نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی سنگی که رشد میکند - آلبر کامو
مرتبسازی: پیشفرض
Ylda Hm
۱۴۰۴/۰۹/۰۲
00
چقدر توصیفاتش جالبه. چندین اثر از البرکامو خوندم ولی این به شکل متفاوتی بود. اینکه هیچکدومشون هیچ و اسمی نداشتن برام جالب بود، اونارو با مشخصات ظاهری مخاطب قرار میده.. "-در حال حاضر دیگه اشراف زاده ای تو کشورمون نیست. +میفهمم همه اشراف زاده ن-نه اینطور نیست، نه اشراف زاده ای هست نه رعیتی. +مرد زردچهره کمی فکر کرد و بعد پرسید: یعنی هیچکس کار نمیکنه؟ رنج نمیبره؟ -چرا میلیون ها نفر! +خب در اینصورت این ها رعیتن. -اگه اینطوری نگاه کنی اره.. توده مردی وجود داره.. ولی ارباباشون یا مامورای پلیسن یا بازرگانا.. "این مکالمه تو داستان از مکالمه های موردعلاقمه و واقعا حرف زیادی برای گفتن داره...
ما به همه چیز حتی بی معنا و کوچکترین چیزها معنا میبخشیم حتی سنگ هم رشد میکند به چه میخندید بله اراده ما که فکر نمیکنیم فقط انجام میدهیم سنگ را هم رشد میدهد (هر کس یا هر چیر بی فایدهای را خود ما بزرگ میکنیم و بعد عقل و خرد خود را کنار گذاشته و تسلیم و فرمان بردار آن خواهیم شد تا زمانی که خود ما تفکر نقادانه نسبت به اعتقادات خود پیدا کنیم و هر انچه خود باور داشتیم و ساختیم را نابود نکنیم این مسیر بی هوده به پایان نخواهد رسید و حتی برای نسلهای آینده نیز این دور باطل ادامه دارد....
