نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی ماه روی سر لوبیا - محدثه محمودآبادی

Sanam💫
۱
۱۴۰۴/۱۱/۲۳
دیدگاه تازه ای را روایت نکرده بود و صرفا به موضوع کلیشه ای عشق نافرجام و سراسر ملامت انگیز نوجوانی یک دختر پرداخته بود و حالا نطفه اش قربانی رابطه نادرست آن و همسرش شده. میانه داستان کشش روایی خوبی داشت اما پایانبدی مبهم و گنگ آن اصلا جالب نبود می توانست از نگاه توصیفگرانه کمی فاصله بگیرد و بعد های دیگر هم بپردازد. متاسفانه شخصیت پردازی کاملی نتوانسته بود ارائه کند و تصویر سازی آمیخته باسوال، ذهن مخاطب را مشوش میکرد. از آنجایی که مشخص نبود چرا کلید را به بیرون انداخته و هیچ تلاش درستی برای نجات خود هم نمیکرد آن را صرفا منفعل نشان میداد باید کمی از افکار اعضای دیگر داستان را روایت میکرد تا از بند این تک بعدی بودن شخصیت ها رها شود و بتواند به جای سرزنش گری مخاطب در پی همدلی شخصیت برآید و بتواند با کارکتر همراهی کند... در کل این موضوع قابلیت بسط و گسترش بیشتر داشت که نویسنده نسبت به آن کوتاهی کرده.
جواد حسینی
۱
۱۴۰۴/۰۲/۲۸
کتاب صوتی ماه روی سر لوبیا نوشته‌ی محدثه محمودآبادی، داستان دختر جوانی است که در میانه‌ی جنگ و حمله‌ی عراق به آبادان، در خانه‌اش زندانی شده و توان بیرون رفتن ندارد. او که نگران خودش و نوزادی است که در شکم دارد، سعی می‌کند تا خودش را از دید نیروهای بعثی پنهان نگه دارد...
دخترک با اینکه سن و سالی ندارد و الان باید مشغول عروسک‌بازی در خانه‌ی پدری باشد، اما از بابت یک عشق زودگذر و جنون‌آمیز حالا در این خانه زندانی شده. یادش است وقتی مرد به خواستگاری‌اش آمد کسی را اینجا نداشت؛ گفتند از عراق آمده اینجا برای کار و کسی را ندارد. پدر زیر بال‌وپرش را گرفت و کمکش کرد اینجا برای خودش کاروباری علم کند، که کسی شود... که بعد برود و با یک لشکر نظامی برگردد تا نمکدانی که نمکش را خورده دوباره و دوباره بشکند...
Atefeh_asgari
۵
۱۴۰۴/۰۴/۱۶
اخ من خیلی از این کتااااااااب خوشم امد کتاب خوبی بوووودکتاب درباره‌ی دختری جوان جنوبی بود که درسن کم عاشق شده بود مدرسه را رها کرده بودو حتی وقتی والدینش وخالف بودن ازدواج کرده بودالان باردار بودو اسم نوازد داخل شکمش رو گذاشته بود لوبیاالان در جنوب جنگ شده بود جنگ ایران و عراق و همسرشم عراقی بود و در لباس دشمندختر درخونه گیر افتاده بود و راه فراری نداشت و بخاطر لوبیا بود که زنده مانده بودهر روز چشم به راه بود تا کسی او را نجات دهدنگران خانواده‌اش بودشوهرش نه به او اهمیت میداد نه لوبیالباس عراقی پوشیده بود و جنگ میکرداخرشم درحال زایمان با ماشین عرقی‌ها وقتی داشت میگرفت به شط نگاهی انداخت و.. ممنون از کتابراه
مجیدناجی
۳
۱۴۰۴/۰۳/۰۶
کتاب صوتی ماه روی سر لوبیا روایت سختی و مشکلات فراوان زنان جامعه ماست، دختر ۱۵ ساله‌ای که عاشق و دلباخته مردی شده با ازدواج بااو اولین اشتباه را مرتکب میشودو کودک همسر میشود‌. زندگی در اسارت را تجربه می‌کند با والدین و همسری متعصب زندگی سختی دارد، بیرون رفتن از خانه ممنوع است. اشتباه کودکانه دیگر، حبس کردن خود در اطاقی و انداختن کلید بیرون از خانه خود را زندانی می‌کند با فرزندی در شکم. همسر بی عاطفه و متعصب او را ترک می‌گوید و تنهاست در کش مکش رهایی است که فاجعه جنگ هم شروع شده و با کشتن افراد و قطع درختان هزینه سنگینش را بر مردم و کشور به نمایش می‌گذارد.....
ممنونم از کتابراه
hashemi hashemi
۵
۱۴۰۴/۰۳/۲۸
الان ما توی شرایط جنگی هستیم و منم باردارم پس شنیدن این داستان برام جالب بود. البته جنگ ما با اونا متفاوته و شاید بشه گفت شرایطم خیلی بهتره. اما درد حس مادر بودن و امکان مرگ جنین و اینکه جنینت از کسی باشه که الان دشمنتونه بهم حس عمیقی داد. زن انگار یه حسی بین دوست داشتن و نفرت به مرده داشت. اسم جنین رو جوری که مرد گفته بود صدا میکرد و انگار انتظار نداشت شوهرش انقدر به قول خودش نامرد باشه. به امید روزی که دیگه جنگی در جهان اتفاق نیفته
Kowsar
۱
۱۴۰۴/۰۴/۲۶
خیلی ضعیف و سطحی بود، بالاخره نجات پیدا کرد یا نه؟ بعدش گفت باباش با ازدواجش موافق بوده و مادرش مخالف، چرا باباش نیومد بهش سر بزنه که زنده س یا نه؟ بعد چرا از نظر شوهره حرف نزد که اگه دوسش نداشت چرا باهاش ازدواج کرد؟ اون مثلا دوست باباش چرا باید ندیده قول میداد که به حسام (شوهرش) کمک میکنه؟ و اون آهنگ بی کلام تکراری که مدرسه برای هر مناسبتی میداد، واقعا مزخرف و بیربط بود
سارینا دهدشتی
۳
۱۴۰۴/۰۴/۰۵
سلام و درود
روایتی از‌ی علاقه و عشق به آدم اشتباهی، در پی اون بارداری و مکافات و خرابی‌های جنگ.
یادآور دوران پر از هراس و خون و خونریزی در جنوب کشور عزیزمون.
فابل قبول بود تا حدودی بنظرم.
ممنون از عوامل کتاب و کتابراه.
Massi ,Ebi
۴
۱۴۰۴/۰۵/۱۶
جنگ همیشه برای همه سختی و آوارگی داشته چقدر بچه‌ها یی که بی پدر و مادر شدن چقدر مادرهایی که بی بچه شدن و... لعنت به جنگ.
جدا از ماجرای داستان نویسنده خوب فضاسازی کرده بود و از بیان جزئیات تقریبا خوب برآورده بود.
Negar Ghaffarpoor
۵
۱۴۰۴/۰۴/۲۶
روایتی تلخ از دوران جنگ تحمیلی و شرایطی که مردمان صبور و پرتحمل جنوب ازسر گذراندند.. نکته تلخ اینجاست که جنگ در جنوب کشور همچنان جریان دارد بوی باروت نمی‌آید اما شرایط زندگی این مردم صبور اسف انگیز است😔
فاطمه ابوالی
۳
۱۴۰۴/۰۸/۰۸
داستان چندین علامت سوال داشت. چرا زن باردار باید خود را در خانه حبس کند و کلید را دور بیندازد؟ چرا هیچ کس سراغ او را نمیگیرد؟ در آخر چگونه نجات پیدا میکند و کجا می‌رود؟
مریم فارسیانی
۴
۱۴۰۴/۰۴/۲۸
داستان روایت سختی و مشکلات زنان جامعه ماست، روایت دختری ۱۵ ساله ک عاشق مردی شده و باازدواج با ان مرد مرتکب اشتباه بزرگی در زندگیش میشود و.... ممنون از کتابراه عزیز
زینب جان
۴
۱۴۰۴/۰۳/۰۱
متاسفانه ازدواج اجباری، جنگ و مردهایی که به فکر همسر و بچشون نیستن هنوزم وجود دارن
نگار باقری
۴
۱۴۰۴/۰۲/۳۰
خیلی متاثر شدم از سرنوشت دختر ایرانی ک بازیچه دست مرد عراقی شده بود جنگ خیلی وحشتناکه...
ستاره
۴
۱۴۰۴/۰۴/۰۸
خیلی ناراحت کننده بود و روان، خسته کننده نبود ممنون از کتابراه
الهه عادل نیا
۵
۱۴۰۴/۰۸/۱۹
سرانجام یک ازدواج اجباری را به خوبی بیان کرده
لیلا نوروزی
۲
۱۴۰۴/۰۳/۰۶
زیاد جالب نبود اول داستان با هیجان شروع شد و یهو تمام شد
لاله دارابى
۵
۱۴۰۴/۰۲/۲۹
زیبا لطیف و قابل لمس نوشته شده
خوانش متن خیلى خوب بود
Mohammad Bagheri
۴
۱۴۰۴/۰۷/۱۵
داستان خوب بود، اجرا هم بد نبود.
زهره گل قامت
۲
۱۴۰۴/۰۶/۳۰
والله نفهمیدم آخرش چی شد
فاطمه جباری
۵
۱۴۰۴/۰۳/۰۷
غمگین بود... آخی لوبیا....
👋 سوالی دارید؟