معرفی و دانلود کتاب بازی خاموش
برای دانلود قانونی کتاب بازی خاموش و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب بازی خاموش
کتاب بازی خاموش، داستانی با موضوع عشقهای دروغین، خشونت خانگی و معضلات اجتماعی در جامعهی افغان است. هدیهی واعظی، نویسندهی افغان، داستان عاشقانه را بر اساس تجربهی زیستهی خود نگاشته است. داستان بازی خاموش دربارهی فریب دختران در لباس عشق، سوءاستفادهی عاطفی و چرخهی آسیب و سکوت است که از خانهای محقر در کابل آغاز میشود و تا لایههای پنهانِ اجتماع نفوذ میکند.
دربارهی کتاب بازی خاموش
کتاب بازی خاموش، رمانی عاشقانه با محوریت بررسی معضلات جامعهی افغان است. هدیهی واعظی، داستان بازی خاموش را بر اساس تجربههای واقعیِ خود از جامعهای روایت کرده که در آن فقر، کمبود عاطفه، فشار اجتماعی و اعتیاد در هم تنیده شده تا زمینهسازِ فریب و خشونت در روابط اجتماعی و خانوادگی باشند.
داستان کتاب بازی خاموش با نامهای آغاز میشود که شکران، برای ماهدخت نوشته است. ماهدخت، همسرِ شکران، پس از بیست سال این نامه را میخواند. شکران، در این نامه از عشق بیپایان خود به ماهدخت سخن رانده است. خواندهشدن نامه در ابتدای این داستان عاشقانهی افغانی، این پرسش را پیش میکشد که آیا اساساً عشقِ وعدهدادهشده در نامهها و قرارهای عاشقانه، میتواند در دنیایی که پر از فقر، اعتیاد و سوءاستفاده است، دوام بیاورد؟ نامه به نمادی از رویای عشق تبدیل میشود که در تضاد با واقعیتِ زخمخوردهی شخصیتها قرار دارد.

در ادامهی کتاب بازی خاموش، متوجه میشوید که ماهدخت دختری زیبارو و خوشقلب به نام ماهرخ و پسری شیطان با نگاهی غمبار دارد. فقر، تمامی ذهن ماهدخت را اشغال کرده و مجالی برای رسیدگی به دخترش، ماهرخ نگذاشته است. ماهرخ، حاضر است گرسنگی را تاب بیاورد، اما بیاعتنایی مادرش را هرگز.
بازی خاموش روزگار با عشق ماهدخت و شکران
پس از آشنایی با ماهدخت و وضعیت زندگیِ فعلیاش، روایتِ این رمان عاشقانهی افغانی با فِلَشبکی به گذشته ادامه پیدا میکند. ادامهی ماجرا از زمانی روایت میشود که شکران، انگشتری به ماهدخت میدهد و دلش را به امانت میگیرد. از قضای روزگار، ماهرخ سردرد میشود و شکران برای التیام آلام معشوقهاشْ بیرون میرود تا دارو پیدا کند. بیرون رفتن شکران همانا و هرگز بازنگشتنِ این عاشق پاکباخته همانا.
در بخشهای بعدی کتاب بازی خاموش، شخصیتهای بیشتری وارد داستان میشوند و لایههای این فاجعهی انسانی یکی پس از دیگری آشکار میگردد. هدیه واعظی با ساختار چندصدایی و راویان متعدد، تصویری تکهتکه اما روشن از چرخهی فریب و خاموشی به دست میدهد.
اگر در فکر مطالعهی داستانی با الهام از رویدادهای واقعی، تکاندهنده اما سرشار از آگاهیبخشی هستید که به قلم یک نویسندهی نوزدهساله و از دل تجربه زیسته نوشته شده باشد، دانلود کتاب بازی خاموش از نشر سبزان و خواندن آن، انتخابی شایسته برای شما خواهد بود.
کتاب بازی خاموش برای شما مناسب است اگر
- در فکر خواندن یک داستان افغانی عاشقانه با نگاهی عمیق به چالشهای اجتماعی و رنجهای زندگی در جامعهی افغانستان هستید.
- میخواهید رمانی احساسی و پرکشش بخوانید که داستان آن از دل واقعیت الهام گرفته شده باشد.
در بخشی از کتاب بازی خاموش میخوانیم
ماهرخ: «نه... قسم میخورم با هیچکس فقط مادرم...»
میلاد: «به من دروغ نگو! اگر یک بار دیگر ببینم با کسی مشغول هستی، همان لحظه همهچیز را تمام میکنم.»
نفس ماهرخ برید. انگشتانش روی صفحه لرزیدند. نوشت:
«خواهش میکنم نرو. بدون تو میمیرم.»
میلاد نیشخندی زد و گفت: «باشه.»
میلاد دوباره پیام نوشت:
«ماهرخ، میدانی امروز چه شد؟ به مادرم گفتم دختری هست که دلم را برده.»
ماهرخ خشکش زد. انگشتانش روی صفحه بیحرکت ماند. چند ثانیه به نور گوشی خیره ماند تا اشک جلوی چشمانش را تار کرد. لرزان نوشت:
«چه گفت؟»
میلاد:
«گفت نشانش بده... گفتم هنوز زود است. گفتم بگذار بیشتر بشناسمش. اما ماهرخ، باور کن... من میخواهم همهچیزمان پاک باشد.»
ماهرخ گوشی را محکمتر گرفت. دلش مثل پرندهای در قفس کوبید. با خودش گفت: «یعنی... واقعاً؟ یعنی ایندفعه همهچیز فرق میکند؟»
این کلمات مثل زنجیر دور قلب ماهرخ حلقه زدند، اما همچون زنجیری که از طلا بود. از آن شب به بعد، میلاد گاهی با کلمات عاشقانه، گاهی با غیرت و تهدید، رشتۀ دل ماهرخ را محکمتر میکشید:
«اگر یک روز جواب ندهی، میمیرم.»
«تو زنم هستی از همین حالا.»
«به همه ثابت میکنم فرق داری. فقط صبر کن.»
فهرست مطالب کتاب
مقدمه ناشر
یادداشت نویسنده
مقدمه
فصل اول: ماهدخت «بوی یأس و خاکستر»
فصل دوم: مهران «قطرهقطره در تاریکی»
فصل سوم: میلاد «عطرهای دروغ»
فصل چهارم: ماهرخ «خانۀ بیآغوش»
فصل پنجم: مرسل «خانۀ آیندهمان»
فصل ششم: مدثر و منصور «خانۀ پردهدار»
بخش دوم از فصل پنجم: مرسل «خانۀ آیندهمان»
بخش دوم از فصل دوم: مهران «قطرهقطره در تاریکی»
فصل هفتم: زن بینام «مثل مادر تو...»
بخش دوم از فصل چهارم: ماهرخ «خانۀ بیآغوش»
فصل هشتم: «سایهای در جیبها»
فصل نهم: میلاد «عطرهای دروغ»
بخش سوم از فصل چهارم: ماهرخ «خانۀ بیآغوش»
بخش دوم از فصل هفتم: زن بینام «مثل مادر تو»
بخش دوم از فصل ششم: مدثر و منصور «خانۀ پردهدار»
بخش مشترک: خانهای که آغوش پیدا کرد... و عطرهایی که دروغ نگفتند...
بخش سوم از فصل ششم: مدثر و منصور «خانۀ پردهدار»
بخش چهارم از فصل چهارم: «خانۀ بیآغوش»
بخش دوم از فصل هشتم: «سایهای در جیبها»
بخش پنجم از فصل چهارم: «خانۀ بیآغوش»
پیشگفتار اشعار
اول: آزمون دل
دوم: لیلی در آینهی حقیقت
سوم: حقیقت زندگی
چهارم: عشق مطلق
پنجم: روایت دختر عارف
ششم: از عشق خاکی تا نور باقی
هفتم: فریاد خفته
هشتم: محبس تقدیر
نهم: ارباب غم
دهم: وحدت عاشق با معشوق
یازدهم: راز نیمه شب
دوازدهم: طغیان صبر
سیزدهم: باران غیب
چهاردهم: تکیه بر خالق
پانزدهم: سه تیغ در نیستان دل
شانزدهم: ختم کلام
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب بازی خاموش |
| نویسنده | هدیه واعظی |
| ناشر چاپی | انتشارات سبزان |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 200 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-117-891-7 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان عاشقانه خارجی، کتابهای داستان و رمان اجتماعی خارجی |
















