یک نبرد تمامعیار؛ شورش اژدهایان در برابر آدمها. براندون مول در کتاب دیده بان اژدها: یک ماجراجویی آشیانه افسانهای، آتش این موجودات غولپیکر را بر علیه انسانها برافروخته و ماجراجویی سختی را برای خانوادهی سورنسون آغاز کرده است. این رمان تخیلی که نامزد جایزهی گودریدز شده، مسیر پیچیدهی دو نوجوان را روایت میکند که انتخاب میشوند تا در برابر آشفتگی و بینظمی پناهگاههای اژدهایان قرار بگیرند.
دربارهی کتاب دیده بان اژدها: یک ماجراجویی آشیانه افسانهای
براندون مول (Brandon Mull) در کتاب دیده بان اژدها (Dragonwatch) داستان دو نوجوان از خانوادهی سورنسونها، یعنی سِت و کِندرا را با قدرتهای منحصربهفردشان روایت میکند. این دو نفر در کنار یکدیگر تلاش میکنند تا وظیفهی کنترل و مقابله با سلبرانت، پادشاه اژدهایان و سرپرست دژ چاه سیاه، را بهخوبی انجام دهند. در این داستان فانتزی هر یک به ابزار و متحدان ویژهی خود نیاز پیدا خواهند کرد.
سِت و کندرا در خانهی پدربزرگشان هستند که آگاد، جادوگر قدرتمند دنیای خیالی براندون مول به سراغشان میرود. او راوی خبری نگرانکننده و ناخوشایند است. پناهگاههای اژدهایان درگیر آشفتگی و شورش شده، مخصوصاً دژ چاه سیاه. مسئله جایی پیچیدهتر میشود که آگاد باید برای برطرف کردن بحرانی به پناهگاههای صخرههای رفیع برود. او به دنبال افراد شایستهای آمده که بتوانند در برطرف کردن این مشکل کمکش کنند.
شورش اژدهایان علیه آدمیان؛ رمان تخیلی نوجوان
این شورش اما اصلا چیز کوچکی نیست. نیروییست برآمده از سالها کینهتوزیِ سلبرانت. پادشاه اژدهایان به روزهایی فکر میکند که این موجودات افسانهای فرمانروایان کل زمین بودند. حالا مجبورند در پناهگاههایی بمانند که برایشان شبیه به زندان شده. سلبرانت قصد دارد تا اژدهایان را به روزهای اوج خودشان برگرداند و برای این کار باید از خودشان کمک بگیرد. کتاب اول پنج گانه دیده بان اژدها، آغاز سفر پیچیدهی این دو نوجوان و تقابل آنها با سلبرانت است.

براندون مول مجموعه دیده بان اژدها را در امتداد پنجگانهی آشیانهی افسانه نوشته است. با خرید کتاب دیده بان اژدها: یک ماجراجویی آشیانه افسانهای راه ورود به این جهان ماورایی و جادویی را مییابید، با شخصیتهایش همراه میشوید و شاید بخواهید در برابر ارتش اژدها قد علم کنید. این کتاب به کوشش انتشارات بهنام و با ترجمهی میلاد فشتمی به چاپ رسیده.
افتخارات کتاب دیدهبان اژدها: یک ماجراجویی آشیانه افسانهای
- نامزد دریافت جایزهی Indian Paintbrush Book در سال 2019 در ایالت وایومینگ آمریکا؛
- نامزد دریافت جایزهی Whitney در سال 2019؛
- نامزد دریافت جایزهی گودریدز در بخش کتاب کودک و نوجوان در سال 2017.
نکوداشتهای کتاب دیده بان اژدها: یک ماجراجویی آشیانه افسانهای
- طرفداران کتابهای محبوب آشیانهی افسانه نوشته براندون مول، از آغاز پرشور و هیجانانگیز برای مجموعه دنبالهای جدید لذت خواهند برد؛ مجموعهای که بر پایهی شخصیتها و عناصر داستانی آشنا و اصلی این مجموعهی فانتزی شکل گرفته است... هیجان این ماجراجویی، طرفداران قدیمی را با خود همراه میکند و بدون شک طرفداران جدیدی نیز برای این مجموعه به وجود خواهد آورد. (بوکلیست)
- براندون مول با تمام جادو، هیجان، طنز و شگفتیهای مجموعهی نخست، دوباره به دنیای آشیانهی افسانه بازگشته است. طرفدارانش قرار است حسابی غافلگیر و خوشحال شوند. خواندن این کتاب تجربهای فوقالعاده است؛ بهخصوص برای طرفداران آشیانهی افسانه که با آن احساس میکنند دوباره به خانه بازگشتهاند. (جیمز دشنر، نویسندهی مجموعهی پرفروش دوندهی هزارتو)
کتاب دیده بان اژدها: یک ماجراجویی آشیانه افسانهای برای شما مناسب است اگر
- سفر به دنیای فانتزی و ماجراجویی در دنیای خیالانگیز را دوست دارید.
- دنبالکنندهی داستانهای علمی و تخیلی نوجوان هستید.
- به سرزمین میانه و دنیای خلق شده توسط جی. آر. آر. تالکین علاقه دارید.
در بخشی از کتاب دیده بان اژدها: یک ماجراجویی آشیانه افسانهای: کتاب اول پنج گانه دیده بان اژدها میخوانیم
صبح روز بعد، ست از خواب بیدار شد و دید که یک موش روى میز کنار تختش نشسته است. موجود کوچک صاف نشست و دهان و بینىاش را جمع کرد و شروع به ایجاد سر و صدا کرد.
ست همچنان بر روى یکى از تختهاى اتاقِ بازىِ زیرشیروانى مىخوابید. کندرا اما به یکى از اتاق خوابهاى خالى طبقه پایینتر نقل مکان کرده بود. با اینکه اتاق بازى بزرگ بود، و آنقدر اسباب بازى در آن بود که صد موش هم بتوانند در میان آنها پنهان شوند، ست تاکنون هیچ موشى را در داخل خانه ندیده بود.
ست گفت: «تو موش نیستى.»
موجود پشمالو هر دو دستش را در هوا تکان داد و به ایجاد سر و صدا ادامه داد. تنها موش وحشى که ست در تمام عمرش دیده بود، به محض دیدن یک انسان پا به فرار گذاشته بود. اما این یکى به وضوح در حال سیگنال دادن به او بود.
ست گفت: «همین جا بشین. الآن برمىگردم.»
با عجله از پلههاى اتاق زیرشیروانى پایین دوید. آن موش توهمى بیش نبود. ست به کمى لبنیات جادویى نیاز داشت. گاهى به کندرا حسادت مىکرد چون خواهرش مىتوانست بدون نوشیدن شیر ویولا نیز موجودات جادویى را ببیند.
مادربزرگ سورنسون کنار اجاق ایستاده و مشغول هم زدن دیگ بزرگى از بلغور جو بود. موهاى خاکسترىاش را بالاى سرش جمع کرده بود.
ست در حالیکه شیر را از یخچال بیرون مىآورد، گفت: «صبح بخیر، مادربزرگ.»
مادربزرگ جواب داد: «صبح بخیر. دایىزادههات و پدربزرگ و مادربزرگ لارسنت صبحونه میان پیش ما.»
ست کمى شیر درون لیوان ریخت. او قبلاً علاقهاى به بلغور جو نداشت تا اینکه به آشیانه افسانه آمده و در آنجا مزه دستپخت مادربزرگ را چشیده بود. مادربزرگ سورنسون همیشه انواع و اقسام خوراکىهاى خوشمزه به بلغور اضافه مىکرد. «چیزهاى اضافى هم داریم که بریزیم توش؟»
بله


























