یک داستان کوتاه با ایدهای کاملا تکراری. از آن دست داستانهای کوتاهی که گویی زمینه ساخت آثار مثلا سینمای وحشت و یا رازآلود این روزها هستند و هرچه بیشتر باعث تکراری بودن این گونه سینمایی میشوند. روایت خوب بود. با سپاس از کتابراه
داستان کوتاه جالبی بود. کاش من دوستش بودم و باهاش میرفتم کمپ. خیلی ظلمه که خانما هیچ جای دنیا امنیت ندارن که تنهایی بتونن برن کمپ. صدای روای خیلی جذاب بود. آخر داستان یکم خوفناک شد با توجه به چیزی که پیش اومد. ممنون از کتابراه