نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی تنگنا - لئونید آندریف
4.3
137 رای
Zolema
۱۴۰۵/۰۲/۰۱
00
خوب این کتاب چیزی بین جنون و واقعیت رو تعریف می کرد و به نظر من شخصیت کتاب اختلال داشت، روان پریش بود اما در عین حال خیلی باهوش، که میدونست روان پریش هست و ازش استفاده می کرد. داستان رو دوست نداشتم اما، نوع روایت رو دوست نداشتم و اینکه خصیت اصلی ضد اجتماع بود وقتی کتاب جنایی زیاد میخونی متوجه میشی که یه ویژگی هایی بین شخصیت ها مشترک هست خصوصا من که بیشتر کتاب های مربوط به قاتلین سریالی رو میخونم، این شخصیت هم همون طور بود شروع کرده بود به بازی نقش درحالی که چیزی احساس نمی کرد همون که خودش هم میگه یه بازیگر توانا... اما درون مایه تهی و اون احساس حقارت که نسبت به اطرافیان دارن در کل دوستش نداشتم اما خوب کتاب بدی نیست.
با درود فراوان خدمت دوستان کتابخوان و گرامی، خدمتتون عرض کنم که کتابی بسیار با معنا و عمیق که از داستان خوبی برخوردار هست و به نوعی دوبتره اندیشه های نویسندگان توانمند روسی را در اینجا میشه مشاهده کرد. این کتاب به نوعی از فقز و فشار روحی داره سخن می گه مه میشه به راحتی باهاشون ارتباط برقرار کرد و خوب پیش می ره متون نگارش شده، طور خلاصه، «تنگنا» روایتی تاریک و عمیق از «انسان مدرن در آستانه فروپاشی» است که با سبکی خاص، حس خفگی و پوچی را به شکلی فراموش نشدنی به خواننده منتقل می کند. ترجمه ی بسیار روان و خوانش فوق العاده ای از آقای شکیبا را می تونم بگم که این کتاب خوب دارا هست. سپاس از تیم خوب کتابراه برای این کتاب خوب
با سلام
جایی از آقای دکتر هولاکویی شنیدم انسان معمولی بهترین انسان است به همین خاطر هم خداوند یا طبیعت اکثریت انسانها را با هوشی معمولی به وجود آورده در این کتاب قاتل به دلیل تربیت غلط و هوش زیاد چنان مهرهها را دقیق در کنار هم میچیند که خودش هم در نهایت نمیداند آن قتل را از روی جنون انجام داده یا از روی حسادت و انسان در اینجا به پیچیدگی مغز انسان به شدت یقین پیدا میکند ایکاش انسانهای نخبه و بسیار باهوش ما اول درست تربیت میشدند بعد به جامعه راه پیدا میکردند زیرا در غیر این صورت از هر انسان معمولی خطرناکترند.
با تشکر از خوانش خوب هوتن شکیبا و تیم زحمتکش کتابراه
جایی از آقای دکتر هولاکویی شنیدم انسان معمولی بهترین انسان است به همین خاطر هم خداوند یا طبیعت اکثریت انسانها را با هوشی معمولی به وجود آورده در این کتاب قاتل به دلیل تربیت غلط و هوش زیاد چنان مهرهها را دقیق در کنار هم میچیند که خودش هم در نهایت نمیداند آن قتل را از روی جنون انجام داده یا از روی حسادت و انسان در اینجا به پیچیدگی مغز انسان به شدت یقین پیدا میکند ایکاش انسانهای نخبه و بسیار باهوش ما اول درست تربیت میشدند بعد به جامعه راه پیدا میکردند زیرا در غیر این صورت از هر انسان معمولی خطرناکترند.
با تشکر از خوانش خوب هوتن شکیبا و تیم زحمتکش کتابراه
داستان در مورد پزشکیه که یکی از دوستان خودش رو به قتل رسونده. داستان از زبان قاتل و به صورت نامه هاییه که اون برای هئیت پزشکا و قضات برای تصمیم گیری در مورد بیماری روانش نوشته شده. ذکر پزشک بودن بیمار برای نشون دادن باهوش بودنش هست، ولی در طی داستان با شنیدن داستانهای کودکی و سابقه خونوادگیش متوجه میشیم که داشتن بیماری روان هم براش بسیار قابل توجیه میتونه باشه. •••• خطر اسپویل••••در نهایت همونطور که پزشکان و قضات سردرگم موندن، خواننده هم سردرگم میشه و واقعاً نمیشه تشخیص داد واقعاً روان پریش و دیوانه بود یا خیلی باهوش؟!
چقدر یک انسان میتواند با ذهن خودش بازی کند بدون اینکه در آن غرق شود؟ داستان تنگنایک پرسش اساسی را مطرح میکند: آیا میتوان به دیوانگی تظاهر کرد و دیوانه نشد؟ شخصیتپردازیِ دقیقِ آندریف و روایتِ اولشخصِ داستان باعث میشود که ما مستقیماً با نیمهی تاریکِ وجودِ یک قاتلِ باهوش روبرو شویم. اجرای هوتن شکیبا در رادیو گوشه، لایههای پنهانِ این روانپریشی را به خوبی آشکار میکند. اگر به داستانهای جنایی با درونمایه فلسفی و روانکاوانه علاقه دارید، این اثر کوتاه اما بسیار عمیق را به هیچوجه از دست ندهید.
شخصیت اصلی تلاش زیادی می کند تا تناقضی بین جنون و عدم جنون نشان دهد. همانطور که خودش می گوید اگر بخواهیم ثابت کنیم که دیوانه است، معلوم می شود سالم و عاقل است، و اگر بخواهیم ثابت کنیم سالم است، معلوم می شود که حقیقتا یک دیوانه است. اما از یک جایی به بعد، متوجه می شویم که ریشه ی این تناقض به کل متفاوت است. موضوع این نیست که این شخص دیوانه است یا نه، موضوع این است که قتل و اعمال فرد موجب دیوانگی اش می شوند، یا دیوانگی فرد موجب می شود که او دست به قتل بزند؟ و فکر می کنم این چیزی باشد که ارزش فکر کردن دارد.
کتابش یک داستان روانشناختی درباره تفکرات و واگویهها و شاید اعترافات یک پزشک خودشیفته است که دوستش را به قتل رسانده.
دکتری که عاشق دختری میشود و وقتی، از او جواب رد میشنود احساس میکند تحقیر شده و با نقشهای حساب شده تصمیم به انتقام میگیرد.
موضوع جالب برای من مرز بین دیوانگی و یک اختلال بود از کجا اختلال ساده پایان مییابد و دیوانگی آغاز میشود. آیا دیوانگی پزشک داستان را به سمت قاتل بودن کشید یا این قتل به خاطر خود شیفتگی و حس تحقیر رخ داد و پزشک تظاهر به مشکلات روانی میکرد؟
دکتری که عاشق دختری میشود و وقتی، از او جواب رد میشنود احساس میکند تحقیر شده و با نقشهای حساب شده تصمیم به انتقام میگیرد.
موضوع جالب برای من مرز بین دیوانگی و یک اختلال بود از کجا اختلال ساده پایان مییابد و دیوانگی آغاز میشود. آیا دیوانگی پزشک داستان را به سمت قاتل بودن کشید یا این قتل به خاطر خود شیفتگی و حس تحقیر رخ داد و پزشک تظاهر به مشکلات روانی میکرد؟
واقعا یکبار دیگر به این نتیجه رسیدم که دوستانی که درباره کتابها نظر مینویسن انگار چشم بسته فقط میخوان به کتاب امتیاز بدن و با این کار ادمهای دیگه مثل من رو به اشتباه میندازن! من انتظار داشتم با توجه به نظرها کتاب فوق العاده باشه. اما نبود. داستان یک دکتر جانی و روانی که در ظاهر بنظر میاد فقط دوستش رو به قتل رسونده اما گویا قتلهای دیگه هم انجام داده. و کلا ادم روانپریش و دیوانه ای هست که کاملا رفتارش رو توجیح میکنه. فضای کتاب به شدت دارک هستش. ولی درنهایت پیام کتاب رو نفهمیدم. خب اخرش که چی؟
نویسنده باید بسیار باهوش باشه که بتونه اینچنین مخاطب رو با یک عاقل دیوانه یا دیوانهی عاقل همراه کنه. شروع بینظیری داشت. قتل دوست و همکلاسی! نویسنده با کاشت ماجرای عاشقانه و استفاده از اون برای ورودِ به یک جنایت، با ظرافت تمام ذهن مخاطب رو درگیر میکنه و با وجود اینکه ماجرای قتل به طور کامل تعریف میشه، مخاطب همچنان تا پایان سخنرانیِ قاتلِ خونسرد، راهش رو از اون جدا نمیکنه. خوانش آقای شکیبا بسیار روان و درست بود. بدون جانبداری و تیپ کردن شخصیتها. ممنون.
چه کتابی!!! با اینکه هم قاتل مشخصه هم مقتول یک ثانیه هم از شنیدنش دست برنمیداری، شاید بپرسی چرا؟ چون تو اگر ادمی باشی که حتی یک درصد الوده به خودشیفتگی باشی، میتونی با قاتل ارتباط برقرار کنی و اینه که عجیبش میکنه … اینکه میفهمی تا کجا میشه پیشرفت و تهش چی میتونه باشه خیلی عجیب و شنیدنیه من که واقعا مجذوبش شدم متفاوت و عالی بود صدای هوتن شکیبا هم که طبق معمول به کلمات روح میبخشه و چی از این بهتر:) از دستش ندین
وقتی میخوام کتابی رو گوش بدم و میبینم با صدای هوتن شکیبا موجوده اغلب از محتوا کتاب خاطرجمع میشم ایشون همیشه کتاب های فوق العاده غنی و عمیق رو برای خوانش انتخاب می کنند . متن کتاب و ترجمه عالی، فوق العاده! لذت بردم از ادبیات زیبا و فاخر کتاب . هوتن شکیبا هم که باید بگم ایشون حرف ندارن . بدون تردید انتخاب درستیه برای کسی که عاشق این محتواها و به چالش کشیده شدنه ❤️
خیلی لذت بردم، این کتاب صوتی رو دوبار پشت هم گوش دادم، چون پر از درس اموزنده بود
تو زندگیمون با ادمهای بیمار و خودشیفتهای مواجه میشیم که گوش دادن این کتاب کمک میکنه راحت تر تشخیصشون بدیم و بدونیم چطور باهاشون رفتار کنیم که به توهماتشون دامن نزنیم
اقای شکیبا عالی روایت کردن و طرز صحبتشون و لهنشون خیلی با شخصیت مطابقت داشت، با تشکر از تیم حرفه ای
تو زندگیمون با ادمهای بیمار و خودشیفتهای مواجه میشیم که گوش دادن این کتاب کمک میکنه راحت تر تشخیصشون بدیم و بدونیم چطور باهاشون رفتار کنیم که به توهماتشون دامن نزنیم
اقای شکیبا عالی روایت کردن و طرز صحبتشون و لهنشون خیلی با شخصیت مطابقت داشت، با تشکر از تیم حرفه ای
کتابی کوتاه و روانشناختی با صدای جذاب آقای شکیبا،
داستان راجب مردیه که عاشق دختری میشه و با کلی کلنجار با خودش موفق میشه بهش پیشنهاد ازواج بده و دختر نه تنها جواب رد میده بلکه بهش میخنده و این آغاز فروپاشی ذهن قهرمان داستان است.
او باید کاری میکرد، انتقام یا چیزی که بتواند آرامش خود رو برگرداند، بنابراین مشغول کشیدن نقشهای میشود و...
داستان راجب مردیه که عاشق دختری میشه و با کلی کلنجار با خودش موفق میشه بهش پیشنهاد ازواج بده و دختر نه تنها جواب رد میده بلکه بهش میخنده و این آغاز فروپاشی ذهن قهرمان داستان است.
او باید کاری میکرد، انتقام یا چیزی که بتواند آرامش خود رو برگرداند، بنابراین مشغول کشیدن نقشهای میشود و...
سلام عزیزان، اگر به دنبال رمانی پر کشش هستید این کتاب به درد شما نمیخورد تنها قسمت دلنشینش صدای اقای شکیبا بود داستان یک متن ساده یا اعترافنامهای ساده و بدون هیجان بود که قاتل به شرح دلایل قتل میپردازد و گاهی از عشق به شخصیت خودش سخن میگوید، از تمامی کسانی که در تهیه این کتاب صوتی تلاش کردهاند سپاسگزارم،
خیلی کتاب خوبی بود مخصوصا با گویندگی اقای شکیبا که چند برابر قشنگ تر و شنیدنی ترش کرده بود.. از نظر من کتاب ترسناکی بود.. این سوال که نویسنده از خودش میپرسید که واقعا دچار جنون بوده و قتل انجام داده یا برای انجام قتل تظاهر به جنون میکرده.. صدای توی ذهنش توسط گوینده واقعا عالی اجرا شد ۱۰/۱۰
داستان پزشکی ست که با افکار درونی خود دست و پنجه نرم و دیوانگی را تقلید می کند تا به اهداف خود برسد و درجریان اعترافاتش وارد آشفتگی های ذهنی یک انسان می شوید، نویسنده در مورد لحظاتی می نویسد که ناچار به تصمیم گیری و انتخاب های مخاطره آمیز هستید و می بایست به پذیرش پیامدهای سنگین هرکدام تن بدهید.
