رمان زیبا و جذاب بود دوست داشتم و از خوندنش لذت بردم ولی به نظر من چندتا ایراد داشت زمانهای داستان باهم قاطی می شد و این خواننده رو اذیت می کرد دیگه اینکه فتانه در بخشی از داستان آدم مغرور و افسرده ای بود که حتی کارهای خودش رو هم بخوبی نمی تونست پیش ببره ولی در بخشی از داستان شده بود شخصیت کاربلد خانواده. و دیگه اینکه چطور میشه معین که سالها عاشق فتانه بوده ازش خواستگاری نمیکنه تو عرض چند روز با نیلا نامزد می کنه و بعد هم ازدواج این دور از ذهنه ولی در کل خوب بود
با این که در حال حاضر تنها سیصد صفحه از کتاب رو خوندم. داستانش خیلی واقع گرایانه، جذاب و گیرا هستش. احساس تعلق و حس مسئولیت پذیری و صداقت شخصیت داستان نظر منو جلب کرد. حقایق و آدمای این داستان خوب و بدشون خیلی قابل ملموس هستند به نظرم محتوای این کتاب قابل درک و فهم و تأمل بسیار هستش. امیدوارم در آینده کتاب های بیشتری از این نویسنده ی عزیز چاپ بشود. هنگام مطالعه کتاب فقط استکان چایی تان فراموش نشود 🙂
به نظرم یه رمان جذابه که شما رو برای حل معما بین دو شخصیت اصلی داستان فتانه و معین که کش و قوس های زیادی با هم تجربه میکنن میکشونه. فتانه در قسمت اول داستان شخصیتی جسور و بی باک و ودر قسمت دوم داستان افسرده زود رنج و چشم انتظار داره.... و همین که داستان پیچیده میکنه
به نظرم عالی بود از میان جملات کتاب دنبال چیزهایی بودم که در زندگی خودم ازش استفاده کنم بسیار زیبا و واقعی و روانشناسانه بود هیجان انگیز و عالی که در هر فرصت کوتاهی پیش میامد میخواندم
رمان خوبی بود، شاید ابتدای رمان کسل کننده بهنظر بیاد و رفت و آمد داستان بین زمان حال و گذشته خیلی زیادی باشه، اما کم کم داستان قصه شکل میگیره و درآخر هم پایان احساسی و خوبی داره