کتاب اخبار خراسان در مطبوعات دوره محمدرضا شاه پهلوی - جلد اول نوشتهی سید مهدی سیدقطبی اثری پژوهشی و مستند در حوزهی تاریخ محلی خراسان است. این جلد از مجموعه، اخبار روزنامهی آفتاب شرق را در سال 1325 تا 1326 بازتاب داده و تاریخ خراسان را در زمینههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی منعکس میکند.
دربارهی کتاب اخبار خراسان در مطبوعات دوره محمدرضا شاه پهلوی - جلد اول
کتاب اخبار خراسان در مطبوعات دوره محمدرضا شاه پهلوی - جلد اول که به همت سید مهدی سیدقطبی گردآوری شده است، اخبار خراسان در دوره محمدرضا شاه پهلوی را که از تاریخ اول دی ماه 1325 تا 8 مرداد 1326 در روزنامهی آفتاب شرق منتشر شده، به ترتیب تاریخی، بازتاب میدهد.
سید مهدی سیدقطبی، روزنامهی آفتاب شرق را بهعنوان یکی از معتبرترین منابع دستاول تاریخی در اختیار پژوهشگران قرار داده و بسیاری از رخدادهای سیاسی، محلی و جزئیات زندگی اجتماعی را در شهرهای سبزوار، نیشابور، بجنورد، مشهد و... منعکس کرده است.
کتاب اخبار خراسان در مطبوعات دوره محمدرضا شاه پهلوی - جلد اول با استخراج و ساماندهی مطالب، امکان مطالعهای دقیقتر دربارهی تاریخ خراسان و مطبوعات ایران در دوره پهلوی دوم را فراهم کرده و منابع و اطلاعات لازم را در اختیار پژوهشگرانی قرار دهد که قصد دارند افکار عمومی، تحولات اجتماعی و رویدادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوران محمدرضا شاه پهلوی را تحلیل کنند.
در نهایت باید گفت، سید مهدی سیدقطبی که روی تاریخ خراسان کار کرده، در مجموعهای گسترده اخبار و وقایع خراسان پیش از انقلاب را که در مطبوعات منتشر شده، گرد آورده است. کتاب حاضر اولین جلد این مجموعه است که به روزنامه آفتاب شرق قبل از انقلاب میپردازد. با خرید کتاب اخبار خراسان در مطبوعات دوره محمدرضا شاه پهلوی - جلد اول انتشارات مجمع ذخایر اسلامی به اخبار روزنامهی آفتاب شرق در سالهای 25-26 دست خواهید یافت.
کتاب اخبار خراسان در مطبوعات دوره محمدرضا شاه پهلوی - جلد اول برای شما مناسب است اگر
- دانشجو یا پژوهشگر تاریخ معاصر یا حوزهی خراسان پژوهی هستید و میخواهید از طریق اخبار منتشر شده در روزنامهها به تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوران پهلوی دست یابید.
- به مطالعهی روزنامههای دوران پهلوی دوم علاقه دارید.
- میخواهید با مراجعه به منابع دست اول دربارهی تاریخ مطبوعات ایران پژوهش کنید.
در بخشی از کتاب اخبار خراسان در مطبوعات دوره محمدرضا شاه پهلوی - جلد اول میخوانیم
میگویند وقت طلاست! البته وقت ارزش بسیاری دارد ولی نه برای ما، برای ایرانی، در نظر ایرانیان وقت جنس بی بهائی است که به هر طریق مصرف گردد، فرق نمیکند.
در قرن سرعت، در قرنی که ثانیههای عمر هم محسوب گردیده و معین شده است، ما ساعتهای متوالی در اطاق گاراژ به انتظار حرکت اتوبوس مینشینیم؛ ساعت 7 صبح بود، برای گرفتن بلیط به گاراژی رجوع کردم، سر و صدای عجیبی بلند بوده.
ساعت 3 عصر را برای حرکت اتوبوس ما تعیین کردند. ساعت 2/5 عصر به عجله لباس پوشیده از منزل بیرون آمدم یک ربع به سه در گاراژ، در حالی که چمدان خود را زیر پا گذاشته بودم به انتظار حرکت اتومبیل خمیازه میکشیدم.
جمعیت بسیاری از زن و مرد، کوچک و بزرگ، این طرف آن طرف، دورور اثاثیه خود پرسه میزدند. ساعت 3 بعدازظهر رسید. تازه اتومبیل برای معاینه حرکت کرد، چهار شد، اتوبوس برگشت، ساعت 4/5 در حالی که حوصلهام سر رفته بود از دفتر گاراژ پرسیدم: «آقا پس کی اتوبوس حرکت میکند»،
با عجله در حالی که با ده نفر دیگر سر کرایه بحث و مجادله مینمود جواب داد «الساعه»،
دوباره سر اثاثیه خود برگشتم، ساعت 5/5 شد، عقربه ساعت روی 6 قرار گرفت، باز هم از اتومبیل و حرکت آن خبری نشد.
-ای بابا! پس کسی حرکت میکنیم؟
- آقا! چقدر بی حوصلهاید، الان حرکت میکنیم، آهای اثاثیه را بچین!
حسن شاگرد شوفر، با آن ریخت منحوس و کثیف خود خمیازهای کشیده گفت الان.
همه مسافرین باروبنه خود را پهن کرده و به آن تکیه داده بودند. اصلاً علامت بی حوصلگی و شتاب زدگی از صورتشان پیدا نبود؛ ایرانی تسلیم صرف است! هر چه پیش آید، خوش آید، اتوبوس هر وقت میخواهد حرکت کند.
بله



















