جمع گویندگان عالی ولی داستان را میتوان در دوجمله خلاصه کرد، زمانهی بدی است، به یکدیگر کمک کنیم.
ایجاد تعلیق پی در پی و سرانجام چسباندن پاسخها به یکدیگر به صورت روان صورت نگرفته، شخص اول قصه مایه مناسب برای اینکه ما او را یاری، یا یاری رسان بدانیم نداشت، نویسنده تقریبا بی دلیل وی را فدای جمع کرد، اصولا آیا نیاز بود که او بمیرد، کاش نویسنده وقت کافی صرف میکرد که مرگ یاری رسان، تراژیک رقم بخورد و خواننده تکانی به خود میداد، و به خود بگوید که ببین افراد فداکار را دریاب، اصولا از نظر بنده یاری رسان قصه بیمار بود و شخصیتش از مواد لازم بی بهره یا کم بهره بود، بنده اعتقاد دارم کلیشهها را به جا باید استفاده کرد اما، نه با این حجم، سیگار، کافه، عمویی که کنج عزلت گزیده، گیتار، و...
نویسنده میبایست مطالعات جامعه شناسی داشته باشد و رشتههای نامرئی مناسبلت بین انسان امروزه ایرانی را بهتر بشناسد، خیر و شر در روابط ایرانیان امروز مختصاتی بسیار متفاوت با مسائل طرح شده در قصه دارد، دزدی از خانه صاحبکار، در واقعیت طور دیگری است. درکل، رعایت اصول قصه نویسی بسیار سخت است ولی برای داستان نویس، الزامی است.
نوشته ای مهیج به همراه کلی وسواس صدا گذاری خیلی جذاب هست البته تن ادم رو هم می لرزونه یه موقع هایی گویندگان حرفه ای و اساتید مانند خانوم ادینه و اقای عمرانی و مونا ی دوست داشت و نورای عزیز کار جذابیست که توقف در گوش دادنش محال استمتن و اهنگ سازی فوق العاده است مشخص خیلی وقت گذاشته شده
داستان روزمره ولی دلنشین انتهای داستان درسهای زیادی داره قلم بسیار روان و دوست داشتنی. ممنون از خانم توسلی. صوت کتاب عالی چندین صداپیشه با موسیقی و صداگذاری های عالی واقعا حس دیدن فیلم رو به آدم میده من خیلی دوست داشتم تصویر سازی جالبی ایجاد میکنه
درودلطفا برای وقت که بالاترین دارای هر انسانی می باشد و همچنین برای جیب اش که این روزها غنی ترین ها هم متوسط هستند احترام قائل شوید. این کتاب چه سودی می تونه داشته باشه برای خواننده؟؟
قلم خانم توسلی بسیار روان و پر بار، داستان درد جوان ها در خور وضعیت اکنون، روایت ها بسیار روان، درست و شنیدنی و انتخاب موسیقیو آهنگسازی بسیار با دقت و سلیقه تبریک به خانم توسلی و تیم ماه آوا برای کاری اینچنین شنیدنی
داستانها که چنگی به دل نمیزنه ولی صدای استاد گلاب آدینه، رضا عنرانی، راضیه هاشمی و بهناز بستان دوست باعث شد بخرمش. کاش بشه بیشتر صدای استاد آدینه رو بشنویم به عنوان راوی کتاب.
ایجاد تعلیق پی در پی و سرانجام چسباندن پاسخها به یکدیگر به صورت روان صورت نگرفته، شخص اول قصه مایه مناسب برای اینکه ما او را یاری، یا یاری رسان بدانیم نداشت، نویسنده تقریبا بی دلیل وی را فدای جمع کرد، اصولا آیا نیاز بود که او بمیرد، کاش نویسنده وقت کافی صرف میکرد که مرگ یاری رسان، تراژیک رقم بخورد و خواننده تکانی به خود میداد، و به خود بگوید که ببین افراد فداکار را دریاب، اصولا از نظر بنده یاری رسان قصه بیمار بود و شخصیتش از مواد لازم بی بهره یا کم بهره بود، بنده اعتقاد دارم کلیشهها را به جا باید استفاده کرد اما، نه با این حجم، سیگار، کافه، عمویی که کنج عزلت گزیده، گیتار، و...
نویسنده میبایست مطالعات جامعه شناسی داشته باشد و رشتههای نامرئی مناسبلت بین انسان امروزه ایرانی را بهتر بشناسد، خیر و شر در روابط ایرانیان امروز مختصاتی بسیار متفاوت با مسائل طرح شده در قصه دارد، دزدی از خانه صاحبکار، در واقعیت طور دیگری است. درکل، رعایت اصول قصه نویسی بسیار سخت است ولی برای داستان نویس، الزامی است.