بر خلاف نظر بیشتر شنوندگان محترم
بنظرم خیلی داستان معنا داری بود
من خودم از عاشقان سفر بخصوص سفرهای خارج کشور و جاهای ناشناخته هستم
زمانی که دانشجو بودم و بودجه کافی نداشتم فقط عین این خانم آگهیهارو میخوندم و البته بجای حسرت خوردن سعی میکردم که برنامه ریزی کنم و بعد از کسب درآمد شروع به سفر کردن کنم
همینطور هم شد و بعد از فارغ التحصیلی و شروع به کار کردن
همیشه یه پولی رو واسه سفر کنار میزاشتم و خدارو شکر با تلاش خودم و پس انداز کردن تونستم به بیشتر از ٣٠ شهر ایران و ٢٠ کشور دیگه مسافرت کنم
هنوزم این سفر کردنام ادامه داره و البته بخاطر گرونی تعدادش کمتر شده ولی همچنان میرم و لذت میبرم
این خانم هم مثل خیلی از زنان سرزمینم متاسفانه فقط دلش میخواد بره ولی شرایط زندگیش اجازه نمیده به ارزوهاش برسه
خوبه که هر ادمی چه زن و چه مرد برای رسیدن به ارزوهاش تلاش کنه
البته میشه از خرید بعضی چیزهای غیر ضروری و تیر تخته گذشت و به سفر پرداخت
حیفه و عمرمون کوتاهه
بسیارسفر باید تا پخته شود خامی
تا زنده ایم باید خیلی جاهای دنیارو ببینیم
با تشکر از خوانشگر عزیز و کتابراه محترم
از گوش دادن این کتاب صوتی لذت بردم. کتابی که هر چند کوتاهه و نهایت ۹ دقیقه از وقتت رو میگیره با موضوع بسیار ساده و پیش پا افتادهای داره، اما اگر عمیق بشیم میبینیم که ممکنه همین موضوع ساده در زندگی خیلیها اتفاق بیافته. سفر رفتن و لذت سفر چیزی هست که اکثرا دوستش دارند ولی ممکنه به دلایل مختلف مثلا مشکلات اقتصادی نتونند تجربش کنن. دلم برای کارکتر زن داستان نمیگم سوخت ولی ناراحت شدم که نمی تونست به سفر کشورهای اروپایی که دوست داره بره ان هم به خاطر مشکلات اقتصادی خانواده و همسرش. و ان جایی که همسرش آب پاکی رو ریخت رو دستش و گفت نمیتونند بروند مسافرت واقعا ناراحتش شدم. ولی برایم سواله چرا این خانم چیزی رو میخواست که نمیتونست داشته باشه؟ مگه از اوضاع زندگی خودشون مطلع نبود؟ چرا خودش رو با دیگران مقایسه میکرد و با این کار خودشون رو زجر میداد و حسرت میخورد؟ شاید اگر افکارش این طوری نبود، خودش اینقدر اذیت نمیشد و می تونست خیلی راحت با قضیه کنار بیاد. مهم نیست واقعا کجا بری به چه کشوری! مهم این هست خوش بگذره و قدر لحظات با هم بودن رو بدونیم. ممنون از خوانش کتاب و کتابراه برای انتشار این کتاب صوتی امیدوارم روزی همه آدم ها بتونند به هر آرزویی که دارند خصوصا سفر به سراسر دنیا برسند
بیتا زنی است که بدون سفر کردن به پرتغال، چین و ترکیه، تکتک محلههای مشهور و مناطق گردشگری و دیدنی این کشورها را میشناسد؛ حتی بیشتر از کسانی که به این نقاط سفر کردهاند. او که از اول تابستان را در خیال رفتن به سفری رؤیایی بهسر برده، از کشورهای زیادی اطلاعات کسب کرده و آنها را به ذهن سپرده است. اما قسمت تلخ ماجرا اینجاست که بیتا با وجود این همه اشتیاق و آرزو، نمیتواند به سفر برود. فرحناز گلناری در کتاب صوتی تعطیلات کجا برویم؟ داستانی تلخ از زندگی روزمرهی یک زن خانهدار و حسرتهای همیشگیاش را روایت میکند.
بیتا در کنار همسر خود شهرام و دو پسر دوقلویشان، مهدی و علی زندگی میکند. او هر روز در خانه میماند، به کارها رسیدگی میکند و در انتظار بازگشت دو پسر خود از کلاس فوتبال، و همسرش از سرکار، غذا تهیه میکند. در این فرصت، بیتا در خلوت خود به عالَم رؤیا فرو میرود و خیال میکند که بهتر است این تابستان، خانوادگی، به چه نقطهای از جهان سفر کنند. اما واقعیت زندگی آنها، متناسب با تهیه دیدن چنین سفری نیست. فرحناز گلناری در این کتاب صوتی تلاش کرده تا ما را با آرزوها و رؤیاهای یک زن خانهدار آشنا کند.
کتاب "تعطیلات کجا برویم؟ " راجع به خانمی هست که علی رغم اینکه همسرش وضع مالی خوبی نداره خودش آرزو و علاقهی زیادی برای رفتن به سفرهای خارجه رو داره که خب به خاطر وضع مالی فعلی شون نمیتونه به این سفر بره که این موضوع باعث ایجاد ناراحتی در این خانم میشه
که خب در واقع این رکود اقتصادی در خانواده رو میشه به این سبب دونست که خیلی از افراد به جای اینکه ساعاتی رو در هفته به خودشون در یادگیری یک مهارت جدید اختصاص بدن تا با اون مهارت بتونن به درآمد بالایی برسن
در عوض فرصت هرگونه استراحتی رو از ذهن و جسمشون گرفتن تا به انجام کارهای تکراریای بپردازن که برخلاف زحمت زیادی که میکشن براشون درآمد زیادی به همراه نداره!
و داستان این خانواده هم همین هستش که معلومه خانوادهای هستن که به فکر تغییر در سبک زندگیشون نیستن و خب قطعا صِرف رویا پردازی باعث به حقیقت پیوستن اون نمیشه
مثلا قطعا اگر خانوادهای بودن که چند دقیقه رو در روز به خوندن کتابی مثل "ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم" اختصاص میدادن قطعا ذهن خلاق تر و ارادهی محکم تری برای تغییر شغل و ایجاد تغییرات مفید دیگر در زندگیشون پیدا میکردن
که با در نظر گرفتن اثر مرکب کارها همانند مثالهای زیادی که در خورد کتاب اثر مرکب اومده میتونستن با کم کردن یکسری هزینههای جزئی که در کیفیت زندگیشون تاثیری نمیذاره به جای غصه خوردن و گریه کردن برای چیزی که در حال حاضر در دسترس نیست به اهدافشون برسن!
با این حال به نظر من مهم نیست آدم چه مسافرتی و کجا بره و مهم دل شاد و حس خوبیه که خودمون میتونیم برای خودمون ایجاد کنیم
داستان در مورد زنی بود که میخواست تعطیلات تابستان با شوهر و بچه هایش به مسافرت برود آن هم چه جاهای دوری پرتقال اروپا ترکیه سفر به کشورهای خارجی. از آنجایی که یکی از دوستانش نیز تازه از تعطیلات برگشته بود اون نیز دوست داشت برود. دوستش به چین سفر کرده بود آن زن هم در تمام مدت جاهای دیدنی کشورهای مختلف را جستجو و تحقیق میکرد و هرجا را علامت میزد اما شوهرش مخالف بود و میگفت باید پولاشونو جمع کنند تا قسط هاشونو بدن و از سفرهای تعطیلی خبری نیست. و زن از اینکه به مسافرت نرفته بود غمگین و ناراحت بود. به نظر من این داستان خیلی مسخره بود و زن بسیار افکاراش بچگانه بود البته دوستانش نیز ممکن است در این جا نیز تاثیر بگذارد.
قصه درباره زنی است که علاقه زیادی به سفرهای خارجی دارد، اما وضع مالی همسرش مساعد نیست. او تمام روز را در اینترنت درباره جاهای دیدنی کشورهای مختلف تحقیق میکند و حتی از آژانسهای مسافرتی قیمت بلیط میپرسد. به نظرم این قصه بیانگر زندگی عادی خیلی از مردم کشور ماست که متاسفانه حتی مسافرتهای داخلی هم به دلیل هزینههای بالا و درآمد پایین برایشان غیرممکن شدهاست. برای همین با زن قصه و آرزوها و حسریتهایش ارتباط خوبی برقرار کردم. اگرچه به نظرم بهتر است، انسان سرایط مالی و شغلی طرف مقابلش را در نظر بگیرد و سپس از او درخواستی داشته باشد، اما اهمیت دادن و لااقل گوش دادن به آنچه که شریک زندگی میگوید و میخواهد نیز بسیار مسئله مهمیست.
من خیلی از داستان خوشم امد حتی با یک موضوع به ظاهر کوچک یک داستان خوب نوشته. این موضوع کوچک اگر در زندگی حل نشود در آینده تبدیل به بهمن میشود و زندگی چندین و چند ساله را نابود میکند پس نویسنده موضوع مهمی پرداخته نیاز زن و بی تفاوتی مرد! داستان زنی است که خسته از روزمرگی دنیا دنبال کمی تنوع است تا روحیهاش بهتر شود همسرش فقط به اهداف خود فکر میکند و روحیه زنش اهمیت نمیدهد حتی سعی نمی کند اورا دلداری دهد و با زبان خوش درباره شرایط مالی توضیح دهد که بعد به این مسافرت خواهیم رفت
یا یک گردش چند روزه در شهرهای اطراف را به او پیشنهاد دهد. فقط با بی تفاوتی جواب می دهد مسافرت نمی رویم به نظرم بیشتر افسردگی زنان مردان بی احساس هستند
من اگر جای بیتا بودم به جای غصه خوردن دنبال روش جایگزین می گشتم. بارها شده که یک کتاب خوب گیرم اومده که در اون تصویرسازی قوی بوده و وقایع در فضایی متفاوت شیوه و محیط زندگی من اتفاق می افتاده و من با شوق زابدالوصفی کتاب چند صد صفحه ای را در یک دو روزه خوانده ام. بعد متوجه شدم که نه تنها از خواندن کتاب خسنه نشده ام بلکه به قکل قدیمی ها "استخوان سبک کرده ام! " حسی که معمولا با یک سفر خوشایند میتوانستم تجربه کنم! این معجزه کتاب خوب است! ولاگ های خوب سفر هم که در فضای مجازی میتوان پیدا کرد حدود 20 درصد سفر فیزیکی را ایجاد می کنند. مثل ولاگ های آرش کمانگیر. حتما ولاگ هاش رو ببینید بخصوص سفر به تایلند و کالیفرنیا.
جالبه که نویسنده این موضوع ساده و روزمره رو انتخاب کرده. بعضی از نویسندهها فک میکنن برای نوشتن، حتما باید یه سوژه پرماجرا و پر از فراز و نشیب داشته باشن در حالی که همین سادگیها اگه خوب و جذاب به تصویر کشیده بشه هم خیلی جالبه. بعضی کتابها و فیلم و سریالهای کشورهای دیگه با همین موضوعات ساده شکل گرفتن که جاشون تو ادبیات و سینمای ما تا حدی خالیه
آدم بعضی وقتها خسته میشه و دلش میگیره و خیلی شادی و لذت رو از خودش دور میدونه بعضی وقتها فکر میکنه اگر پول داشتم به چه کشورهایی میرفتم اما رفتن حتی به یک پارک کوچک در محله خود هم میتونه خوشحال کنندهی دل باشه پس بهتره به جای حسرت و افسوس خوردن، دست به کار بشویم و با توجه به شرایط سطح توقع خود رو پایین بیاوریم تا مثل زن این داستان کل تابستون حسرت نخوریم
واقعا مسخره بود زنی که شوهرش اسنپ کار میکنه یه بچه دوقلو هم داره با این وضعیت اقتصادی ایران چطور میتونه به سفر خارجی فکر کنه اصلا البته من جسارت نمیکنم به کسی یا شغلی ولی واقعا نمیشه چون خودم درگیر زندگی و خرج و مخارجش هستم میدونم شدنی نیست. این داستان میتونست در سطح خودش پیش بره و شاید قشنگتر میشد اینطوری به هر حال من نپسندیدم
من مطمئن هستم خانم نویسنده این داستان را شخصا تجربه کرده است...
چون خانم بنده هم هر سال در همان زمان مکان به همین منوال تجربه میکند البته نه به خاطر پرداخت اقساط و پس انداز... بلکه بخاطر اینکه من تمام پولهایم را در راه کتاب خرج میکنم و تمام وقتم را برای مطالعه خرج میکنم و زمان و پولی برای تعطیلات رفتن نمیماند....
تعطیلات به کجا برویم، کتابی عالی از فرحناز گلناری، به رایگان
با تشکر از پدیدآورندگان آورندگان این کتاب خوب و کتابراه عزیز
نویسنده در این کتاب صوتی یک خانواده متوسط را نشان میدهد و رویای دست نیافتنی حتی یک مسافرت داخلی با وجود این گاهی لبخند هم به لب خواننده میآورد. موفق باشید خانم فرحناز گلناری.
یجورایی زندگی خسته کننده و تکراری یک زن خانه دار هست و میشه گفت ارزشش رو داره یه بار گوش بدی ولی خوب حتما می تونست بهتر از اینا هم باشه. به یک شکلی داره روایت زندگی یکنواخت رو می کنه که در اون تمام دلخوشی زن خانه دار رفتن به یه مسافرت هست که در اصل تبدیل به حسرت و آرزو میشه. داستان زندگی خیلی هاست.
زیاد جالب نبود ولی چیزی که توجه م رو جلب کرد مظلومیت مادر خانواده س. هنوز ارزو و رویا و اشتیاق زندگی در این زن زنده س ولی واقعیت زندگی و مسئولیتها اونو به خودش میاره. حرفی که بچهها باهاش میزنن راجع طرز اشپزیش هست و حرفی که شوهرش باهاش میزنه راجع به نداریه. انگار هیچ هویت مستقلی از خانواده نداره
داستان و کوتاه و جالبی است. اگرچه پایان بسیار خوشی ندارد، ولی تصویر کردن برشی کوتاه از یک زندگی کوچک و صمیمی، درباره ی مشکلات سفر؛ بازهم دلچسب و زیبا بیان شده است. صدای راوی مناسب و فضای داستان را به خوبی به تصویر می کشد. بویژه که جای ۵ شخصیت داستان سخن می گوید.
با سلام از نظر من یه داستان میتونه راجع به کوچکترین موضوعات هم باشه و لزومی نیست که حتما درباره یه موضوع پراهمیت و بزرگ باشه. ولی خب بالاخره تو این داستان ها هم میشه یه سری ایراد پیدا کرد مثل اینکه مادر خانواده چرا باید با توجه به وضع مالی خانواده اینقدر بر سفر کردن مصمم باشه؟!
بنظرم هر کدوم ما تو زندگی داریم شرایطمون رو میبینیم من وقتی درامد همسرم رو میدونم نمیام برای سفر فلانقدری رویا پردازی کنم برنامه میریزم سفر کوتاه تر برم توی شهر خودم کشور خودم، علت اینکه بعد نرسیدن به خواسته امون حس شکست داریم رویاپردازیه بهتره واقع بینانه تصمیم بگیریم.
باعرض سلام خدمت تمام دوستان کتاب و همراهانه کتابراه. داستانه خوبی بود موضوع جالبی انتخاب شده بود. توی این شرایط اقتصادی خراب مردم تا بیرون شهر نمیتونن بروند. پس باید هرروز گریه و زاری کنند یا دادگاه خانواده مشرف شوند؟ آدم بایدباشرایط خودشو هماهنگ کنه. ممنون
داستان به خوبی حسرت زنی را نشان میدهد که آرزوی رفتن به سفر را دارد، اما راه حلی ارایه نمیدهد.
شاید بهتر بود این زن به جای این همه وقت گذاشتن برای کسب اطلاعات در مورد جاهای دیدنی دنیا، یه راهی برای کسب درآمد پیدا میکرد.
صدای راوی بد نیست.
داستان میشه گفت خوبیه و داره روایت میکنه شخصیت اول داستان در حسرت سفر رفتن هست و وقتی بقیه میرن سفر داره حسرت میخوره که چرا شرایطش محیا نیست که اونم سفر بره با اینکه موضوع داستان جذاب و مهیج نیست ولی نویسنده کار خوب درآورده
کتاب خوبی بود. موضوعی که شاید خیلی از خانوادهها به نوعی آن را تجربه کردهاند. از یک طرف تمایل به مسافرت و گشت و گذار در نقاط مختلف دنیا و از طرف دیگر مشکلات کار و زندگی و مدرسه و بی پولی. کتاب در عین کوتاهی بخوبی تونسته حق مطلب را ادا کنه
داستان خیلی کوتاه بود ولی برایم جالب بود خانمی که از طریق گوگل اطلاعات زیادی در بارهی کشورهای مختلف بدست میآورد به امید سفر کردن به آنها. راوی داستان تمرین کافی برای این کار را ندارد و روایت داستان جذابیت لازم را ندارد.
درسته که همه چی پول و تفریح نیست ولی میشه گفت که همه چی بستگی به تلاش خود فرد داره که بخواد به کجا برسه!؟؟ پس تلاش_کردن برای هدف های زندگی خیلی لذت بخش هست چون مطمئنید که می رسید... ممنون از کتابراه
بیش تر حالت گزارش بود تا یه داستان. و اصلا درس این داستان چی بود؟ خانمی که صاحب ۲ فرزند و خودش رو با دوستش تو مسافرت رفتن مقایسه میکنه؟ و درکی از شرایط مالی هم سرش نداره؟ و همسری که احترام گذاشتن به همسرش رو بلد نیست؟
منم از این مدل آرزوها داشتم، دنیا گردی، ولی همت نمیکردم که برم و با مطالعه در مورد اون شهر و کشور لااقل اطلاعات خودم بالا ببرم و تا حدودی آگاه باشم بازم به این خانم که همت داشتن و این کار و برا خودش انجام داد
سلام داستانی از روزمره بسیاری از ما، که آرزوهایی داریم ولی انگیزه و توان کنار زدن سد سر راه را نداریم. پیچیده نیست. اما با همه سادگی داستان دلت میخواهد بدانی بالاخره این زن به مسافرت میرود یا نه. ممنون کتاب راه
ای کاش شوهر بیچاره را بد جلوه ندهید. ای کاش درک خود را بالا ببرید. مخاطب کتاب میخواند و پادکست گوش میدهد تا درک کند و درست درک کند. یک طرفه به قاضی نروید. شاهرام تقصیر داشت و تینا بلکه بیشتر
کوتاه بود اما حوصله سربر.
بهتر بود از خوانشگر مرد و زن استفاده میشد نه فقط یک نفر
که متاسفانه همبن یکنفر هم، که جای چندنفر اجرا کردن، صداپیشگی و تغییرصدا هم نداشتن.
درکل من نپسندیدم
صدای دوبلور اصلا خوب نبود و جذابیتی برای گوش دادن ایجاد نمیکرد خیلی بی حس و بی روح داستان را روایت میکرد. خود داستان هم درسته که واقعیت بود ولی خیلی سطحی بود در کل فقط برای یک بار گوش دادن خوب بود
متنی ساده داشت ولی باید سوال کرد از نویسنده محترم خانم گلناری یعنی زنان این قدر ساده هستند که متوجه بدی وضع اقتصادی خانواده و نمی شوند و انوقت انتظار مسافرت خارج از کشور را دارن
کتاب خیلی جالب و گرمی بود جوری که دقیقا روایت گر زندگی عادی و روز مرگی های همیشگی هستش و مشکلاتی دقیقا مردم عادی باهاش دست و پنجه نرم میکنن خیلی دوست داشتم این کتابو
داستان زیبایی بود و به زیبایی تمام گوشهای از دغدغهها و خواستههای زندگیهای زناشویی الان رو بین زن و شوهرها که البته هر دو هم به حق و به جا هستند بازگو میکند.
به نظرم فوق الاده بود بیشتر هدف این داستان به نظرم این بود که جایی یا سفری میرویم برای دیگران تعریف نکنیم یا پز ندیم شاید ان طرف شرایط رفتن به ان جا رو نداشته باشه و شرمنده بشه
داستان ساده و جالبی که برشی از زندگی زن خانه داری با آرزوی مسافرت خارجی بود که برآورده هم نمیشه. راوی هم بسیار خوب داستان رو خوند و به جذابیت داستان اضافه کرد.
واقعا جالب نبود
فکر میکنم داستان باید یه نکتهی مثبت بهمون یاد بدن؛ اما این یکی چیز اموزندهای یاد نداد...
شاید بهتر بود یه راه حلی برای خواستهاش پیدا میکرد
بنظرم خیلی داستان معنا داری بود
من خودم از عاشقان سفر بخصوص سفرهای خارج کشور و جاهای ناشناخته هستم
زمانی که دانشجو بودم و بودجه کافی نداشتم فقط عین این خانم آگهیهارو میخوندم و البته بجای حسرت خوردن سعی میکردم که برنامه ریزی کنم و بعد از کسب درآمد شروع به سفر کردن کنم
همینطور هم شد و بعد از فارغ التحصیلی و شروع به کار کردن
همیشه یه پولی رو واسه سفر کنار میزاشتم و خدارو شکر با تلاش خودم و پس انداز کردن تونستم به بیشتر از ٣٠ شهر ایران و ٢٠ کشور دیگه مسافرت کنم
هنوزم این سفر کردنام ادامه داره و البته بخاطر گرونی تعدادش کمتر شده ولی همچنان میرم و لذت میبرم
این خانم هم مثل خیلی از زنان سرزمینم متاسفانه فقط دلش میخواد بره ولی شرایط زندگیش اجازه نمیده به ارزوهاش برسه
خوبه که هر ادمی چه زن و چه مرد برای رسیدن به ارزوهاش تلاش کنه
البته میشه از خرید بعضی چیزهای غیر ضروری و تیر تخته گذشت و به سفر پرداخت
حیفه و عمرمون کوتاهه
بسیارسفر باید تا پخته شود خامی
تا زنده ایم باید خیلی جاهای دنیارو ببینیم
با تشکر از خوانشگر عزیز و کتابراه محترم