داستان خانم و اقای جونز داستانی بود غم انگیز انگار نویسنده ی اروپایی اونو نوشته بود داستان زنی بود که برای تنها نبودن سگی به سرپرستی گرفته بود روزی که در پارک بودنسگ گمشد و وقتی پیداش کرد پیش پیر زن و پیر مردی بود پیرزن و پیرمرد یا اقا و خانم جونزعاشقانه در کنار هم نشسته بودنسگ احساس ناراحتی نمیکرد و انگار اروم بودزن بهشون قول داد یک روزی بهشون سر میزنه ولی وقت رفت برای دیدنشون دید کهروی نیمک پلاکی هست که نوشته به یاد خانم و اقای جونز که تا سال ۲۰۱۰ عاشقانه در کنار هم زندگی کردنیعنی روح اون دوتارو دیده بودکتاب جالبی بود ممنون از کتابراه
داستان خیلی کلیشه ای بود و نکته ی خاصی نداشت. بارها فیلم ها و کتاب هایی با موضوع مشابه ساخته شده اند. اما وقتی دیدم نویسنده ایرانی هستند، تعجب کردم. اسامی شخصیت ها ایرانی نیست و داستان هم در خارج از کشور اتفاق میفتد. گرچه ایرادی ندارد، ولی انگار خیلی از افراد تصور میکنند که داستان هایی با موضوعات ماورایی موضوعی هست که در ایران نباید کار شود و اگر هم نوشته شود، باورپذیر نخواهد بود، که بنده مخالفم و به نظرم اگر درست انجام شود، نتیجه ی کار جالب هم خواهد شد و اگر نویسنده ی محترم از اسامی ایرانی استفاده میکردند، بهتر بود.
ای کاش نویسندگان ایرانی از این نویسنده واقعا خوب کشورمون الگو بگیرند، چقدر پُر توان هستند ایشون. انقدر داستانهایی که این خانم مینویسند زیبا هست که انگار بنده یک رمان اروپایی خوب و معروف را خریدم و دارم گوش میدم. نمیدونم همین سه داستان را دارند که الآن در کتاب راه هست یا بیشتر دارند و هنوز صوتی نشده؟ بنده بسیار مشتاقم رمانهای دیگر این نویسنده پُر توان را گوش بدهم، انشاالله که همیشه همینطور خوب بنویسند. ممنون که این کتاب رایگان بود.
داستان خانم و آقای جونز داستانه زندگی کردن در تنهایی و جایگزین کردن حیوان خانگی بجای همسرو همدم و فرزند است زندگی در حال حاضر برای جوانان واقعا سخت و دشوار شده ازدواج کردن را هر روز سخت و سختتر میبینند. ازآن طرف والدین پیر و پیرتر میشوند بدون داشتن عروس یا داماد یا نوه... و در تنهایی عمر سپری میکنند و تا آنجاکه دیدن فرزند هم آرزویی دور است ممنونم از کتابراه
داستان درباره زنی بود که در یک پارک جنگلی در ونکوور با سگش بازی میکند و به طور اتفاقی در قسمتی از این جنگل در یک مکان بسیار زیبا و چشم نواز با پیرزن و پیرمردی مواجه میشود که بعدا متوجه میشود که سالها پیش این زن و مرد فوت کردن. داستان کوتاهی با توصیفات زیبایی بود.
داستان درباره خانمی بود که در ونکوور در یک پارک جنگلی با سگش زندگی میکندو به طور اتفاقی در قسمتی از این جنگل در یک مکان بسیار زیبا با پیرزن و میرمردی مواجه شد ک بعدمتوجه میشه که این زن و مرد فوت کردن خیلی سال پیش،
ممنون از کتابراه
کتاب صوتی خانم و آقای جونز نوشتهی آرزو معظمی، داستان کوتاهی است که در میان فضایی رؤیایی و وهمآلود آغاز میشود. زن جوانی برای بازی با سگش به پارک جنگلی نزدیک خانهاش رفته و بر حسب اتفاق، با افراد جالبی آشنا میشود...
مفهموم خاصی نیست. دختری ک روحی آقا و خانم رو تو پارک دیده بود. متوجه نشده بود روح هستن. هفته دیگه ک دوباره ب دیدنشون رفته بود متوجه شده بود ک اونا خیلی سال قبل فوت کردن
جالب بود معنایی از عشق که ماندگار است اما خیلی کوتاه و دلیل اینکه این خانم با این اتفاق مواجه میشود، مشخص نمیشود. به هرحال در عین کوتاهی داستان، معنا رسانده میشود