ریک ریوردان در کتاب سایه مار، جلد سوم مجموعه ماجراهای خاندان کین، کارتر و سادی را برای نبردی پایانی با آپوفیس و نیروهای آشوبگر، راهی نبردی حماسی میکند. این رمان فانتزی اساطیری نوجوان که نامزد جایزهی گودریدز شده، ما را به شش ماه پس از وقایع جلد پیشین میبرد؛ آپوفیس، مار عظیم آشوبگر، از زندانش فرار کرده و هر لحظه ممکن است برای نابودی جهان و بلعیدن خورشید، دست به قیام بزند و فقط قهرمانان نوجوان ما هستند که میتوانند در برابر او قد علم کنند.
دربارهی کتاب سایه مار
همهچیز در کتاب سایه مار اثر ریک ریوردان با سرعت و هیجان بیشتری نسبت به دو جلد پیشین دنبال میشود. چراکه آپوفیس آشوبناک در کمین نشسته و هر لحظه ممکن است برای رسیدن به اهداف شومش، دست به حملهای غریب الوقوع بزند. جادوگران شرور نیز در این راه به او کمک میکنند.
کارتر و سادی کین، از نوادگان فراعنهی مصر هستند. کارتر، میزبان حورس و خواهرش سادی میزبان ایزیس، ایزدان باستانی مصر هستند و در مواقع مختلف از قدرتها و قابلیتهای جادویی این دو بهره میبرند. ولی قابلیتهای جادویی این دو قهرمان داستان برای مقابله با آپوفیس کافی نیست و میبایست برای شکست این جرثومهی آشوب، به دنبال راهی دیگر بگردند.
سفر به دنیای مردگان برای نجات زندگان
جستوجوهای کارتر و سادی در نهایت این دو را متوجه سایهی آپوفیس میکند؛ بخشی از وجود این مار دهشتناک که میتواند کلید نابودیاش باشد. ولی برای یافتن این سایهی مرموز، میبایست قدم به سرزمین مردگان بگذارند و از خدایان مصر باستان همچون تحوت، آنوبیس و راع یاری بطلبند. کتاب سایه مار ریک ریوردان شما را درگیر ماجرایی پرپیچوخم و خطرناک میکند که مرگ در هر گوشهی آن در کمین نشسته است.
ایزدان باستانی این رمان ماجراجویانهی نوجوان، صرفا شخصیتهای اسطورهای ساده و تک بعدی نیستند، بلکه ریوردان بهخوبی آنها را برای زمانهی کنونی بازتعریف کرده و هرکدام طیف متنوعی از نیازها، انگیزهها، ضعفها و اهداف مختلفی دارند که به آنها پیچیدگی قابل توجهی میبخشد. همین امر باعث شده تا اعتماد به این خدایان دشوار باشد و نتوان بهراحتی تشخیص داد که کدام برای خیر و صلاح بشریت کار میکند و کدام قصد رسیدن به اهداف پلید خود را دارد.

آخرین مأموریت وارثان خاندان کین
داستان از زاویه دید کارتر و سادی دنبال میشود. نگاه متفاوت این خواهر و برادر به رخدادها باعث شده تا روایت قصه تنوع قابل توجهی پیدا کند. کارتر رفتاری سنجیدهتر دارد و شبیه به یک رهبر رفتار میکند. در مقابل، سادی صریح و شوخ و پرانرژی است و سعی میکند به دیگران یاری برساند. ترکیب این دو با هم، تیمی دونفره ساخته که گویی هیچ موجود شروری یارای مقابله با آنها را ندارد.
خرید کتاب سایه مار شما را با یک رمان فانتزی نوجوان ساده روبهرو نمیکند، بلکه یک رمان اسطورهای پیچیده و چندلایه پیش رویتان قرار میگیرد که در آن انسانها و خدایان میبایست با همکاری یکدیگر، برای حفظ تعادل میان نظم و آشوب تلاش کنند. این اثر توسط آیدا کشوری به فارسی ترجمه شده و نشر بهنام آن را منتشر کرده است.
در نکوداشت کتاب سایه مار
- مجموعهی ماجراهای خاندان کین با پایانی کوبنده به پایان میرسد. کارتر و سادی کین بار دیگر باید جهان را نجات دهند؛ زیرا آپوفیس، مار عظیم آشوب، همراه با جادوگران شورشی در آستانهی قدرت گرفتن است. تنها راه مقابله با او، یافتن و به دام انداختن سایهاش و اجرای طلسمی است که این خدای شرور را برای همیشه به اعماق دووآت تبعید کند. مانند دو جلد پیشین، هرم سرخ و سریر آتش، داستان با روایت متناوب کارتر و سادی پیش میرود. ریوردان در کنار نبردهای عظیم و جادوهای تماشایی، دوگانههای تماتیک قصه را نیز گسترش میدهد: نظم در برابر آشوب، کودکی در برابر بلوغ و... . کتاب سایه مار یک ماجراجویی پرشور است. پایان کتاب نیز به خدایان دیگر و ماجراجوییهای احتمالی در آینده اشاره میکند. (Kirkus Reviews)
کتاب سایه مار برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای ریک ریوردان و قصههای فانتزی نوجوان علاقه دارید.
- میخواهید یک داستان سرگرمکننده و جذاب از نبرد میان ایزدان باستانی مصری بخوانید.
- رمانهایی با شخصیتهای مرکزی نوجوان که قصد نجات دنیا از دست نیروهای آشوب و پلید را دارند، دوست دارید.
- داستان و رمان ماجراحویانهی نوجوانانه را میپسندید.
در بخشی از کتاب سایه مار: کتاب سوم مجموعه خاطرات خاندان کین میخوانیم
سنگفرشی ناهموار برای زمین پایکوبی خطرناکی ساخته شده بود. دور تا دور ما، بچهها پای یکدیگر را له میکردند. آنوبیس به این مشکلات دامن زد، چرا که تمام دخترها برگشته و درحالیکه داشت من را به سمت جمعیت هدایت میکرد، به او خیره شده بودند.
خوشحال بودم که آنوبیس کنارم است. احساساتم آنقدر به هم ریخته بودند که سرگیجه گرفته بودم. به طرز مضحکی از بودنش در اینجا خوشحال بودم. به خاطر والت بیچاره که در خانه تنها مانده بود درحالیکه من به همراه آنوبیس قدم میزدم، به طرز وحشتناکی احساس گناه میکردم. اما خیالم راحت شد که والت و آنوبیس هر دو با هم اینجا نیستند. در آن صورت همه چیز ورای عجیب و غریب میشد. آسودگی خیال، احساس گناهم را بیشتر کرد و باقی چیزها. ایزدان مصری به دادم برسند، آشفته شده بودم.
همین که به وسط زمین رسیدیم، ناگهان گروه، آهنگش را به قطعهای رمانتیک تغییر داد.
از آنوبیس پرسیدم: «کار تو بود؟»
لبخند زد که چندان جواب قانعکنندهای نبود.
دربارهی روی هوا چرخیدن شنیده بودم اما چند قدم گذشت تا فهمیدم که واقعاً شناور هستیم چند میلیمتر بالای سطح زمین، نه آنقدری که دیگران توجه کنند، فقط در حدی که بتوانیم روی سنگها سُر بخوریم درحالیکه دیگران سکندری میخوردند.
چند متر دورتر، کارتر درحالیکه لیسی داشت به او شیوهی آهسته را میآموخت، به نظر کاملاً ناشی میرسید.
بله

























