نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی مغازه خودکشی - ژان تولی
4.2
49 رای
مرتبسازی: پیشفرض
Omid
۱۴۰۳/۱۱/۱۳
11
مغازه خودکشی ابتدا باید به داستان و ماجرای کتاب بپردازیم. مغازه خودکشی درباره خانواده تواچ و کسب و کار فراموش نشدنی آن هاست. در این خانواده، مغازه ای پرچالش وجود دارد که شعار زیر را دارد: آیا در زندگی شکست خورده اید؟ حداقل در مرگتان موفق باشید. در این مغازه، وسایلی به فروش می رسد که به افرادی که می خواهند مرگ آسانی داشته باشند، کمک می کنند. خدماتی که این خانواده به مشتریان خود ارائه می دهند، بسیار ترسناک استغازه خودکشی ابتدا باید به داستان و ماجرای کتاب بپردازیم. مغازه خودکشی درباره خانواده تواچ و کسب و کار فراموش نشدنی آن هاست. در این خانواده، مغازه ای پرچالش وجود دارد که شعار زیر را دارد: آیا در زندگی شکست خورده اید؟ حداقل در مرگتان موفق باشید. در این مغازه، وسایلی به فروش می رسد که به افرادی که می خواهند مرگ آسانی داشته باشند، کمک می کنند. خدماتی که این خانواده به مشتریان خود ارائه می دهند، بسیار ترسناک استغازه خودکشی ابتدا باید به داستان و ماجرای کتاب بپردازیم. مغازه خودکشی درباره خانواده تواچ و کسب و کار فراموش نشدنی آن هاست. در این خانواده، مغازه ای پرچالش وجود دارد که شعار زیر را دارد: آیا در زندگی شکست خورده اید؟ حداقل در مرگتان موفق باشید. در این مغازه، وسایلی به فروش می رسد که به افرادی که می خواهند مرگ آسانی داشته باشند، کمک می کنند. خدماتی که این خانواده به مشتریان خود ارائه می دهند، بسیار ترسناک است غازه خودکشی ابتدا باید به داستان و ماجرای کتاب بپردازیم. مغازه خودکشی درباره خانواده تواچ و کسب و کار فراموش نشدنی آن هاست. در این خانواده، مغازه ای پرچالش وجود دارد که شعار زیر را دارد: آیا در زندگی شکست خورده اید؟ حداقل در مرگتان موفق باشید.
نظر من درمورد آلن و مسیر زندگی و پایان غم انگیزش اینِ که آلن از کودکی تماما خودش رو وقف دیگران کرده بود، به طور مستقیم و غیر مستقیم تماما وجودش برای زیبا کردن و زنده کردن روح دیگران بود. به عنوان یک انسان، هیچ وقت از غصه و ناراحتیش نخوندیم و این ناراحتی هم، مانند خوشحال بودن، از طبیعت انسان هست. پس در لایه ی عمیق تر نشون دهنده اینه که این فرد تمام غم ها و ناراحتی هایی که از خانواده و محیطش کسب میکرد، درون خودش دفن میکرده و زمانی که دید دنیای اطرافش شکوفا شده، با خیال راحت تونست بلاخره ناراحت باشه و این ناراحتی و اندوه طی سال ها به اندازه ای بزرگ شده بود که مثل لنگری اونو توی این اقیانوس غرق کرد. هرچند که شاید خودش قلباً نمیخواست به این تقدیر و سرنوشت سر خم کنه ولی این هزینه ای بود که برای دیگران و خوشحالیشون پرداخت کرد و خودش رو فدای این زیبایی کرد.
در کل کتاب جالبی بود. اما پرداخت داستان به نظر من عجیب بود. با مغازهای روبرو میشویم که ابزار خودکشی میفروشد و … در نهایت اتفاقی برای صاحبان مغازه میافتد. برای توصیف بیش از حد تکنیکهای ارایه شده در مغازه عجیب بود. به نظرم تا جایی که خواننده متوجه موضوع و جزییات مغازه و رویکرد ساکنان شود کافی بود و نویسنده باید به مفهومی که مد نظرش بود میپرداخت. اما باز روی همان موضوعات تاکید میشد و دیگر کم کم داشت حالت آموزشی به خود میگرفت نکتهی نهایی داستان هم در مقابل این همه توصیف ضعیف بیان شده بود. میتوانم حدس بزنم چه معنایی داشت. اما واضح و روشن دریافتش انجام نشد.
این دومین کتاب صوتی که گوش دادم اولیش کتابخانهی نیمه شب بود.
داستان جالبی داره و غیره قابل پیش بینی اصلا و به هیچ عنوان حدس نمیزدم که پایانش به این شکلی باشه تا دقیقه آخر کلا 10ثانیهی آخر با یه جمله پایانش عوض شد و هنوز که هنوزه باورم نمیشه که اینجوری تموم شد وقتی اون جمله آخرو گفته دهان باز مونده بود، داستان قشنگ و متفاوتی داشت با پایانی غیر قابل پیش بینی.
داستان جالبی داره و غیره قابل پیش بینی اصلا و به هیچ عنوان حدس نمیزدم که پایانش به این شکلی باشه تا دقیقه آخر کلا 10ثانیهی آخر با یه جمله پایانش عوض شد و هنوز که هنوزه باورم نمیشه که اینجوری تموم شد وقتی اون جمله آخرو گفته دهان باز مونده بود، داستان قشنگ و متفاوتی داشت با پایانی غیر قابل پیش بینی.
