کتاب صوتی ماه روی سر لوبیا نوشتهی محدثه محمودآبادی، داستان دختر جوانی است که در میانهی جنگ و حملهی عراق به آبادان، در خانهاش زندانی شده و توان بیرون رفتن ندارد. او که نگران خودش و نوزادی است که در شکم دارد، سعی میکند تا خودش را از دید نیروهای بعثی پنهان نگه دارد...
دخترک با اینکه سن و سالی ندارد و الان باید مشغول عروسکبازی در خانهی پدری باشد، اما از بابت یک عشق زودگذر و جنونآمیز حالا در این خانه زندانی شده. یادش است وقتی مرد به خواستگاریاش آمد کسی را اینجا نداشت؛ گفتند از عراق آمده اینجا برای کار و کسی را ندارد. پدر زیر بالوپرش را گرفت و کمکش کرد اینجا برای خودش کاروباری علم کند، که کسی شود... که بعد برود و با یک لشکر نظامی برگردد تا نمکدانی که نمکش را خورده دوباره و دوباره بشکند...
اخ من خیلی از این کتااااااااب خوشم امد کتاب خوبی بوووودکتاب دربارهی دختری جوان جنوبی بود که درسن کم عاشق شده بود مدرسه را رها کرده بودو حتی وقتی والدینش وخالف بودن ازدواج کرده بودالان باردار بودو اسم نوازد داخل شکمش رو گذاشته بود لوبیاالان در جنوب جنگ شده بود جنگ ایران و عراق و همسرشم عراقی بود و در لباس دشمندختر درخونه گیر افتاده بود و راه فراری نداشت و بخاطر لوبیا بود که زنده مانده بودهر روز چشم به راه بود تا کسی او را نجات دهدنگران خانوادهاش بودشوهرش نه به او اهمیت میداد نه لوبیالباس عراقی پوشیده بود و جنگ میکرداخرشم درحال زایمان با ماشین عرقیها وقتی داشت میگرفت به شط نگاهی انداخت و.. ممنون از کتابراه
کتاب صوتی ماه روی سر لوبیا روایت سختی و مشکلات فراوان زنان جامعه ماست، دختر ۱۵ سالهای که عاشق و دلباخته مردی شده با ازدواج بااو اولین اشتباه را مرتکب میشودو کودک همسر میشود. زندگی در اسارت را تجربه میکند با والدین و همسری متعصب زندگی سختی دارد، بیرون رفتن از خانه ممنوع است. اشتباه کودکانه دیگر، حبس کردن خود در اطاقی و انداختن کلید بیرون از خانه خود را زندانی میکند با فرزندی در شکم. همسر بی عاطفه و متعصب او را ترک میگوید و تنهاست در کش مکش رهایی است که فاجعه جنگ هم شروع شده و با کشتن افراد و قطع درختان هزینه سنگینش را بر مردم و کشور به نمایش میگذارد.....
ممنونم از کتابراه
به نظرم که داستان خوبی بود من کاملا با تمام وجود حسش کردم مخصوصا با این موشکهایی که تا همین یک ساعت پیش داشت نزدیکمون میخورد و پنجرههای خونمونرو خرد میکرد این داستان هم راجب جنگ بود راجب سربازانی که دشمن بودن و به میهنشون تجاوز کرده بودن کوتاه اما زیبا بود داستانش دخترکی بود که عاشق شخص اشتباهی شده بود با او خانه و زندگی ساخته بود و دخترکی به اسم لوبیا به دنیا آورده بود عشق او از سربازان دشمن بود که تیر مباران میکرد آن جا را به هرجا میرسید ارزش جوش دادن داره
الان ما توی شرایط جنگی هستیم و منم باردارم پس شنیدن این داستان برام جالب بود. البته جنگ ما با اونا متفاوته و شاید بشه گفت شرایطم خیلی بهتره. اما درد حس مادر بودن و امکان مرگ جنین و اینکه جنینت از کسی باشه که الان دشمنتونه بهم حس عمیقی داد. زن انگار یه حسی بین دوست داشتن و نفرت به مرده داشت. اسم جنین رو جوری که مرد گفته بود صدا میکرد و انگار انتظار نداشت شوهرش انقدر به قول خودش نامرد باشه. به امید روزی که دیگه جنگی در جهان اتفاق نیفته
داستانی پر از احساس دربارهی زن جوون بارداری که خیلی تنهاست و زمان زایمانش نزدیکه. زمان جنگ ایران و عراقه و شوهر عراقی اون تنهاش گذاشته ولی نامشخصه که چرا خونوادش هیچ سراغی ازش نمیگیرن... خیلی غریبانه بود وضعیت اون زن و دلم به حال تنهایی و بی کسیش خیلی سوخت. اما کاش نویسنده داستان به این زیبایی رو با اینهمه ابهام نمینوشت. مثلا پایانش باز بود و جای این رو داشت که کمی بهتر و مشخصتر کار بشه. در کل دوست داشتم.
خیلی ضعیف و سطحی بود، بالاخره نجات پیدا کرد یا نه؟ بعدش گفت باباش با ازدواجش موافق بوده و مادرش مخالف، چرا باباش نیومد بهش سر بزنه که زنده س یا نه؟ بعد چرا از نظر شوهره حرف نزد که اگه دوسش نداشت چرا باهاش ازدواج کرد؟ اون مثلا دوست باباش چرا باید ندیده قول میداد که به حسام (شوهرش) کمک میکنه؟ و اون آهنگ بی کلام تکراری که مدرسه برای هر مناسبتی میداد، واقعا مزخرف و بیربط بود
کتاب ماه روی سر لوبیا نوشته ی محدثه محمود آبادی. نویسنده قلم ضعیفی داره ولی برای فهمیدن دیدگاه ها و درک لحظه های متخلف از نظر آدم های متفاوت خوبه. داستان از زبان دختریه که توی سن پایین عاشق میشه ولی عاشق یک آدم اشتباه میشه. به حرف اطرافیانش گوش نمیده و دچار سرنوشت تلخی میشه. پایان داستان تلخ و غمگین است.
سلام و درود
روایتی ازی علاقه و عشق به آدم اشتباهی، در پی اون بارداری و مکافات و خرابیهای جنگ.
یادآور دوران پر از هراس و خون و خونریزی در جنوب کشور عزیزمون.
فابل قبول بود تا حدودی بنظرم.
ممنون از عوامل کتاب و کتابراه.
جنگ همیشه برای همه سختی و آوارگی داشته چقدر بچهها یی که بی پدر و مادر شدن چقدر مادرهایی که بی بچه شدن و... لعنت به جنگ.
جدا از ماجرای داستان نویسنده خوب فضاسازی کرده بود و از بیان جزئیات تقریبا خوب برآورده بود.
روایتی تلخ از دوران جنگ تحمیلی و شرایطی که مردمان صبور و پرتحمل جنوب ازسر گذراندند.. نکته تلخ اینجاست که جنگ در جنوب کشور همچنان جریان دارد بوی باروت نمیآید اما شرایط زندگی این مردم صبور اسف انگیز است😔
داستان چندین علامت سوال داشت. چرا زن باردار باید خود را در خانه حبس کند و کلید را دور بیندازد؟ چرا هیچ کس سراغ او را نمیگیرد؟ در آخر چگونه نجات پیدا میکند و کجا میرود؟
داستان روایت سختی و مشکلات زنان جامعه ماست، روایت دختری ۱۵ ساله ک عاشق مردی شده و باازدواج با ان مرد مرتکب اشتباه بزرگی در زندگیش میشود و.... ممنون از کتابراه عزیز
دخترک با اینکه سن و سالی ندارد و الان باید مشغول عروسکبازی در خانهی پدری باشد، اما از بابت یک عشق زودگذر و جنونآمیز حالا در این خانه زندانی شده. یادش است وقتی مرد به خواستگاریاش آمد کسی را اینجا نداشت؛ گفتند از عراق آمده اینجا برای کار و کسی را ندارد. پدر زیر بالوپرش را گرفت و کمکش کرد اینجا برای خودش کاروباری علم کند، که کسی شود... که بعد برود و با یک لشکر نظامی برگردد تا نمکدانی که نمکش را خورده دوباره و دوباره بشکند...