خوب حقیقتا استفن کینگ نویسنده خیلی خوبیه و کتاب هاش رو فیلماش رو دوست دارم و توی این ژانر خیلی اثار قشنگی ارائه داده اما داستانش به پر محتوایی و جذابیت بقیه مث دکتر سلیپ و... این ها نیست روند داستان کند پیش میره و حکایت مردی که به خاطر چند جریب زمین زنی که دوستش داره و میکشه و به بدترین شکل با جنازه اون زنن رفتار میکنه و تاثیر این کارش باعث میشه که زندگی هنری پسرش تحت شعاع قرار بگیره بطوری که زندگی خودش و دختری که دوستش داره و نابود کنه درسته که خیلی ها شاید بگن هنری و شانون هردو مقصرن ولی بنظرم اگه آرلت هنوز زنده بود هیچکدوم از این اتفاقا نمیافتاد و واقعا ادم از اخمق بودن ویلفرد و حماقتش عصبی میشه واقعا به خاطر هیچی زد آرلت بدبخت رو کشت و همه رو به قهقرا کشوند آخه یکی نیست بگه تو که عقل و شعور نداری بزن خودت رو بکش و بقیه رو راحت کن ویلفرد نماد یک انسان بیشعور و نادون و حریص و طماعه که جون خودش رو هم خیلی میخواد واقعا انسان مسخرهای بود
با سلام
کلام و روند کار راوی رضایت بخش و حرفهای بود، کمی در خندهها اغراق آمیز بود ولی در کل خیلی خوب بود. اما راجب کتاب که مثل همیشه با محیطی تاریک و شر خیز که با چاشنی افسردگی، نا امیدی و درگیری وجدان و نفس، به تقریر درامده که امضا کینگ است. با تمام خشونت افسارگسیختهای که در جای جای رمان عیان است، خواننده را به دنبال خود میکشاند حتی با اینکه شاید حدس پایان داستان کار سختی نباشد. تفاوت در این است که شرح خشونت همراه ترس در لحضه حال که در آینده نه چندان دور به افسردگی و پشیمانی و تجربه جهنم میشود، بسیار با جزییات و دقیق به تصویر ذهنی کشیده میشود و کاملا قابل حس است و باید اظهار کنم برای من تجربه جدید و جالبی بود. زنکش به گونهای شرح بخش کوچکی از قانون کارماست. هر عمل یک عکس العمل دارد. اگر کمی دلرحم یا حساس هستید این کتاب را پیشنهاد نمیدهم، چون برخی تصویرهای آن در پس ذهنتان باقی خواهد ماند و ناخوداگاه ممکن است در زندگی آنرا با مسایل مشابه، مرتبط سازید و این اصلا خوب نیست.
در اواسط کمی روند داستان سرد و کند و کسل کننده میشود، ولی صبر داشته باشین و کاملا با شخصیت اول همراه شوید تا دریابید کینگ به دنبال چه هست با اینکه انتها مشخص است، نکته این است که انتها مهم نیست در مسیر باشین و آنچه میبایست دریابید را به دست آورید.
با سپاس
❌امکان اسپویل ❌
داستان شروعی طوفانی داره که هم میتونه شروع باشه هم پایان، یجورایی اسم کتاب ومقدمه آن انتهای داستان و به تصویر میکشند اما چگونگی آن و جزئیاتش علامت سوال داستانه. در ابتدا ویلفرد جیمز از وجود روح دسیسه گر در درون خود سخن میگوید که همین روح دسیسه گر موجب چیدن نقشه قتل همسرش و انداختن جسدش در چاه پشت گاوداری خانه و مزرعه شان میشود. زمانی این روح دسیسه گر صاحب خود را به نهایت رذالت میرساند که ویلفرد از پسر خود تنها به عنوان وسیلهای هم برای اجرای نقشه و هم فشار بر همسرش استفاده میکند. اما بارها با سوالات مختلف از خواننده دو مورد و منتقل میکنه: یک اینکه قاتل دنبال توجیهی برای کاری است که در ناخودآگاهش میداند اشتباه هست اما با این توجیه و جلب رضایت و تاکید مخاطب میخواد تا حدی خودش و آروم کنه و خودش و محق بدونه و دو اینکه عذاب وجدان داره اونم به دلیل سرکوبهای بخش آگاه و منطقی ذهنش. یه جورایی دنبال نجات فرزند خود است اما نمیداند که اسباب سقوطش را داره فراهم میکنه
هنری قربانی میشه درحالی که جیمز مدام برای زنده بودن تلاش میکنه ولی به اندازه هنری پودر و نابود نمیشه.
کتاب در بیان جزئیات عالی بود اما عالی به شکل ناراحت کندهای چون این جزئیات بشدت ازاردهنده بودند. پایان داستان بشدت شوکه کننده بود اماای کاش فقط پایان شوکهام میکرد، تمام داستان سراسر شوک بزرگ بود.
خوشحالم که خوندمش اونم تو کمتر از یه روز …
سلام. خط اسپویل شدن داستان‼️ یک ستاره کم میکنم فقط به خاطر خندههای شخصیتها که غیر قابل تحمل و اغراق شده بود. کتاب زن کش کتابی جنایی است که از ابتدا قاتل آن مشخص است. خود قاتل داستان را بیان میکنند. کاش تمام جنایتکاران در دنیای واقعی مانند قاتل این داستان مجازات سخت میشدند. کشاورزی که بدون داشتن منطق و فکر کردن به عواقب کارش تصمیم میگیرد با همکاری پسرش همسرش را به قتل برساند. و نه تنها به خواستهاش که داشتن کمی بیشتر زمین کشاورزی است نمیرسد. بلکه تمام داشته هایش را از دست میدهد و با عذاب وجدان شدید و مرگی وحشتناک از بین میرود.ای کاش حداقل پسرش را درگیر این ماجرا نمیکرد. کتاب کشش دارد و دوست دارید آخرش را زودتر بشنوید. من تصمیم دارم بعد از این فیلمش را با نام 1922 ببینم.
داستان این رمان دربارهی مردی است که تسلیم خشونت درون خود میشود و رویدادهایی مرگبار و جنون آمیز را رقم میزند. «ویلفرد جیمز» صاحب مزرعهای هشتاد هکتاری در «نبراسکا» شده که چندین نسل در خانوادهاش بوده است. همسرش، «آرلت» نیز صاحب زمینی صد هکتاری در کنار مزرعهی اوست. «آرلت» میخواهد زمینش را بفروشد اما اگر این کار انجام دهد، «ویلفرد» نیز مجبور به فروش مزرعهاش خواهد شد. «جیمز» هر کاری بتواند انجام میدهد تا مزرعهاش را حفظ کند. خیانت، قتل و جنون در رمان «زن کش» دست به دست هم میدهند تا این داستان را به کاوشی نفسگیر دربارهی نیمهی تاریک سرشت انسان تبدیل کنند.
کتاب راجب اعتراف یه مرد بود که قصد کشتن زنش رو داره. هیجانی بود، جوری بود که اینقدر دوست داشتم ببینم در ادامه چی میخواد بشه ۸ ساعت رو توی دو روز گوش کردم و تموم شد، از طرف دیگه نویسندهش اومده جزئیات ریز کشتن زنش رو کامل گفته که این جزئیات خیلی جاها چندشآوره، و خیلی جاها من تو بهت بودم و حالم بد میشد، توی ورژن صوتیش یسری صداها هم پخش شده ک بیشتر چندشآور شده، خیلی خوب احساسات شخصیتهارو گفته بود نویسنده، و فیلم ۱۹۲۲ رم ازش اقتباس کردن.
بنظر من این نویسنده بسیار توانا بوده همواره در ساخت ترس، ولی نه از نوع لحظه ای بلکه از نوع اون تاریکی که توی واقعیت ذهن انسان میگذره. در ابتدای کتاب توصیفات دقیق و خشنی از قتل وجود داره که برای من به عنوان یک خواننده ی طولانی مدت این سبک، وحشت عجیبی را تونست به وجود بیاره، حتی توصیفات از جسد در روز های بعد از قتل. در ادامه روند سقوط افراد را خواهیم دید، ارواح خشمگین در اصل درد های قلب و صداهای خاموش نشدنی مغز خود ما هستند.
این نظر شخصی من در مورد این اثر هست و سلیقهها با هم متفاوتند.
برای من صرفا سرگرم کننده بود، خیلی داستان پیچیده و معمایی نداشت، ولی به زیبایی اثر کارما در زندگی رو به تصویر کشیده بود، صدای راوی زیبا و فن بیانشون ماهرانه هست.
داستان در سال ۱۹۲۲ در یکی از ایالتهای آمریکا و با حال و هوای اون زمان روایت میشه. در کل بد نبود، برای افرادی که روحیه حساسی دارن بعضی قسمتها شاید یک مقدار خشن باشه.
داستان مهیج شاید گاهی گفت ترسناک یا چندش آور در بعضی از مواقع با یک نثر روان و کاملاً خودمانی ولی در کل از نگاه دیگهای میشه گفت در یک کلام شناسنامه دیگهای برای استیون کینگ شناسنامه که با نگاه اول در یکی دو فصل اول و آغازین کتاب متوجه میشین که هیچ کس دیگهای نمیتونه این داستان رو نوشته باشه مگر استیون کینگ این یعنی تالیف این یعنی مولف بودن
مردی با ذهنیت محدود
پسر ۱۴ سالشو با خودش همراه میکنه و بخاطر ارث که به زنش رسیده و نمیخواد دیگه کشاورز باشه و به شهر بره زن رو به بیرحمانهترین حالت میکشه و اونجاست که همون ذهن بسته عذاب وجدان و بدبختی پشت بدبختی براش میاره پسر که بچه بو و مستاصل هم با دختری که دوسش داره فرار میکنه و سرگذشتی مثل مادرش براش رقم میخوره
مرد سالاری و نگاه به یک زن به عنوان زیر دست و منفعل
بدنبود، وقتی اختیار از دستت درمیاد و تصمیمی وحشتناک آنهم با فرزند نوجوانانت میگیری و همسر و مادر فرزندت را با هم به نوعی وحشتناک و دلهره آور به خاطر چند جریب یا هزاران جریب زمین به قتل میرساند، البته که روح و روانتان بخصوص آن نوجوان را از حیطه زندگی به سوی نابودی میکشانی، و سبب اتفاقات وحشتناک دیگری هم باید باشی، با سپاس از راوی و دست اندر کاران محترم.
من عاشق کتابهای استیفن کینگ م داستان این رو میگه که از ابتدا بفکر عاقبت کارهامون باشیم چقدر راوی تواناست سپاس از راوی آقای سبحان اکرامی که بی غلط خواندن و پر از احساس، ب زیبایی تمام جزییات رو به مخاطب انتقال دادن و غرق در داستان میشی و آنقدر جذابه که تا انتها دنبالش میریدباز هم متشکرم از کتابراه عزیزم
با سلام ممنون از راوی برای روایت گری قشنگشون گاهی بعضی تصمیم ها شاید زندگی رو ظاهرا آسون تر کنه ولی تاثیری که تو دراز مدت روی زندگی خودت و اطرافیان ات میگذاره اینقدر زیاد و گاها وحشت ناکه که فکر میکنی کاش اولش به اینجای قضیه فکر کرده بودم این داستان به طور کامل چنین تصمیمی رو به تصویر میکشه
باسلام خدمت کتابراهیهای عزیز کتاب حاضر کتابی خوب با موضوع و گویشی روان و در نوع خود جذاب و جالب بوده و با بیان داستان نشان میدهد که یک انسان با اولین خطای خود یا حتی یکی از اطرافیان خود چگونه میتواند مسیر خود را تغییر داده و از یک آینده زیبا و سفید خود را به تباهی و سیاهی بکشاند
به نظر من کتاب خوبی بود با خوانش و موسیقی مناسب
داستان عبرت آموز مردی که پس از جنایت گرفتار تبعات ترسناکی میشه و نویسنده جزئیات را به خوبی در ذهن خواننده به تصویر میکشه.
به نظر میاد همه ما گرگی درنده و ترسناک درون خودمون داریم اما با این وجود تلاش میکنیم آدم بهتری باشیم حداقل ظاهرا!
داستان با ریتم خوبی جلو میرفت. خیلی بعیدِ که وقتی اوایل کتاب هستین بتونید آخر داستان رو حدس بزنید. چندین جا استرس جالبی رو به شنونده منتقل میکنه. گوینده هم عالی نیست ولی قابل قبوله. بهتر بود با استفاده از ساند افکتها بعضی از لحظات رو واقعی تر جلوه میدادن.
در کل 7. 5 از 10
کتاب در حال و هوای نیمه اول قرن بیستم است و شنونده را با خود به فضای آن دوران آمریکا میبرد. داستان تغییر شخصیت انسانها را پس از یک تصمیم اشتباه نشان میدهد. داستان پر کشش و جذاب است و بسیار خوب ترجمه شده. صداگذاری بسیار حرفهای و عالی است.
سلام و درود خدمت دوستان، کتاب خوبیست، ولی به آن اندازه که انتظار داشتم، متاسفانه برآورده نگردید. شخصیتها بدون هیچ پیش زمینه و معرفی وارد داستان میشوند که کمی باعث سردرگمی میشود. ولی نقاط قوت کتاب بسیار بیشتر از نقاط ضعف آن میباشد. در کل پیشنهاد میشود.
یکی از بهترین کتابهای استیون کینگ اسطورهی داستان نویسی
البته کتاب سبک خاصی داره ممکنه هر کسی دوست نداشته باشه ولی اگر قلم استیون کینگ و دوست داشته باشین حتما اینو خوشتون میاد داستان جنایی و ترسناکی داره و به خوبی شنونده رو دنبال خودش میبره
اصلا خوب نبود و به نظر من این امتیازی در کتابراه برای این کتاب ثبت شده بود اصلا مناسب این کتاب نبود. خود من شخصا کتابهای خودم را بر اساس امتیازهایی که کتابراه میدهد انتخاب میکنم. که صد البته این امتیازات اضافی دیدگاه خواننده و شنونده را نسبت به کتابراه عوض میکند. با تشکر از انتقاد پذیری کتابراه
کتاب جنایی بود بدون آنکه معمایی در بر داشته باشد. داستان را خود قاتل روایت میکند.
اما انگیزه جنایت و حضور پسرش در ماجرا ضعیف بود قسمت به قولی کارما' پس دادن چنان غلیظ بود که تحمل آن قسمتهاسخت بود. راوی کتاب خوب بود.
از نظر من داستان عالی بود وصدای راوی هم دوست داشتم ولی ممکنه کسی دوست نداشته باشه به هر حال موضوع با مرگ وقتل وجنایت سرو کار داره دیگه.... البته از نظر من قشنگ بود مردی که زنش رو کشت یک مرگ دلخراش وبا کل جزئیات. و زندگیش تباه شد
محشر بود، بدون کلیشه، جذاب و گیرا خیلی عجیب بود که از ابتدای داستان میریم سر اصل مطلب و فکر میکنیم داستان تموم شده ولی نه اصلا و ابدا اینطور نیست و حتما حتما تا انتهای داستان باید گوش بسپاری به نوای گیرای خواننده لذت بردم
خیلی جالب بود. واقعا قشنگ بود. نشون میده قبل از انجام هر کاری اگر انسان از عاقبتش خبر میداشت هیچ اتفاق بدی نمیفتاد. لطفا بالاتر از۱۸سال مطالعه کنند. جزییات چندش آوری داره. راوی صدای و تسلط عالییی داشت.
مطمئنم در زندگی همه این موقعیت پیش آمده که هر کار خیر و شرّی برای بدست آوردن چیزی یا کسی یا رسیدن به هدفی انجام دادن ولی وقتی بدستش آوردن دیدن اون چیزی که میخواستن نبوده یا با دست خودشون نابودش میکنن.
کتاب جالبی بود و شنونده رو میکشونه تا بقیه داستان رو بشنوه، البته خیلی به جزییات پرداخت که گاها خارج از حوصله هست و این شیپور یا ترامپت یا هر چیز دیگهای که آخر هر قسمت نواخته میشد دیوونه کننده بود واقعا رو اعصاب بود
کتابی بسیار دارک پر از خشونت با قتلی پر از جزیئات و اتفاقاتی که نمیشه تشخیص داد واقعیه یا واقعا توهمه و... در کل خوش اومدن از کتاب کاملا سلیقه ایه اما من نپسندیدم. پیشنهاد نمیکنم مخصوصا اگه روحیاتتون میزون نیست
خیلی کتاب جالبی بود و نشون میداد چه جوری راحت میشه زندگی رو خراب کرد بدون اینده نگری یه خورده کتاب من و یاد سمفونی مردگان انداخت، داستان هاشون شبیه هم نیست ولی حال و هوای کتاب همونه تقریبا.
خیلی قشنگ بود. صدای گوینده و جزییاتی که نویسنده به اون اشاره میکرد عالی. قسمتی که زن کشته میشه واقعا فکر کردم دارم فیلم میبینم و حالت تهوع بهم دست داد. پیشنهاد میکنم گوش کنید. ممنون از کتابراه
واقعا تجربه خاصی رو در اختیار ما میگذارد که شاید هر گز تو زندگی خودمون تجربه نکنیم... برای کسانی که روح سرکش و عصیان کاری دارند این کتاب مثل اینه عبرت انها را هدایت و کنترل و خویشتن دار میکند.
کتاب خوبی بود گاهی اوقات ترسناک. ولی راوی خیلی روان و خوب بود ارتباط خوبی گرفتم
اون قسمتی که درگیر موش صحرایی شده بود برام جالب بود وتا اخر قصه همراهش بود
ممنون
مردی که برای مشکلات خانوادگی واختلاف با همسرش؛ راهکاری جز نابودی همسرش نمیاندیشد. و پسر خودرا هم درگیر این مسئله میکند و آسیبهایی که بعداز آن گریبانگیرشان میشود.
ضمن خسته نباشید به گویندگان محترم، داستان خیلی روان و کشنده بود، ای کاش تفاهم و درک متقابل در زندگی به جای برسد که طرفین به مرگ یکدیگر راضی نشوند، شنیدن کتاب پیشنهاد میشه
داستان مهیج و در بعضی جاها چندش آور بود. از عبارت " مگه نه؟ "" بیش از حد استفاده شده بود. در کل برای کسانی که به داستانهای پلیسی علاقه دارند خوبه، راوی هم خوب بود.
به معنی واقعی کتاب دارکای بود اما اگه تمومش نمیکردم انگار یه فنجون نیمه خالی تو ذهنم ازش میموند اما واقعا اگه سلامت روانتون واستون مهم خیلی توصیه نمیکنم
تا وسطای کتاب متوجه نشدم که فیلمش رو دیدم😅بعد دیگه حیفم اومد نصفه ولش کنم تا اخر خوندمدر کل استیون کینگ پروردگار داستان های ترسناکه هر چی بنویسه خوبه جالب بود
به نظرم فقط یک بیمار روحی و فردی که توان شکنجه و قتل داره میتونه همچین کتابی رو بنویسه. من حالت تهوع گرفتم (به معنای کلمه) و البته از معدود کتابهایی بود که نتونستم تموم کنم
داستان در کل جذاب بود و البته مهیج و تلخ و آموزنده اما بزرگترین مشکلش نوع خوانش بود انگار از روی یک مقاله علمی داشتن روخونی میکردن هیچ جذابیتی در خوانش نبود و خیلی خشک و رسمی بود