این کتاب مشکل خیلی افراد در زندگی متاهلی شونه
چرا که متاسفانه در فرهنگ ما هنوز موضوع مشاوره قبل ازدواج جا نیفتاده و هیچ جایی از زندگیمون هم برای هنر زندگی کردن به ما آموزش داده نشده و حرفهایی که گفته نمیشن و احساساتی که ابراز نمیشن بین طرفین زندگی دیوار میشن!
داستان از این قراره: زن و شوهری که از زندگی زناشویی خود به ستوه آمده بودند برای گذران یک تعطیلات مختصر و به پیشنهاد
دوستانشان به مسافرتی کوتاه آمده بودند تا شاید
بتوانند باهم کنار بیایند اما به خاطر احساسات سردی که بینشان بود همه چیز هتل سرد و بی روح به نظرشان میآمد و از ماندنشان پشیمان بودند. مرد برای یک لحظهی به و کوتاه دوباره زمان گذشته بازگشت
احساس کرد که زن را میخواهد اما نتوانست آن را نشان دهد و به جای اینکه کنار زن بماند او را رها کرد و رفت. اینگونه رفتارها بین زن و شوهر همیشه از
جزئیترین چیزها شروع میشود خیلی خیلی جزئی ولی اگر آنها را به حال خود رها کنی و در صدد جبران آنها برنیایی تبدیل به طوفانی عمیق و گردبادی سهمگین میشود و تمام دودمان زندگی را به فنا که نیستی میکشاند و وقتی که به خود میآیی دیگر کار از کار گذشته است.
🟢🟢 تا زمان دارید زندگی تون رو درست زندگی کنید و به یاد داشته باشید که در دنیایی دیگر از اینکه زندگی خودتون رو چطور گذروندید سوال خواهد شد
داستان صوتی از پایان علاقه ی یک زوج خبر می داد که در اوایل پنج سال زندگی مشترکشون علاقه و تمایلی نسبت بهم داشتن ولی در حال حاضر سردی و دلمردگی بینشون آنقدر با صدای بلند هوار کشیده شده که نزدیکان این زوج را ترغیب کرده که برای اصلاح رابطه به این دو نفر پیشنهاد مسافرت به جایی غریب را بدهند. گویا در اعماق وجودشان هنوز هم تمایلی برای علاقمند بودن به همدیگر وجود داشت ولی اینکه هیچکدام از این دو نفر پیش قدم نشدند زمینه را برای ترک زوج از متل فراهم کرد که با در نظر گرفتن عنوان کتاب به معنی ترک کردن همیشگی این زندگی بیان می شد. اگر تشکیل خانواده به معنی کاشتن بذر یا درخت زندگی مشترک باشد، برای رشد و تکامل زندگی، دو نفر زوج لازم است در هر شرایطی با هم گفتگو کنند تا مراحل رشد و سلامت زندگی، در هر شرایطی، وجود و تداوم داشته باشد و پایان گفتگوی مشترک به معنی آغاز طلاق عاطفیست.
چه داستان عجیبی در مورد یک زن و مرد بود که ۵ سالی هست که با هم ازدواج کردند ولی دیگر بین آنها علاقه وجود ندارد و نسبت به یکدیگر دلسرد شدند آنها سالها بیشتر دانشگاه با یکدیگر آشنا شده بودن و حالا برای اینکه به این اوضاع ولی بدهند تصمیم میگیرند به مسافرت بروند در بین راه به دلیل اینکه از هواپیما جا مانده به یک متل که در کنار فرودگاه هست میروند متل متروکه ساده و عجیب است و زن و مرد را بیشتر عصبی میکند صدای گاه و بیگاه هواپیماها نیز به گوش میرسد و فضاسازی فرودگاه را بیان میکند. هنگام خواب مرد وابی دید که زنش با نگاه محبت آمیز به او توجه میکند از خواب پرید و دید که زنش در خواب اخم کرده و با زدن دستش به صورتش او را از خواب بیدار کرده مرد فهمید که سالهاست ه دیگر زنش به او نگاه محبت آمیزی ندارد با کولش از اتاق خارج میشود آخر داستان نفهمیدم آیا آن مرده یا نه.
زن و شوهری که از زندگی زناشویی خود به ستوه آمده بودند برای گذران یک تعطیلات مختصر و به پیشنهاد دوستانشان به مسافرتی کوتاه آمده بودند تا شاید بتوانند باهم کنار بیایند. اما به خاطر احساسات سردی که بینشان بود همه چیز هتل سرد و بی روح به نظرشان میآمد و از ماندنشان پشیمان بودند. مرد برای یک لحظهی کوتاه دوباره به زمان گذشته بازگشت و احساس کرد که زن را میخواهد اما نتوانست آن را نشان دهد و به جای اینکه کنار زن بماند او را رها کرد و رفت. اینگونه رفتارها بین زن و شوهر همیشه از جزئیترین چیزها شروع میشود. خیلی خیلی جزئی ولی اگر آنها را به حال خود رها کنی و در صدد جبران آنها برنیایی تبدیل به طوفانی عمیق و گردبادی سهمگین میشود و تمام دودمان زندگی را به فنا که نیستی میکشاند و وقتی که به خود میآیی دیگر کار از کار گذشته است.
زوجی که زندگیشان در آستانه فروپاشیست، به خود فرصتی داده تا به سفر بروند، شاید برای بهبود رابطهشان مفید باشد. اما ظاهرا بیفایده است. فضاسازیها نوعی بدبینی و کلافگی را از دیدگاه زوج به خواننده القا میکنند. سردی هوا، دلگیری هتل، صدای مزاحم هواپیماها و... همه نشان از حال بد زوج دارد که دنیا را اینگونه میبینند. نیمهشب مرد به خاطر میآورد که زمانی چقدر زن را دوست داشتهاست، اما نمیتواند به او نزدیک شود. گویا چیزی مانع از این میشود که به سمت او برسد و به جای اصلاح رابطه با همسرش، فرار میکند. این به وضوح بیان میکند که اختلافات از موضوع کوچکی آغاز شده و به مرور بزرگ و بزرگتر میشود. تا جایی که اگر هر چه زودتر تلاش نکنیم، شاید دیگر درست کردن اوضاع خیلی سخت بشود و یا حتی دیگر ممکن نباشد.
داستان به موضوع سردی روابط بین زن و شوهر در سالهای چندم ازدواج میپردازه، اما گنگ و مبهم. نه علتی بیان میکنه و نه تلاشی از طرفین رو نشون میده برای از بین بردن این وضعیت. تعبیر خواب مرد چه بود، و چرا برعکس اتفاق افتاد. در مورد وقتی هم که مرد به زمان آشنایی فکر میکرد من برداشت کردم که از اول هم زن علاقهای به مرد نداشته، و مرد هم پس از فهمیدن این موضوع فرار رو برقرار ترجیح داده، این داستان نیاز به تفسیر داره، مفهوم خواب مرد، علت تاکید روی صدای هواپیما، گردباد، سیگار در دست زن در خواب، اینها نماد چه بودن. صدای راوی خوب بود، اما گذاشتن صدای شکستن شیشه برای افتادن لیوان کاغذی گاف بزرگی بود. در کل اگه میخواین گیج بشین این داستان رو گوش بدین.
از ابتدا تا انتها بی سر و ته بود. زوجی که به ستوه آمده باشند فقط در صورتی به سفر کوتاه می روند که قصد داشته باشن تغییری در خودشان ایجاد کنند کلا مقصود نویسنده چی بود؟ البته که چند داستان دیگر هم از همین نمایش رادیوی شنیدم که علاقه بسیار به ترویج سیگار دارند. در اینجا هم بیستر تبلیغ سیگار بود. واقعا چرا نمی نویسند کتابی در دست داشت چگونه زندگی خود را نجات بدهیم. یا کتابی با عنوان چگونه بهتر شوم؟ اینقدر که در داستان های ایرانی درباره سیگار گفته می شود در رمان ها خارجی نمی بینیم. وقتی در کتاب ها برای مردم کتابخوان تبلیغ سیگار به این شدت رواج دارد از جوانهای کوچه و خیابان چه انتظاری می رود.
کتاب خوبی بود یک مقدار داستان سردی بود ولی واقعیت یک طلاق عاطفی رو نشون میداد. داستان از فرودگاه شروع شد در متل ادامه پیدا کرد و در اتوبان رها شد. میگم رها شد چون تکلیف زنی که در متل بود معلوم نشد و مردی که در اتوبان بود و همسر را رها کرده بود، البته من خوشم اومد چون از کتابهای تکراری وموضوعات کلیشهای خیلی بهتر بود و این که عشقی که زن و مرد در اول ازدواج داشتن از بین رفته بود البته یک مطلب مهم این آقا احتمالا خود خواه بود به جای که دلیل سردی همسرش و بفهمه و به فکر چاره باشه فرار کرد میتونه برای ما درسی باشه مثل این اقا نباشیم. ممنون اقای دهکت نژاد با آرزوی موفقیت. ممنون چوک.
با درود کتاب صوتی اخرین شب، نوشتهی اقای میلاد دهکت نژاد.
این کتاب روایت زن وشوهری را میگوید، که فرسنگها از هم دور شدهاند و دیگر تحمل همدیگر را ندارند، مهم تر از ان هر دو در دلشان امیدی هست، ولی برای بهبود رابطه شان هیچ تلاشی نمیکنند. این کتاب به خاطر سردی این دونفر بی روح است و عمق سرما در این کتاب احساس میشود.
درکل کتاب خوبی بود با این که سخت فهمهست و باید تفسیر شود اما نویسنده از پس شخصیت پردازی افراد و مکان کاملا بر امده است،
توصیه میکنم حتما به کتاب گوش دهید.
محتوای داستان خیلی مشخص نبود یه توضیح گنگ درباره یه ازدواج ۵ساله و اختلافی که مشخص نبود دقیقا چی بود. سفری که قرار بود به کجا ختم بشه و مردی که بی خبر مشخص نشد کجا رفت چرا رفت و همسری که در متل تنها موند بدون اینکه بدونه ترک شده. عشقی که ته وجود مرد بود و میخواست صورت در خواب رفته همسرش رو لمس کنه اما مردد بود و در آخر انتخابش ترک همسرش شد. داستان کوتاه و بی سرتهی که هیچ نتیجه و قصه خاصی نداشت
ممنون از کتابراه و ممنون از نویسنده این کتاب
اقای دهکت نژادانگار علاقه خاصی به داستانهای خیالی داشتند که مرز واقعیت رو رد کردند وخواننده تقریبا گیج ومنگ میماند که چی شد؟!! بیشتر زوجها در ابتدا با ذوق واشتیاق زیاد شروع میکنند وبعد تکرار وعادت تمام ذوقشان را کور میکند. کم کم از هم دور یا متنفر میشوند. باز بودن اخر داستانها باعث بیشتر گیج شدن خواننده وجذاببت کمتر داستان شده. ولی اجرای قوی وماهرانه اقای رضایی خواننده رو تا اخر داستان همراه میکنه
داستان کوتاهیی بود از واقعیت خیلی از روابطی که متاسفانه ناخواسته به فراموشی میروند روابط هم مثل نهالی هستن که میکاریم و هرس کردن و عشق ورزیدن به او جز واجبات است تا پا بگیردو تنومند شود اینکه دو تفر عاشق هم بشوند کافی نیست عاشق ماندن و توجه و مراقبت نیاز دارد تا ناخواسته به سردی کشیده شود مثل این دو نفر که خودشان هم نفهمیده بودند چه بر سرش دل هایشان امده ممنون از کتابراه
داستان قصهی زن و مردی جوان است که پنج سال پیش با عشق با یکدیگر ازدواج کرده بودند ولی اکنون دیگر حرفی برای گفتن با یکدیگر نداشتند و از در کنار هم بودن دیگر لذت نمیبردند و به پیشنهاد دوستانشان به سفر میروند تا شاید باعث شود دوباره مهر محبت بینشان بوجود آید اما این سفر هم کارساز نیست و متوجه میشوند که دیگر به آخر خط رسیدهاند. با آرزوی موفقیت برای نویسنده
توضیح و عنوان تا حدودی گیرا بود برای همین جذب شدم که گوش بدم ولی نه شروع داستان خوب بود ونه پایان خوبی داشت چون اصلا مشخص نبود چرا سفر میرن و اختلاف زن و مرد در ازدواج کوتاهشان بابت چه بود. خلاف توضیحات که گفته اتفاقاتی در متل روی خواهد داد هیچ اتفاق خاصی جز روایت یک خواب چیز مهمی نبود. در مجموع نپسندیدم
این کتاب خوب بیان شده بود و چقدر خوب غرور دونفر را که روزی عاشق هم شده بودند و حالا به خاطر غرورشان حتی باهم حرف نمی زدند رو بیان کرده بود چقدر زندگی ها که اول سردی عاطفی بین آن ها وجود داشته و بعد از تحمل چندسال زندگی سرد عاطفی یا بهتر بگم طلاق عاطفی، از هم به صورت رسمی و شرعی هم جدا شدند.
با سلام شخصیتهای اصلی کتاب صوتی آخرین شب مجبور میشوند شبی را در یک مُتل بی رونق بگذرانند که اگر به خودشان بود، هرگز پا به درون آن نمیگذاشتند. این داستان کوتاه را میلاد دهکت نژاد نوشته است. اگر به شنیدن داستانهای کوتاه علاقه مند هستید، این کتاب صوتی را به شماست. با سپاس فراوان
شروع خیلی خوبی نداشت ولی باز بهتر از پایانش بود. اصلا مشخص نکرده بود که کجا میخواستن برن و چرا مرد زنشو ترک کرد و...
با اینکه توی توضیحات کتاب نوشته بود یه داستان کوتاه با کارکترهایی که پیچیده نیستن بهتر از رمانهای قطور و... هست ولی این داستان نه نتیجهی خاصی داشت و نه مفهوم درستی
کتاب آخرین شب داستان واقعی و پر تکرار است همسرانی که روابطه سردی دارند هرچند زیر یک سقف زندگی میکنند ولی فرسنگها از هم دور هستند. این چنین روابط که به آخر راه میرسد ولی امکانش هست با حرف زدن وکمک از یک روانشناس خوب دوباره آنها به یکدیگر مشتاق شوند. آخر داستان دور از ذهن بود.
سلام حسین مقصودی
به نظرم باماشینی و مکانیزه شدن زندگی هانیزبا گذشته بسیار فرق کرده و دیگر از آن صمیمیت ویک رنگیها دیگر کمتراثری هست داستان تقریبا در توضیح این موضوع که دنیای ماشینی امروزه تأثیر سوء و نگران کنندهای بر زندگیهای مشترک داشته موفق عمل کرده
داستان جالبی نبود، نویسنده خواسته طلاق عاطفی رو به تصویر بکشه که به بدترین شکل و کسل کننده تریم حالت به تصویر کشیده. اصلا سر و ته نداشت. راوی هم که اصلا هیجانی وارد داستان نکرد که شنونده مشتاق گوش دادن باشه فقط روخوانی که نه بلکه تندخوانی کرد و داستان رو تمام کرد
کتاب دربارهی زن و مردی بود که تویه دانشگا باهم ملاقت داشتن و عاشق هم شدن و ۵ سالی میشه زندگی میکردن باهم
به یه شهر کوچک برایه مسافرت میرن ولی اصلا حوصله نداشتن یا اون علاقهی بینشون از بین رفته بود اخرشم مرد میخواست بره اما نمیدونست کجا و خیلی نا مفهوم بود
زیاد منظور و هدف نویسنده رو از انتها داستان نفهمیدم همچنین حتی یه جمله هم از زبان زن داستان هم گفته نشد کلا داستان خیلی باز بود و زیاد معلوم نیست خواننده باید دنبال چی باشه شاید بیشتر به درد زن و مردی این کتاب بخوره که تو این شرایط هستن
این کتاب به آسیبهایی که ممکن است به زندگی مشترک وارد شود در قالب داستان پرداخته بود. خیلی از این زندگیها ممکن است سر یک سوء تفاهم کوچک خراب شود که میشود با هوشیاری و عدم غفلت از این مشکلات جلوگیری کرد.
داستانک خوبی بود طلاق عاطفی به نظر من از طلاق رسمی بدتره ویک بلاتکلیفی مانند خوره جان زوجین رو از تو میخوره در عجبم چرا شروع شیرین وسراسر شور وشعف بعد از مدتی به سردی و تلخی میانجامه اشتباه کجاست؟ باتشکر از کتابراه
سلام. اول از همه جناب کارگردان، لیوان کاغذی قهوه صدای شکستن شیشه میده؟
نویسنده میخواسته در مورد خیانت عاطفی افراد به خودشون بگه، که مرد نمیخواسته محبتش رو...
ولی در کل باید بگم کار بی مفهوم وبی رنگ بود.
امیدوارم نویسنده در نوشتههای آینده خود محتوای بیشتری ارائه دهد... روایتی ناتمام و بی سر و ته نه توصیفها نه شخصیتها نه راوی هیچ ربطی به هم ندارند داستانی در کار نیست یه تصویر مبهم بی سر رو ته از زن و مردی در متل!
داستان خوبی بود سردی بین زوجها رو نشون میده که به نظر من از موضوعات خیلی کوچیک شروع میشه و اگه رفع نشه خیلی سخت میشه این رابطه رو درست کرد ولی داستان یه مقداری گنگ هستش کمی توضیحات داشت بهتر بود
با سلام. داستانهای کوتاه ایرانی معمولا همین هستن. خیلی گونگ... به نظر اگه نویسنده در آخر داستان در یک خط توضیح بده که حرف داستان چیه و دقیقا به چی اشاره میکنه خیلی واسه خانندهها بهتر میشه
واقعا زیبا توصیف کرده و بنظرم هر کسی هر مشکلی داشته باشه باید در اسرع وقت اگرمیتونه و شرایط فراهمه رفع کنه. چون بعدن حتما حتما برایش مشکل ایجاد می کنه ممنون از کتابراه
زن و مردی که از بودن کنار هم خسته شده بودند به پیشنهاد دوستشون به تعطیلات میروند و اما هر دو پشیمان میشوند و مرد لحظهای میخواهد که دوباره همانند گذشته شوند اما فرار میکند
کتاب صوتی آخرین شب روایت زن و مردی را روایت میکند که ابتدا رابطه آنها عاشقانه شروع شد و در ادامه با زندگی خسته کننده مواجه شد و نویسنده این موضوع را به بهترین شکل نشان داده است
غم خاصی در داستان نهادینه شده بود
خیلی مشتاقم بدونم چه اتفاقی افتاده که عشق و شورو اشتیاقشون تبدیل شده به یه سردی غیر قابل انکار
ایا کس دیگهای همچین چیزی رو تجربه کرده؟
کلا ۱۶ دقیقه بود، سیر داستان اصلا مشخص نبود چی هست، انگار یه تکه از یه داستان بود. شروعش زیاد بد نبود ولی وقتی تموم شد فکر کردم بخش اولش تموم شده ولی کلا همین ۱۶ دقیقه بود.
چرا که متاسفانه در فرهنگ ما هنوز موضوع مشاوره قبل ازدواج جا نیفتاده و هیچ جایی از زندگیمون هم برای هنر زندگی کردن به ما آموزش داده نشده و حرفهایی که گفته نمیشن و احساساتی که ابراز نمیشن بین طرفین زندگی دیوار میشن!
داستان از این قراره: زن و شوهری که از زندگی زناشویی خود به ستوه آمده بودند برای گذران یک تعطیلات مختصر و به پیشنهاد
دوستانشان به مسافرتی کوتاه آمده بودند تا شاید
بتوانند باهم کنار بیایند اما به خاطر احساسات سردی که بینشان بود همه چیز هتل سرد و بی روح به نظرشان میآمد و از ماندنشان پشیمان بودند. مرد برای یک لحظهی به و کوتاه دوباره زمان گذشته بازگشت
احساس کرد که زن را میخواهد اما نتوانست آن را نشان دهد و به جای اینکه کنار زن بماند او را رها کرد و رفت. اینگونه رفتارها بین زن و شوهر همیشه از
جزئیترین چیزها شروع میشود خیلی خیلی جزئی ولی اگر آنها را به حال خود رها کنی و در صدد جبران آنها برنیایی تبدیل به طوفانی عمیق و گردبادی سهمگین میشود و تمام دودمان زندگی را به فنا که نیستی میکشاند و وقتی که به خود میآیی دیگر کار از کار گذشته است.
🟢🟢 تا زمان دارید زندگی تون رو درست زندگی کنید و به یاد داشته باشید که در دنیایی دیگر از اینکه زندگی خودتون رو چطور گذروندید سوال خواهد شد