داستان گلوله های داغ و خاک سرد داستان اجتماعی هست از دخالت های بزرگتر ها که ادعای بزرگتری شون میشه همه جا میخوان دخالت کنن ولی به هنگام مشکلات نیستن که دست یاری بدهن داستان درباره ی مردی بود که برادر بزرگترش ادعای بزرگتری میکرد و یه سری نمیزد به برادر خودش حتی هنگام تنگدستی و افتادگی و برادر کوچکتری که مال و زمین ها را بالا کشیده بود و حق برادر های خود را نداده بود الان که برادر فوت شده برایشان عزیز شده و میخواهن که جنازه را در قبرستان روستا خاک کنن که فرزندان مرد مخالفت میکنن و چه خوب بهش گفت که هنگام بیماری بهش سر نمیزدید در عروسی ها دعوتش نمیکردید الان عزیز شده و اخرش پدر را در کنار مادرشان خاک کردن و زیر بار حرف بزگتر نرفتن ممنون از کتابراه💐
دربارهی اختلافات فامیلی و دخالتهای بیجایی هست که به وفور هم دیده میشه. طبق نظراتی هم که خوندم انگار خیلیها تجربهی مشابهی داشتند و از نزدیک موضوع رو لمس کرده بودند. فضای داستان تلخ و سیاهه و بیشتر تعریف واقعه هست تا این که نتیجه یا هدف خاصی در بر داشته باشه. انگار فقط پای درددل کسی نشستید. گویندگی هم خیلی بی حال بود، صرفا از روی متن روخوانی کردند.
داستان یکی از مشکلات اینروزهای جامعه است. مشکلاتی که در بین خواهر و برادرها ایجاد میشود و متاسفانه با نبود یک ریش سفید یا بزرگترهای فامیل این مشکلات اکثرا کوچک به نسلهای بعدی هم انتقال داده میشود و خانواده و فامیل یا ایل و طایفهای را از هم میپاشاند و مشکلات بزرگتر بوجود میآید. این فاصلهها و جداییها بعد از مرگ هم ادامه دار است
ممنونم از کتابراه
کتاب صوتی گلولههای داغ و خاک سرد نوشتهی آزاده جمشیدپور، داستان کوتاهی از عمرهای بربادرفتهای است که زیر سایهی دشمنیهای بیهوده تباه میشوند. در این داستان، سالهاست که اختلاف خانوادگی روابط میان برادرها را شکراب کرده و این اختلاف حتی بعد از مرگ هم تمام نمیشود.
این مسئله واقعا تو جامعه ما به وفور دیده میشه. کسانی که در دوران حیات فرد محلی از اعراب به وی نمیگذارند و بعد از مرگ کاسه داغتر از آش میشوند. فرهنگ ما ایرانیها در خیلی از نکات ریز و درشت حالا حالاها جای کار دارد.
یه داستان اجتماعی خوب بود هنوزم خیلی چنین رفتارهایی توی جامعه وجود داره و تقریبا همه از بستگان نسبی خودشون تجربههای تلخ در این زمینهها دارن آدمهایی که تو روزهای سخت و نیاز نیستن ولی حق تصمیم گیری به خودشون میدن
خیلی غمگین بود. شاید تو جامعه بزرگ ایران همچین ادمایی باشند، که غم میکشن و ادماییکه درک نمیکنند. گوینده عالی، داستان عالی، متن و روایتش عالی. کلا عالی بود. خانم جمشیدپور به امید پیشرفتتان.
یک داستان اجتماعی خوب بود هنوزم چنین رفتارها و تجربههای تلخی در جامعه و بین خونوادهها و بستگان وجود داره که در روزهای سخت کنارت نیستن ولی بعد مرگ حق دخالت به خودشون میدهند. ممنون از کتابراه عزیز