ماهنامه ادبیات داستانی چوک - شماره 186 منتشر شد. مقاله «شراب در رباعیات خیام» از دادمحمد دانش، مقاله «آبانیشت؛ رازهای جاریِ آناهیتا» از نیما ولیزاده، معرفی کتاب هفت هزار سالگان از مرضیه رحیمی و روشنا علیزاد، یادداشت بهرام بیضایی، ستارهی مانای ادب و فرهنگ ایرانزمین از جواد کریمی و ... از جمله عناوینی هستند که در این شماره از مجله میخوانید.
ماهنامهی ادبیات داستانی چوک نشریهای تخصصی در حوزهی ادبیات داستانی است که به نقد و بررسی ادبیات داستانی، معرفی کتاب و شناخت بیشتر نویسندگان اختصاص دارد. این ماهنامه را کانون فرهنگی چوک به سردبیری مهدی رضایی به صورت رایگان در شهریور سال 1388 منتشر شد و انتشار آن تا به امروز ادامه دارد. کانون فرهنگی چوک، متعلق به هیچ سازمان و نهاد خاصی نیست و برخاسته از همت عدهای جوان دوستدار ادبیات است که قصد دارند در جهت ارتقای فرهنگ و ادبیات فارسی در حوزهی داستان تلاش کنند.
در بخشی از ماهنامه ادبیات داستانی چوک - شماره 186 میخوانیم
بخت با من یار بود که برادر و خواهر بزرگترم اهل مطالعه و کتاب بودند و سری در روزنامهها و مجلههای آن زمان داشتند؛ با نام او از همان دوران نوجوانی آشنا شده بودم و به تقلید از بزرگترها برای او احترام ویژهای قائل بودم و هر جا نامی از او بود با کنجکاوی بیشتری آن را دنبال میکردم.
در شهر کوچک و دور افتادهای که فقط ده نفر مشترک و روزنامه خوان داشت روزنامه دو روز گذشته که تازه از راه رسیده بود و به آن پریروزنامه میگفتیم را وظیفه داشتم از مغازهای که وسایل ورزشی میفروخت، ظرف کرایه میداد، سیگار هم میفروخت و عصر که میشد روزنامه پریروز را هم میفروخت، بگیرم و به منزل ببریم.
عادت داشتم روزنامه را باز میکردم و صفحات آن را تورقی میکردم و اگر مطلبی و خبری از فردین و ملک مطیعی داشت را با ولع میخواندم. زندگی کردن در شهری که سینما نداشت انگار جهنمی بود شبیه به زندگی.
صفحات روزنامه را ورق میزدم تا رسیدم به صفحه آگهیهای ترحیم و تسلیت.
ناگهان چشمم افتاد به آگهی ترحیم بهرام بیضایی.
روزنامه را دو دستی بر سرم کوبیدم و های های گریه کردم.
گریه کردیم و اشک ریختیم و در میان هق هق زدنها، برای دوستانم گفتم که چه کسی را از دست دادهایم.
دوستانی که شاید اولین بار بود نام بهرام بیضایی را میشنیدند. حالا باید برایشان میگفتم سازنده رگبار کیست.
بله
















