بیحس شد، شروع کرد به بخیه زدن. من نگاه نمیکردم. فقط احساس میکردم که پوستم داره کشیده میشه. اگه نگاش میکردم، ممکن بود حالم بههم بخوره و بالا بیارم. وقتی کارش تموم شد، گفت: «حالا چشمهاتو باز کن.»
این حرفو که زد، خیلی خجالت کشیدم. خیلی برام اُفت داشت. مخصوصاً وقتی دیدم داره میخنده. گفت: «دیدی چهقدر راحت بود؟»
انگار که مثلاً داشت با یه بچهی دوساله حرف میزد. وقتی رفت بیرون، پا شدم نشستم. زیر پام یهعالم خون ریخته بود. جدی میگم. ملافهی سفید زیر پام، سرخِ سرخ شده بود. پامو یهذره چرخوندم طرف خودم. پسر، هفت هشتتا بخیه خورده بود. عجب منظرهای داشت! به خودم گفتم نشون همهی بروبچهها میدم و میگم چاقو خورده. گفتم وقتی ببینن، چه حسابی روم میکنن. داشتم داستانشو تو ذهنم سرِ هم میکردم که دیدم ژانوالژان اومد تو. گفت: «دیدی تموم شد؟»
«آره.»
وایساد بالاسرم و زل زد به پام. بعد همون پرستاراولی، همون خانمدکتره رو میگم که بهم گفت انگشتهامو تکون بدم، اومد دمِ درِ اتاق و ژانوالژانو صدا کرد. به من گفت یه مدت از جام تکون نخورم. همونطور یه مدت دراز کشیدم رو تخت. بعد دوباره همون که پامو بخیه زده بود، اومد و گفت از اونور شم. میخواست یه آمپول دیگه بهم بزنه. گفت آمپول کزازه. دیگه زیاد نترسیدم. از اونور شدم و گوشهی شلوارمو کشیدم پایین. یهجوری زد که اصلاً احساس نکردم. بعدش هم یه گاز گذاشت رو زخمم و با باند بستش. وقتی میخواست بره بیرون، ازش پرسیدم میتونم بلند شم یا نه.
مشخصات کتاب الکترونیک
| عنوان کتاب | کتاب آخرش میآن سراغم |
| نویسنده | سیامک گلشیری |
| ناشر چاپی | نشر چشمه |
| سال انتشار | ۱۳۹۳ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 155 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-229-275-9 |
| قیمت کتاب الکترونیک | ۱۱۴۰۰۰ ۵۷,۰۰۰ تومان ۵۰% €2.49 €1 خرید کتاب الکترونیک نسخه نمونه رایگان |
| دستهها |
بله






















