داستان خیلی زیبایی داره درباره غصهها و رنجهایی که مردم در زمان جنگ دفاع مقدس کشیدند، از گرسنگی، ناامنی، انتظار... داستان زنی هست که تا سال آخر جنگ منتظر همسرش هست و هیچ خبری از اون نمیرسه، فرزندش رو از دست داده و حالا دچار روانپریشی شده و شخصیتهایی رو میبینه که حضور ندارند و با اونها حرف میزنه. به اشتباه به یک سرباز عراقی کمک میکنه و حرفهایی رو از اون میشنوه که براش تازگی داره و جدید هستند. به نظر من نویسنده به مسئلهای اشاره کرده که شاید کسی تابه حال بهش فکر نکرده و دیدگاه تازه و متفاوتی نسبت به مسئلهی جنگ داشته. اینکه مردم عراق چه نظری راجع به جنگ داشتند. سرنوشت دورگهها چه شد. اینهمه سرباز عراقی که در جنگ شرکت کردند آیا موافق این ظلم و خانمان براندازی بودند یا بالاجبار این کار رو کردند. البته اینها دلیل بر فراموش کردن اونهمه ظلم، تجاوز و کشتار نمیشه که خیلی از سربازان به میل و خواستهی خودشون دست به این کار زدند، اما بینش منحصربه فرد نویسنده برای من جذابیت داشت. اجرای گوینده اما از زیبایی اثر کم کرده بود و اصلا احساس خوبی نداشت و فقط از روی متن انگار روخوانی میکردند. واسه همین یک ستاره کم کردم.
باید دوبار و بیشتر شنید تک تک جملات داستان خاص و مهم است. جنگ جنگ تا پیروزی فقط روی دیوار دهلران است، جنگ طرف پیروز ندارد. پیروزی معشوق افلاطونی مثل زن جوانیست که به پای زندگی اش مرده است. بعد از هیچ جنگی هلهله ی پیروزی وجود ندارد. روایتی با جملاتی خاص و قابل تفکر. دختربچه عراقی، باریشه ی ایرانی، لکنت دارد، نشانه تلخی از ناچاری زنان در جنگ دو کشوری که با ظرافت اشاره می شود که پدرشان یکیست. ناچاری ملتی در برابر شیوخشان. روایتی غم انگیز با جملاتی تکان دهنده مانند: بچه ها در جنگ همان چیزهایی را می بینند که چشم ما (بزرگترها) لحظه ای تحمل دیدنشان را ندارد. بچه هاقرار است بارها خاطرات متعفن جنگ را بالا بیاورند. خانواده ی جندی بعثی چون پدرش ایرانیست از عراق رانده شده اند. می گوید به خاطر خاک! مردن چه مدافع چه متجاوز فرقی نمی کند، ارزش ندارد و ملعبه ی شیوخ است. زنانی که به طرز غم انگیزی در خاطرات و رویاهای گذشته با بغضی نفس گیر به زمین چنگ می زنند و به هوا نیاز دارند. هیچ غمی پوستشان را کلفت نمی کند. فراموشی چاره است یک جای داستان نسیان و نان از زبان سرباز پشت هم می آید. زیرا پس از جنگ نسیان به اندازه ی نان از واجبات به نظر می رسد و رویسا-یک معلم ایلامی- که داستان را روایت می کندبه نظر می رسدغرق در آن است. به قول خودش مثل «ماده وحش زخمی» دندان به هم می ساید، می گویدصبرِ ناخواسته بوی تعفن می دهد. داستان چندین کلمه دارد که ترجمه لازم دارند. حتی با وجود آخرین جملات آکو باز هم حس امید نمی کنی، چون هنوز شهر نا امن است. رویسا نسیان دارد، آکو برنگشته، عاقبتِ دختربچه ی عراقی که لکنت هم دارد نا معلوم است و دلیل دیگر نا امیدی جمله ی عمیق کتاب است: دیکتاتورهای آینده از بطن جنگها زاده می شوند.
کتاب رویسا در مورد جنگ و اتفاقهایی است که در زمان جنگ برای مردم افتاده است. وقتی به هر دلیلی در کشوری جنگ و نا امنی ایجاد میشود مردم عادی بیشترین آسیب را میبینند. خانم هاو بچهها و پیر مردها و پیر زنها بیشتر در جنگ لطمه میبینند روایت کتاب که در مورد جنگ است به بی سر پناه شدن افرادی که با زحمت فراوانی خانه یا سقف بالا سر برای خودشان تهیه کردند پرداخته یا رفتن و برنگشتن عزیزانشان که هیچ امیدی به دیدار مجدد آنها نیست یا کودکانی که بی رحمانه در زیر بمباران جان دادند در جلوی چشم مادران و همچنین مادرانی که در جلو چشم بچهها کشته و زخمی شدند. بسیار داستان غمگین و ناراحت کنندهای است جنک هر جا اتفاق بیفتد فقط ناراحتی به بار میآورد. امید در دل مردم از بین میرود. زنان که در جنگ بیشتر غمگین میشوند چرا که همسران و فرزندان خود را به بی رحمانهترین شکل ممکن از دست داده و میدهند. چشم انتظاری بسیار بد است و آنها فقط منتظرند که شاید یکی از عزیزان خود را دوباره ببینند. ای کاش خواننده کتابی مقدار با فنون خواندن کتاب بیشتر آشنا بود. امیدوارم هیج جای دنیا جنگ و خونریزی نباشد و صلح در بین مردمان دنیا برقرار شود. سپاسگزارم
کتاب صوتی رویسا روایت زندگی زنی در زمان جنگ در شهر کوچکی که زادگاه رویسا هست شهر خالی از سکنه و تنها معدود افرادی که نزدیکانشان کشته شدند و اکنون جسدهایشان در مساجد شهر هست هنوز در شهر هستند داستان با روبرو شدن رویسا با مردی در خرابههای شهر که خود را در پتوهای کهنه و پاره پوشانده شروع میشود و ادامه پیدا میکند نویسنده در این داستان سعی کرده یک زن را بعنوان نقش اصلی و راوی ماجرا معرفی کند و با زیبایی تمام به صحنه سازی اتفاقات جنگ پرداخته بطوری که تقریبا خواننده را به دنبال خود میکشد نویسنده یک رویداد تلخ را بصورت داستان برای ما بازگو میکند که جنگ نتیجه قدرت طلبی است و انسانهای عادی شامل زنان و مردان و بچهها هستند که همیشه در جنگ بیشترین اسیب را میبینند و این در هر طرفین جنگ اجتناب ناپذیر هست. ممنون
کتاب نگارشی خوب دارد. مثل "گاهی خبری کوتاه میتواند موهای پدری را تماما سفید کند.... " یا " سکوتاش را افطار نمیکند. " " گویی قبل از اینکه پر دلی دهلرانیها بگیردشان برق خورده شیشههای این دیوار چشم گرسنه شان را زد. " سرباز هر شب خواب صلح میبیند حتی اگر برایش فقط یک دست و پا مانده باشد.... شخصیت پردازیها هم خوب هستنداز زبان نوجوان شیرین عقل مینویسند آدمها عجیبند آنها همدیگر را هم میکشند ولی پادشاهان فیلمهای جنگی کله شان خیلی کار میکند آنها برای اینکه همیشه پادشاه بمانند آدمها را به جنگ میفرستند تا بمیرند... و با تشکر ویژه از اجرای خوب خانم طهماسبی با عربی خوب شان
کتاب بدی نبود، من بشخصه نپسندیدم، راوی رو هم دوست نداشتم، ولی در مورد دوستانی که میگن زمان رمان کوتاه بود، خوب دوست عزیزم اینها داستانک و یا رمان کوتاه در حد چند دقیقه هست، زمان سلکت یک کتاب به بخش جزییات که کتابراه عزیز درج کردن توجه کنین، بازم ممنونم از همگی، یه پیشنهاد هم برای کتابره داشتم چون محلی برای دسترسی به همکاری شما نداشتم اینجا مینویسم
کاشکی یه تاپیک مخصوص اعضای کتابخون خود میداشتیم تا بتونیم با مشورت باهم کتابهای خوبی رو سلکت کنیم. فکر کنم خیلی خاص و ویژه بشه. بشخصه از صحبتهای دوستان مفهیم کتابخون و همراهان کتابراه در کامنت کتابها خیلی خیلی لذت میبرم. 🤍
نویسنده کتاب رویسا سعی دارد به شیوهای بلاهایی که که جنگ به طور نامردانه سر مردم میاورد و تنها کسانی که بر پا کننده جنگ بودن در امانن مثل شیوخ عرب واین مردم هستن مال و جان و عشق و عزیزانشون از دست میدهند و مردم بازیچه دست قدرت طلبی حاکمانی مثل صدام شدن. واقعا قلم خانم طهماسبی تحسین داره وهر کتابی دنیای منحصر به فرد خود داره وارد شدن به دنیای کتاب، کتاب رو لذت بخش میکنه حتی کتاب تلخی مثل رویسا بیشتر تونست من رو با حاشیه جنگ آشنا کنه و درد مردم را تا حدودی حس کنم و اندوهی به دلم از این بابت نشست.
ممنون کتابراه
ممنون چوک
به نظرم عالی بود چون نشون میده هموطنامون در زمان جنگ چه سختیهایی کشیدن، اونایی که تونستن جون دادن اونایی که موندن ذره ذره جون دادن ولی تحمل کردن و کشور رو ساختن و از دل همهی خرابیهایی که دشمن به وجود آورده بود موندن وساختن و آباد کردن اینکه هر کسی با خون دل یه خشت روی خشت بعدی گذاشت تا کشور آباد بشه و آماده تحویل ماها دادن وماهایی که گاهی نمیفهمیم بهای این آبادی چقدر بوده و قدر نمیدونیم، ممنون از نویسنده وطن پرست و گوینده خوبش
-مغزهای جنگ زده برای کودکان بی آغوش مجروح جز بی پناهی و سردرگمی تحفهای ندارند. -دیکتاتورهای آینده از بطن جنگها زاییده میشوند. واقعا زیباست و واقعا جنگ را شیوخ برای بقای خود راه میاندازند. چقدر وحشتناک است این جنگ و درک نخواهی کرد مگر اینکه در شرایط مشابه قرار گیری خانم طهماسبی زیبا گفتهای و زیبا روایت شده است جا برای ارتقاء بسیار است به امید آن روز
داستان روایت سختیهای بیشمار مردم است از جنگهای خانمان سوز. ملتها جنگی باهم ندارند این دولت ها هستندکه جنگ افروزی میکنندوسختیها و دشواری ها برای ملتها درست میکنند. بیچاره ملت مظلوم ایران که هشت سال جنگ و بیشمار شهیدوجانبازومفقودشده واسیر و... آنان که خانه هایشان ویرانه شد یک عمر زحمت یک شبه ویران شد اگربخواهیم از نظرمالی حساب کنیم تومار میشود. ممنونم از کتابراه
نویسنده نه قلم خوبی دارد تا حوصله کنی کتاب معنیش رو بخونی و بدتر از آن گوینده یا گویندگانی که با روایت کتاب آدم رو از هر چی کتابه دور میکند هیچ کششی برای ادامه ندارد کتابهایی در مورد جنگ هست که با قلم خوب گویندگی خوب مو به تنت سیخ میشود نمیتونی کتاب رو بزاری و به کارت برسی با امید بهتر شدن مخصوصاً کار گویندگان فقط از سر باز کنی نباشد چون رایگان است
این کتاب به خوبی داره داستان زمان جنگ رو روایت میکنه وقتی یک زن تنها شهرش کاملا خالی از سکنه شده و اضطراب و نگرانی زن در ذهن آدم تداعی میشه واقعاً داستان خوبیه و من که یکی از بستگانم دوران جنگ بوده و برام از خاطرات اون زمان گفته این داستان آشناست و مشخصه براساس خاطره نویسنده نوشته شده
بستر جنگ ظرفیت دراماتیک خوبی برای شکل گیری برخی ارتباطات نامتعارف دارد که بسیار بعید است در زندگی عادی و روزانه پیش بیاد.این ارتباطات معمولا هم خیلی انسانی و زیبا هستند.نمونه اش را در سفر به چذابه دبدیم که پرستار و رزمنده مجروح با سرباز عراقی شیعه به هم کمک کردند تا به جایی امن برسند.
کلمات از دل برآمده بود و بر دل مینشست. یادآور جنگ تحمیلی بین ایران و عراق، نویسنده نامحسوس به همزبان و همدل بودن خودی و دشمنی اشاره میکرد که هر دو گروه مقابل هم بودند، کاشانه وعزیزانشون رو از دست میدادند، در حالیکه تصمیم گیرندگان جنگ در امان و امنیت قرار داشتند.
خیلی کتاب خوبی بود و کتابی بود که ادم میتونه مفهومش رو بفهمه و صدا گزاریها عالی بودند و داستان رو عالی گفتند دست نویسنده این کتاب هم درد نکنه بهنرین کتابی بود که تا حالا خونده بودم عالی بود ممنون از کتابراه که این کتابهای عالی رو رایگان میزارند
همین الانشم کم درد و غم و غصه و عزای جنگ نداریم که بشینیم باز یه داستان هم در مورد دفاع مقدس گوش کنیم با همون اوایل داستان اشکم در اومد کلا حذفش کردم.. همین الان هم تو یه جنگ وحشتناکیم دیگه چند سال بعد در مورد این جنگای امروز تو کتابا قراره بنویسن:):
درود برای ماییکه دوراز هیاهوی جنگ بودیم شنیدن و خوندن این دست کتابها بهتر واقعیتارو بهمون نشون میده دردهاییکه هموطنای ما هنوز دارن باهاشون دست وپنجه نرم میکنن. ممنون از نویسنده که داستان رو بصورتی روایت کردن که انگار در اون لحظه حضور داشتیم
داستانی تلخ و حماسی از شیر زنان سرزمینم که یاد جنگ و خاطراتش رو برایم زنده کرد. باید حس و لمسش کرد واقعا نویسنده تلاش کرده تا لحظات رو ان لحظات تلخ بی پناهی و آوارگی رو به تصویر بکشه عالی بود و واقعی از نظر من.
نوع روایت داستان تازگی داشت، سبک نوشتاری باب پسند بود. میشد از ابتدا حدس زد که سرباز لااقل تماما ایرانی نیست. بخش پایانی داستان چرخش جذابی دارد و معادلات را بر هم میزند. من این کتاب را پسندیدم.
از سری داستانهای حماسی در مورد دفاع مقدس است که یکی از دوستانم این کتاب را به من معرفی کرد. قلم سارا طهماسبی هرچه بیشتر این داستان را دلنشین تر و به نوعی غمگین تر میکند باتشکر.
کتاب رویسا روایت تلخ دوران جنگ و مردمی که آسیب دیدن روایت میکند. جنگ در هر جای دنیا باشد بدترین است جنگ نه در حال بلکه آینده بازماندگان تاثیر میگذارد. آرزو میکنم در هیچ سرزمینی جنگ نباشد.
نظرم این رمان♡ بسیار گنگ بود و کلمات خوبی نداشت برای مثال (سکندری خوردم) این کلمه در قالب طنز هستش و نمای خوبی در این رمان نداره و چیز دیگه رمان توضیح اولیه نداشت «مقدمه»
منظورمه
قلم بد نیست اما گویندهی خوبی نداشت با کشش صدا نمیتوان احساس وارد داستان کرد و خیلی تشبیه در نوشتن به کار رفته هنوز هم جا برای پیشرفت هست در ضمن یه کم کتابهای رایگان رو ارتقا بدید لطفا
از آوارگی و درماندگی و چشم براهی مردم در زمان جنگ میگفت بعضی جملات داستان خیلی زیبا و تاثیر گذاربود غم زن آنقدر خوب بیان شده بود که سالهای جنگ را دوباره بیاد آوردیم با سپاس
بعضی وقتا گر چه یه کتاب رو میخونی ولی انگار که تو واقیعت در حال رخ دادن باشه و این برمیگرده به انگیزه و روح و قلم نویسنده که دلی کار کرده باشه مثل این کتاب
ممنون از کتابراه
اسم کتاب بسیار مهم است زیرا تاثیر زیادی در انتخاب کتاب دارد اما من اسم کتاب را نپسندیدم ولی مطالب زیبا به قلم کشیده شده بود و از خشن و نفرت انگیز بودن جنگ سخن گفته بود
کتاب رویسا.... با توجه به ژانرخودش عالی و بی نظیر بود هر کسی که به این نوع ژانر علاقه داشته باشه پیشنهاد میکنم حتما استفاده کنه با تشکر از مجموعه کتابراه
عالی آگاهی پیدا کردن درمورد جنگ و فضای حاکم بر اون زمان همه ما به خصوص نسل جوان ما رو تحت تاثیر قرار میده تا همه جوره پای ارمان های شهدا و کشور عزیزمون بایستیم
کتاب خوبی بود، روایت جنگ رو درست نتونسته بود به تصویر بکشه ولی همین که این کتابها باعث بشن که یادمون نره چه عزیزانی رو تو جنگ برای دفاع از کشور از دست دادیم خوبه
سلام متن خوب بود ولی گوینده کار خوبی ارائه نکرد آهنگهایی که درخلال متن پخش میشد بعضی وقتا گوش خراش بود، در کل ویرانگری جنگ را خوب نشان داده بود با تشکر
با عرض سلام کتاب زیاد جالبی نبودضعف عمده ش هم کوتاه بودن زمان کتابه به هرحال گوش کردم ولی کلا انرژی خاصی از این کتاب نگرفتم. با تقدیر و تشکر از شما عزیزان
این کتاب منو به درک بهتری از جنگ تحمیلی و دفاع و تحمل مردم بخاطر وطن و سرزمین مادریشون سوق داد البته من صوتش رو گوش دادم که مثل نمایشنامه بود وجالب بود