کتاب قطاری به ناممکن آباد نوشتهی پی جی بل، ماجرای دختری را روایت میکند که ورود ناگهانی یک قطار جادویی به خانهشان، تمام دانستههایش دربارهی جهان را زیر سؤال میبرد. قطاری که از میان خانهها، اعماق اقیانوس و دورترین نقاط فضا میگذرد، سوزی را به سفری میبرد که در آن مرز منطق و خیال مدام از بین میرود. این رمان فانتزی کودک نامزد جایزهی واتراستونز بوده است.
دربارهی کتاب قطاری به ناممکن آباد
کتاب قطاری به ناممکن آباد (The Train to Impossible Places) نوشتهی پی جی بل (P. G. Bell) با اتفاقی عجیب در خانهی سوزی آغاز میشود. گروهی از ترولها وارد خانه میشوند، ریل راهآهنی در میان راهرو میسازند و کمی بعد قطاری غولپیکر از وسط پذیرایی عبور میکند. سوزی که نمیتواند در برابر چنین معمایی مقاومت کند، مخفیانه سوار قطار میشود.
این قطار بخشی از شبکهی پستی ناممکنآباد است؛ شبکهای که بستهها را از میان اقیانوسها، فضا و قلمروهای ناشناخته به مقصد میرساند. حضور ناخواستهی سوزی زمانی دردسرساز میشود که مأموریت تحویل بستهای طلسمشده را بر عهده میگیرد. بسته از او میخواهد که تحویلش ندهد و همین درخواست، یک مأموریت پستی ساده را به تعقیبوگریزی خطرناک تبدیل میکند.
سوزی در ادامهی کتاب قطاری به ناممکن آباد پی جی بل باید میان اجرای دستور و نجات موجودی که از او کمک خواسته یکی را انتخاب کند. تصمیم او پای خرسهای زرد، دزدان دریایی شبحوار و شخصیتهایی قدرتمند را به ماجرا باز میکند؛ شخصیتهایی که هرکدام چیزی از قطار و محمولهی مرموز آن میخواهند.
برخورد علم و جادو در کتاب قطاری به ناممکن آباد
پی جی بل دنیایی ساخته که جادو در آن بیقاعده و بیمنطق نیست. سوزی مدام تلاش میکند برای اتفاقهای ناممکن توضیحی علمی پیدا کند؛ از حرکت قطار میان جهانها گرفته تا فناوریهایی که بیشتر شبیه طلسماند. برخورد ذهن منطقی او با این دنیای عجیب، یکی از جذابترین بخشهای داستان است.

ریتم تند، شوخیهای بهاندازه و غافلگیریهای پیاپی اجازه نمیدهند معرفی جهان داستان به توضیحاتی طولانی تبدیل شود. بااینحال، ماجرا فقط به قطارهای جادویی و موجودات عجیب متکی نیست. پرسشهایی دربارهی آزادی، وفاداری و سوءاستفاده از قدرت نیز زیر پوست داستان جریان دارند.
لیلا حسین رشیدی این کتاب را به فارسی ترجمه کرده است. اگر از داستانهای فانتزی پرتحرک با جهانی پرجزئیات لذت میبرید، خرید کتاب قطاری به ناممکن آباد انتشارات کتاب چ میتواند شروع آشنایی جذابی با مجموعهی ناممکنآباد باشد.
جوایز و افتخارات کتاب قطاری به ناممکن آباد
- نامزد نهایی جایزهی کتاب کودک واتراستونز
- نامزد نهایی جایزهی برانفورد بوآس
- نامزد نهایی جایزهی Awesome Book
نکوداشتهای کتاب قطاری به ناممکن آباد
- ماجراجویی متفاوتی که خوانندگان از دانستن ادامهدار بودن آن خوشحال خواهند شد. (کرکوس ریویوز)
- بل با ریتمی هوشمندانه، سوزی را از یک اتفاق ناممکن به اتفاق بعدی میبرد؛ بیآنکه داستان در توضیحات اضافی گرفتار شود. (هورن بوک)
- ماجراجویی پرهیجانی که آثار تری پرچت و دایانا واین جونز را به یاد میآورد و شخصیتها و پیرنگ آن بهخوبی پرداخت شدهاند. (بوکلیست)
- این فانتزی سرشار از مکانهای خیالانگیز و چرخشهای سرگرمکننده است و نشان میدهد قدرت مهارنشده چگونه میتواند به فساد منجر شود. (پابلیشرز ویکلی)
کتاب قطاری به ناممکن آباد برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای فانتزی و علمیتخیلی کودکانه علاقه دارید.
- از جهانهای عجیب و ماجراجوییهای پرسرعت لذت میبرید.
- قهرمانان کنجکاو و جسور را دوست دارید.
- به دنبال رمانی ماجراجویانه برای کودکان 9 تا 12ساله هستید.
- از مجموعههای داستانهای چندجلدی کودک استقبال میکنید.
در بخشی از کتاب قطاری به ناممکن آباد میخوانیم
«یعنی ما همیشه باید به فکر مشتریهامون باشیم. همهی تلاشت رو بکن که این رو به خاطر بسپری، اینطوری احتمالاً موفق میشی.» خودش را آنقدر کشید تا در بلندترین حالتِ قد خود قرار بگیرد که هنوز تقریباً تا وسط قفسهی سینهی سوزی بود و دست راستش را بالا آورد. آنقدر متوقعانه به سوزی نگاه کرد تا سوزی هم همینکار را کرد. «رسماً سوگند میخوری که آرمانهای قطار تندرو پست ناممکن رو بر همهچیز مُقَدم بدونی و جان و اعضای بدن و منطق رو برای انجام وظیفهات به خطر بندازی؟»
«اوم...» سوزی اولین شکهایی را که به افکارش میخزیدند احساس کرد. «واقعاً اینقدر خطرناکه؟»
«هیچوقت.» ویلمات این را گفت. «تقریباً. تقریباً هیچوقت.» و لبخند پَتوپهن و دلگرمکنندهای تحویل سوزی داد.
سوزی لبهایش را لیسید. اگر حالا عقب میکشید، هیچ دلیلی وجود نداشت که ویلمات به مرکز زنگ نزند، او را به خانه بفرستد و حافظهاش را قاتیپاتی نکند. اما اگر قبول میکرد، خودش را به چه چیزی وارد میکرد؟ دوباره به آسمان عجیب بیرون فکر کرد؛ دنیای کاملاً جدیدی آنجا بود که باید کشف میشد. خورهی کنجکاوی همچنان سرِ جای خودش بود.
سوزی گفت: «سوگند میخورم.»
«پس حالا من تو رو رسماً یه پستچی باصلاحیت میخونم، مأمورپست... وای، ببخشید، فکر کنم اصلاً اسمت رو نپرسیدم.»
سوزی گفت: «من سوزیام. سوزی اسمیت. و تو ویلمات هستی، نه؟»
ویلمات سرخ شد. «اوه بله، اما در حین انجاموظیفه بههیچوجه. واقعیتش اینه که باید من رو رئیسپست صدا بزنی. لطفاً.»
بله






















