واى که این کتاب جقدر منو درکیر خودش کرد! «زنىپشت ینجره» یه تریلر روان شناختیه که تا صفحات آخر ذهنت رو قلقلک مى ده. اکَه ازاون داستان هایى که نمى دونى به کى و چى اعتماد کنى خوشت, میاد، این کتاب رو ازدست نده! جرا بخونیمش؟ ایده ى اصلیش فوق العاده ست: یه زن که به خاطر ترس از بیرون رفتن (آکورافوبیا)، زندکیش رو ازیشت پنجرهمى کذرونه ویه روز شاهد یه اتفاق عجیب تو خونهى همسایه میشه. ازاینجا به بعدش پراز تعلیق وشک وتردیده. آیا آنا واقعاً جیزى دیده یا همهش توهمات ذهنشه؟ نویسنده با مهارت، حس اضطراب وپارانویا رو به جون خواننده میندازه. یه کوجولو که مى تونست بهتر باشه: البته، یه جاهایى داستان یکم کشدار میشه و ضرباهنکش کند میشه. شاید اوایلش براى بعضیا زیادى آروم باشه تا برسه به اصل ماجرا. ولى در کل، اون بیجش داستانى آخرش به همهى اینا مى ارزه! خلاصه که اکه دنبال یه کتاب هیجان انکَیز و پراز غافلکَیرى هستى، «زنى پشت پنجره» انتخاب خوبیه. پیشنهاد مى کنم!
کتاب “زنی پشت پنجره” نوشته ی ای. جی. فین یه رمان هیجانی و معماییه که حسابی آدمو درگیر می کنه. داستان در مورد زنی به اسم آنا فاکس هست که به خاطر یه اتفاق تلخ، از خونه بیرون نمی ره و دچار ترس از فضای باز شده. بیشتر وقتش رو تو خونه می گذرونه و از پنجره به زندگی همسایه هاش نگاه می کنه، تا اینکه یه شب، یه صحنه عجیبی می بینه که زندگیشو زیر و رو می کنه. از همون جا داستان پر از سوال و شک می شه. یکی از چیزای جالب این کتاب اینه که ذهن آنا خیلی پیچیده است؛ تو نمی تونی مطمئن باشی اون چیزی که می بینه واقعی هست یا فقط تو ذهنشه. نویسنده خیلی خوب تونسته این ترس ها و شک های آنا رو به خواننده منتقل کنه. بعضی وقت ها حس می کنی خودت هم تو این معما گیر کردی و نمی دونی چی واقعی و چی خیالیه. این کتاب پر از لحظه های پر از تعلیق و غیرقابل پیش بینیه و یادآور فیلمای تریلر کلاسیکی مثل “پنجره پشتی” آلفرد هیچکاک هست. البته داستانش یه حال و هوای مدرن داره و تو هر لحظه یه پیچش جدید تو داستان می بینی. از اون کتاباست که تا تمومش نکنی، نمی تونی ولش کنی! “زنی پشت پنجره” بدون شک برای کسایی که عاشق داستان های معمایی و هیجانی هستن، انتخاب فوق العاده ایه.
در ابتدا میخوام از خانم پاکذات تشکر کنم چقدر حرفهای باصدای زیباشون داستان را جذابتر کردن شماهنرمندواقعی هستین. کتاب زن پشت پنجره بیشتر از این که ژانر جنایی و معمایی داشته باشد روانشناختی است. انسانها در دوران کودکی تا نوجوانی به دلیل بی مهری خانواده و جامعه دچار مشکلات روحی و روانی میشوند که متاسفانه درمان این کودکان آسیب دیده جدی گرفته نمیشود و منجر به رفتارهای نامتعارف در زندگی حال و آینده آنها میشود. معالجه افراد روانپریش در بزرگسالی بسیار دشوار است و زمان طولانی برای درمان باید در نظر گرفت. بیشترین بیماران روحی نتیجه مطلوبی در بزرگسالی دریافت نمیکنند. این کتاب در مورد انواع بیماریهای روحی و روانی بحث میکند. انسان در هر دورهای از زندگی کودکی تا پیری به علت اتفاقات ناخوشایند و دردناک میتواند به بیماریهای روانی مبتلا شود. درمان مشکلات روحی و روانی هر چه به تعویق بیافتد زندگی سخت تر میشود.
زن پشت پنجره رمانی روان شناختی و پرتعلیق است که با فضای خفه و رازآلودش، ذهن خواننده را تا پایان بازی می دهد. داستان آنا فاکس، زنی منزوی که به دلیل ترس از فضای باز (آگورافوبیا) در خانه اش زندانی شده، به شکلی هوشمندانه با الهام از آثار آلفرد هیچکاک، تصویری تیره و پیچیده از واقعیت، توهم و آسیب روانی می سازد. وقتی آنا شاهد صحنه ای شوکه کننده از پنجره اش می شود، مرز میان واقعیت و خیالات ذهنی اش تیره می گردد. این کتاب، با روایت اول شخص و پیچیدگی های روانی، هم ترسناک است و هم غم انگیز؛ و در نهایت، خواننده را با این سؤال تنها می گذارد: تا چه حد می توان به ذهن خود اعتماد کرد؟
خیلی کسل کننده پیش میره اصلا کشش نداره چیزی برای حس کنجکاوی نداره از این طرف هم نالههای راوی و گوینده هم با همین لحن ناله و اه کشیدن و مریض حالی گویندگی کرده بدتر حوصله سر بر تر شده (البته گویندگی عالیه ولی همش ناله و اه دیگه واقعا رو مخ میره). اصلا دوست نداشتم فقط چون کتابی اخرش غیر منتظره است دلیل بر خوبی کتاب نیست. کتاب ژانری باید کشش داشته باشه جوری که دوست نداشتی باشی زمین بذاری نه اینکه رو دور تند گوش بدی که فقط تموم بشه.
کتابی روانشناسی، جنایی، معمایی، پلیسی با پایانی غیر قابل پیشبینی، طوری که متحیر میمانید. گویندگی خانم پاک ذات آنقدر حرفهای اجرا شده، که فکر میکنید جلوی تلویزیون نشسته اید. موضوع کتاب راجب زن تنهایی است که کاملا منزوی است اما زندگی همسایه هایش را با دور بین زیر نظر دارد. تا اینکه شاهد جنایتی میشود و این شروع داستان است. پیشنهاد میدم حتما کتاب رو گوش کنید. ممنون از سازندگان حرفهای و کتابراه عزیز همراه همیشگی.
داستان در مورد زنی است که سرگرمی ش کنجکاوی در زندگی دیگران است، که البته بعد از شوکی که به او وارد میشود به این سرگرمی رو میآورد. او یک روانشناس است و خود در گیر بیماری گریز از مردم میشود. کنجکاوی او زندگیش را پر خطر میسازد. پایان داستان غیر قابل پیش بینی است. بسیار شوکه کننده است. از نظر من جذاب بود. صدا و اجرای خانم پاک ذات مثل همیشه جذابیت داستان را صدچندان کرد. سپاس از همه دست اندرکاران.
داستان پرکششی بود ونوعی دلهره ایجاد میکرد، ترجمه روان بود و روایت هم هنرمندانه، در مواقعی که آنا در شرایط شوک عصبی بود بسیار استادانه اجرا شد، هرچند که شاید برای شنونده خوشایند نباشد، موسیقی هم بجا انتخاب شده بود، من پسندیدم، با آرزوی توفیق برای همه هنرمندان گرامی
گاهی لحن گوینده بر متن غلبه میکنه و بشدت اعصاب خورد کن میشه منظورم همون خوانشهای هیجانی هست. به طور کلی داستان حالی بود، البته 80 درصد داستان حوصله سربر هست و تنها بیست درصد پایانی جذاب میشه بخاطر پایان جالبش امتیاز کامل میدم
کتاب جالبی بود پر از هیجان و نویسنده جوری تو رو درگیر توهم و بیماری زن اصلی کتاب میکنه ک نمیتونی تشخیص بدی این توهمه یا واقعی البته من همیشه حس هام تا حدودی قویه کتاب و فیلمهای جنایی زیاد دیدم و خوندم و به … شک کرده بودم و در آخر درست بود
طی ده سال اخیر سومین کتابی هست که تمام نشده رهاش کردم. بسیار کتاب خسته کنندهای هست. انگار بخوای دریارو قطره قطره خالی کنی. ملالت بار. خسته کننده. تنها نقطه مثبت، صدای گوینده بود که اونم به خاطر متن، فقط ناله و اضطراب دریافت میکردم.
داستان جذابی بود ولی در قسمتهای آخر داستان هیجان بیشتر بود ولی از اوایل تا اواسط داستان روند خیلی کند بود و میتوانست داستان زودتر تمام شود خوانش هم بسیار عالی بود ممنونم
داستان جالب شروع شد با یه بیماری که شاید گریبان گیر خیلیها بشه و لحظه لحظه تلخی رو میشه حس کرد اما به عنوان یه اثر باحال آخرتی کتاب خوب تموم نشد تخیلی شد داستان