نقد، بررسی و نظرات کتاب اینجا مغازه‌ی کاستارد است؛ جعبه‌های مخصوص ناهار می‌فروشیم - کاتو گن

بی‌بی ریحانه
۱۴۰۵/۰۲/۲۶
کتاب آرامش بخش و روانی است و چون رودی در روحتان جاری می شود. از آن کتاب هایی با موضوعی معمولی؛ هیچ اتفاق غیرمنتظره ای در کتاب نمی افتد. روزهای داخل کتاب مانند خورشید که هر بار دوباره طلوع میکند؛ می گذرد و دقیقا این نکته مثبت کتاب است. وقتی درمورد شخصیت ها و نگرانی هایشان می خوانید با خود می گویید بله بله من هم همینطور. آن حس آشنای همدلی درون شما بیدار می شود و این قدرت قلم نویسنده است. همچنین رنگ و بوی فرهنگ ژاپن در کتاب حس می شود. می توان خیابان ها را دید و مزه غذا ها را حس کرد. موضوع کتاب درمورد مغازه ناهار فروشی است که ظاهرش بیشتر شبیه شیرینی فروشی است اما داخل آن جعبه های ناهار می فروشند. هر فصل کتاب درمورد یکی از مشتری هاست و هرکدام از آن ها نگرانی ها و مشکلات خودش را دارد. من بیشتر از همه از شخصیت راننده تاکسی خوشم آمد. آن احساسات پاکش را ستایش میکنم. با اینکه کتاب را می توان در دو روز تمام کرد اما درآخر می بیند گونه هایتان از اشک خیس است. کتاب پایان بندی فوق العاده و دور از ذهنی داشت که باعث شد من از خوابم بزنم و ادامه کتاب را بخوانم. و در پایان آن حس دلتنگی درون قلبم شعله ور شد. از اینکه کتاب را اینقدر زود تمام کرده ام ناراحتم اما می توان به پشت سر نگاه کرد و باز برخی از صفحات را دوباره خواند. من از این جمله کتاب خوشم امد: "شکوفه های گیلاس حتی اگه روی یه درخت شکوفا بشن، شکوفه های سال گذشته و شکوفه های امسال، با هم متفاوتن. تو باید زندگی خودت رو بکنی و به خوشبختی برسی.» از آن کتاب هایی که میتوانی در تنهایی بخوانی و قلبت دوباره لبریز از حس شادمانی شود. دوباره امید را بیابی و با نگاهی نو به جاده روبه رو نگاه کنی. من می خواهم چه کار کنم؟ من میخواستم چه کار کنم؟ برشی از کتاب
MIRASHIN
۱۴۰۵/۰۲/۰۵
مغازه‌ی ناهارفروشی کاستارد، قدرت خاصی دارد که نه تنها گرسنگی جسمی را برطرف می‌کند، بلکه گرسنگی قلب‌ها را نیز پر می‌کند. من خیلی با کتاب احساس راحتی داشتم، اگر به تاریخچه مطالعه من نگاه کنید مدتی هست که مطالعه‌ای نداشتم، این کتاب برای من یک بغل امن بین باقی کتاب هام بود، حس خوبی داشت. اصل مطلب مواجهه با پشیمونی هامون هست، کنار گذاشتن و در نهایت پایان دادن به اون پشیمونی و به جلو حرکت کردن این مدل کتاب‌ها همیشه مورد علاقه منن در نتیجه اگه شما هم کتاب‌های آروم و بی هیجان دوست دارید بهتون پیشنهاد میکنم.
گلی خانم
۱۴۰۵/۰۲/۲۸
من کتاب رو کامل مطالعه کردم اصلا نتونستم باهاش ارتباط بر قرار کنم نه قلم نویسنده جالب بود نه موضوع رمان که اصلا بی سر و ته بود هیچ قسمت هیجان انگیزی نداشت از یه بحث نا خود اگاه میپرید به بحث دیگه به نظر منکه جالب نبود و بیشتر حوصله سر بر بود نمیدونم نظرم بخاطر انتقاده تایید میشه یا نه ولی من خقیقت و نظر شخصیمو بیان کردم عزیزانی که میخوان مطالعه کنن بدونن ممنون از شما 🌿
ارام ا
۱۴۰۵/۰۲/۱۶
اصل موضوع کتاب روبرو شدن با اشتباهات و حسرتهای زندگی گذشته ماست که همچنان در حال حاضر بر روند زندگیمون تاثیر میگذاره. فرار نکردن از مواجهه با اونها و پذیرش اونها میتونه بار سنگین سایه اشتباهات رو از بین ببره
Samaneh sf
۱۴۰۴/۱۱/۰۷
بد نبود ولی خوب و هیجان انگیز هم نبود، قسمت‌های تامل بر انگیز داشت، قشنگ‌ترین جمله ش که منو به فکر میبرد این بود: چرا باور داشتم که روزهاى تادیروز، فردا
هم ادامه دارند؟
جرا نتوانستم کمى بهتر رفتار کنم؟
sahereh sadeghi
۱۴۰۴/۱۱/۰۸
این کتاب لطیفه… خیلی لطیف 🍰نه برای فکر کردننه برای تحلیل بلکه برای نفس کشیدن بین سطرها از اون کتاب هاست که: می تونی چند صفحه بخونی ببندی لبخند بزنی و احساس کنی تنها نیستی
نیلو لولو
۱۴۰۵/۰۱/۰۴
واقعا خیلی کتاب خوبی هست، در عین اینکه داستان گیرا، سبک و روانه، خیلی عمیق هم هست.
میتونم بگم یکی از قشنگترین کتاب‌هایی که در این چندوقت اخیر خوندم.
فاطمه ش
۱۴۰۴/۱۱/۰۳
داستان‌های جالب وتامل برانگیزی داشت از همه‌شون بهتر داستان زندگی و خاطرات خود هیناتا بود. فضای گرمی داشت داستان که با شخصیت‌ها همذات پنداری میکردی
ملیکا ابراهیمی
۱۴۰۴/۱۰/۲۲
کتاب خیلی خوب بود و اولین کتابیه که کامل خوندمش داستاناش بهم مرتبط بودن و هر داستان درسای خودشو داشت پیشنهاد میکنم بخونید
Melika
۱۴۰۵/۰۳/۰۳
حس و حال خوردن قهوه مورد علاقه و شیرین تو روز بارونی وقتی داخل کافه رو به روی شیشه با منظره خیابون نشستی رو داشت برای من
مرجان علیزاده
۱۴۰۵/۰۱/۱۸
یک کتاب آرام مثل یک نجوا که ضمن تعریف فرهنگ زیبای ژاپن با یک نثر روان داستان انسانهای دور افتاده از هم رو به هم وصل میکنه
مهنیا پورآبیار
۱۴۰۵/۰۱/۲۳
خیلی کتاب قشنگی بود و من عاشق این کتاب شدم 😘این کتاب باعث شد که من راحت تر با ترس هایم روبرو شوم 😁
F.T
۱۴۰۴/۱۱/۰۸
دوست داشتم همه‌ی غذاهای کتاب و امتحان کنم🫠همینطور پدربزرگ داستان شخصیت مورد علاقم بود🤍
ویانا وفی
۱۴۰۵/۰۱/۰۳
خوب بود جالب بود برای اینکه موقع عصرونه یه کتابی هم بخونیم خوبه
👋 سوالی دارید؟