فروم در این اثر، بر فلسفه اومانیستی مارکس تأکید میکند و نشان میدهد که چگونه مارکس به دنبال رهایی انسان از قید و بندهای جامعه سرمایهداری و تحقق آزادی و برابری واقعی بود. او همچنین به نقد جهل رایج در غرب نسبت به اندیشههای مارکس و فسادهای موجود در نظامهای کمونیستیِ مدعی پیروی از مارکسیسم میپردازد.
من تصورم از چیزی که قرار بود باشه اصلا این نبود! بیشتر اثری در حمایت و ستایش مارکس بود تا اثری درباب انسان! و از طرفی با پس زمینهای که از آثار دیگهی فروم خونده بودم خیلی مقایر بود