با عرض سلام و احترام به دوستان کتابراه و همراهان اهل مطالعه، داستان خاک و نفس کوتاه و بسیار آموزنده و قابل تامل بود، داستان یه بیابان، سه دانشجو و یک پژوهش بود، به نظر من بیابان حکم دنیا و زندگی در آن را داشت، در بیابان به پشت سر که نگاه میکنی یک رد پا و یا رد لاستیکهای اتومبیل مانده وبقیه تمام شده، به رو به رو که نگاه میکنی مانند آینده است که هیچ مشخص نیست باید پیش بروی و آنرا کشف کنی و زندگی کنی و از آن بهره ببری، درس بگیری و استفاده کنی، آن سه دانشجو سه دیدگاه به زندگی بود کسی که عشق و علاقه و تعهد و احساس مسئولیت نسبت به خود و دیگران داشت، فرد دیگران که فقط به خود و اهداف و زندگی خود میاندیشید و دیگران برایش اهمیتی نداشتند و نفر آخر که بی تفاوت به همه کس و همه چیز بود و برایش تفاوتی نمیکرد فقط میخواست زمان بگذرد و مسئولیتی رو که بهش دادند تمام کند و برود هدف و برنامه خاصی در زندگی نداشت
داستانی کوتاه که مهناز رضایی لاچین در آن ماجرای زن و شوهری را روایت میکند که در یک سفر پژوهشی با یکدیگر همراه شدهاند. اما این مسافرت با تمام سفرهای عمرشان فرق دارد: آنها در آخرین سفر زندگی مشترکشان به سر میبرند و اتفاقات عجیب و غریبی در طول این مسیر، خود آنها و نیز مخاطبشان را غافلگیر میکند. کتاب صوتی خاک و نفس را با صدای مهدی رضایی، علی فخاری و بهاره سرمدی میشنوید.
داستان کوتاه ژانری پرطرفدار در ادبیات جهان است که روز به روز مخاطبان بیشتری را به خود جذب میکند. بسیاری از مخاطبان ترجیح میدهند بهجای کتابهای قطور رمانهای پرکاراکتر نویسندگان روسیه، در بحبوحهی سرشلوغیها و مشغلهها داستانی کوتاه با گرهافکنی و شخصیتهایی نهچندان پیچیده بخواند که کمتر از نیم ساعت از آنها وقت بگیرد. داستانها و نمایشهای صوتی کانون فرهنگی چوک عمدتاً در همین سبک و سیاق نوشته شدهاند. این ناشر با آموزش و اعتماد به نویسندگان جوان و تازهکار، توانسته است مجموعهای از داستانهای کوتاه شنیدنی را در سبکها و موضوعات گوناگون تهیه و منتشر کند.
با سپاس
داستان در مورد سه دانشجو است که برای پژوهش خود به سفر رفتهاند و باید جایی را حفاری کنند تا از آن کار نمره بگیرند و بورسیه شوند دو تا از دانشجوها زن و شوهر هستند و میخواهند از هم جدا شوند آنها حتی یک بچه چند ماهه نیز دارند اما زن فقط به فکر بورسیه است و به شوهر و بچهاش توجهی نمیکند و مدام از او متنفر است در حین پژوهش و حفاری کردن مرد سعی دارد او را از جدا شدن منصرف کند و بگوید به خاطر بچه این کار را نکن ما زن با خشم میگوید که من مادربزرگش نیستم. خلاصه آنها پس از حفاری در یک جایی که پر از خاک هست ه اسکلتی برمی خورند در واقع آن جا ۳ اسکلت پیدا میکنند عکس میگیرند زن با خوشحالی میگوید ما بورسیه شدیم ولی چرا آن اسکلتها سه تا هستند. آنها نیز سه تا هستند. به غیر از زن و شوهر سومی آنها نیز که هیچ چیز برایش مهم نبود و فقط میخواست یک چیزی حفر کنند و به قول خودش پژوهش سرسری را انجام دهد تا نمره بگیرندخیلی بی خیال بود.
داستان در ظاهر سفر پژوهشی سه دانشجو به بیابان هست که دو تای آنها زن و شوهرین که در شرف جدایی هستن. داستان مبهم هست، در مورد زن و شوهر توضیحی نمیدهد آیا زن به یکباره بورسیه شدن برایش مهم شده یا از اول اینجوری بوده اگه آره پس چرا بچه دار شدهاند. آیا بین زن و مرد همکلاسی چیزی وجود داشت که شوهرش از آن مرد با لحن تحقیر کننده و همچنین با اصطلاح (او) حرف میزند و اسمش را به کار نمیبرد. و زن هم اهمیت بیشتری به آن مرد میدهد تا شوهرش. مشخص هست زن از شوهرش بدش میآید و فقط موضوع بورسیه نیست.
در آخر اینکه جسدها سه عدد بودن آیا نمایانگر همین سه نفر بودن که در زیر سیل خاک مدفون شده بودن یا نویسنده منظور خاصی نداشته است. داستان جالب هست اما مبهم و به سوالات جواب نمیدهد. در کل داستان بدی نیست و ارزش گوش دادن دارد، راویها کمی ضعیف هستن
داستان درباره سه دانشجو هست که در یک سفر پژوهشی هستند و دو نفرشون زن و شوهری هستند که تصمیم به جدایی دارند. زن توی فکر بورسیه شدن هست و به بچه و همسرش اهمیتی نمیده و فقط خودش رو مهم میدونه. در حالی که مرد در طول داستان سعی در برقراری ارتباط با زن داره و میخواد به اون نزدیک بشه. نفر سوم هم پسری هست که کلا از هر قید و بندی رهاست و به اصطلاح از هفت دولت آزاده... داستان موضوع بدی نداره ولی آنچنان جدید یا منحصربه فرد نیست. توصیفات نویسنده هم ایرادی نداره اما لوکیشنی که قصه در اون اتفاق میفته، حای با وجود توصیفات مناسب، آنچنان تصویر زیبایی رو در ذهن خواننده ایجاد نمیکنه که دلچسب باشه و مشتاق شنیدن ادامه داستان باشه. فقط میشه گفت بد نیست اما ارزش دوباره گوش دادن نداره.
کتاب صوتی خاک و نفس نوشته مهناز رضایی لاچین رمان روایت شده از سه حفار است که به حفاری مشغول میشوند و یکی از آنها خانم است که یکی از حفارهای مرد به او علاقهمند است به آنها در بیابانی مشغول به حفاری میشوند و پس از ساعتها حفاری به استراحتان خوردن ناهار مشغول میشوند و حفار دختر که به نظریههای معشوقش بیتوجهی میکند او را بیاهمیت میشمارد تا اینکه غروب شده و حفاری تمام شده و آنها با سوار شدن به ماشین به منطقه برمیگردند رمان جالب داستان قشنگی بود که با عنوان زیبای خاک و نفس عنوان شده بود با تشکر از عوامل کتابراه و گروه پشتیبانی
داستان دربارهی سه دانشجو است که به سفر پژوهشی رفتهاند که دو نفرشان زن و شوهری در آستانهی جدایی هستند و بچهای کوچک دارند و گویا قصد بورسیه شدن در دانشگاهی در کشوری دیگر دارند و هرچه مرد سعی میکند کدورت بوجود آمده بین او و همسرش را از حل کند راه به جایی نمیبرد و زن هیچ توجهی به او ندارد و بیشتر توجهش به آن دانشجوی دیگر است و.... دوست داشتم داستان ادامه پیدا میکرد تا به نتیجهای میرسید وشنونده رامنتظر نمیگذاشت. با تشکر از کتابراه و آرزوی موفقیت برای نویسنده.
کتاب خاک و نفس روایت زندگی زوجی است که به بیابان زندگی خود رسیدهاند میخواهند جدا شوند درست مانند بیابان پشت سر فقط خاطرات و رد پای آنهاست قبل از پاک شدن رد پا. روبروی آنها نامعلوم است درست مانند بیابان که سراب است و توهم. نفر سوم هم اطرافیان بی مسئولیت است که هیچ کار مفیدی انجام نمیدهند. آن سه اسکلت هم حکایت از ادامه این داستان تلخ دارد که نسلهای قبل و بعد هم متاسفانه طعم تلخی این جداییها و خود خواهیها را کشیده و میکشند... ممنونم از کتابراه
کوتاه، مختصر، مفید از عشقی میگفت که خاک فراق بر آن نشسته بود؛ آنقدر که حتی با نفسهای کودکی چند ماهه هم از دل معشوق پاک نمیشد.
عاشق بیچاره امید داشت طی سفر اکتشافی که از طرف دانشگاه با معشوق برایشان گذاشته شده بود بندهای پوسیده عشقش را گره بزند، اما امان از عشق خارج و بورسیه شدن.
اگر ادامه پیدا میکرد زیباتر بود.
امتیاز من ۱۳۰۰
زهرا فتحیپور
کتاب خوبی بود گویندگی بهتری میتونست داشته باشه
داستان در مورد زندگی و عشق تموم شده اما برداشت من از داستان این بود که انسان ذاتا خودخواه هستش و دنبال رویاهای خودش میره و این حداقل از نظر منطقی هستش و درستش این هست که دنبال احساسات نری و از، دید ما ایرانیا که همیشه با احساس پیش میریم جالب نیست
داستان دربارهی مردی و زنی بود که یک روزی عاشق هم بودن و یه بچه داشتن اما زن دیگه نمیخواست زندگی با اون مرد و ادامه بدع حتی بخاطر بچه ش
و به خودش بیشتر اهمیت میداد به درسش به بورسیه ش تا بچه ش
زیاد مفهومی نبود و داستان و نفهمیدم چی به چی شد
با سلام میشه گفت کتاب خوبی بود میشه در اون تامل کرد ولی موضوعی کلیشه ای از یک عشق به پایان رسیده یا بهتر بگویم رابطه ای به پایان رسیده که قربانی خود خواهی یک طرف شده و تلاش های طرف دیگر بی ثمر است. وجود رویاهایی دور و دراز که نقطه ی پایانی بر رابطه و عشق می شود....
با درود کتاب صوتی خاک و نفس اثرمهناز رضایی لاچینی است.
این رمان، درمورد سه هم دانشگاهی که برای بورسیه به صحرایی میروند، برای پژوهش. برای من کاملا معلوم نبود، نمیدونم نویسنده چه منظوری داشت، درکل زیاد لذت نبردم خیلی نامفهوم و سرد بود،
گویندگان هم جالب نبودند
داستان کوتاه اونم صوتی و رایگان بهترین گزینه برای اوقات فراغت عید. داستان سوژه خوبی داره و واقعی هستش. مشکل اکثر زوجها. یکی متنفر و گریزون و یکی هنوز وابسته. از کتابراه برای اینکه داستانهای صوتی و متنی زیادی رایگان در اختیارمون میزاره بی نهایت سپاسگزارم.
در این داستان صوتی از نشر کانون فرهنگی چوک داستان زندگی زوجی روایت میشود که به قصد دارند به آخرین سفر دو نفره خود بروند اما اتفاقاتی میافتد که موضوع داستان را تغییر میدهد و.... در کل داستانی است با گویندگی مناسب و شنیدنی.
چقدر ساده و زیبا عشق رو توصیف کرده
فارق از گرفتاریها و سختیهایی که عاشق شدن در پی خودش داره جوری عشق رو توصیف میکنه که انگار همه چی برات محو میشه و فقط چیزی این وسط ارزش داره عشقه
عشقه که این زندگی رو برامون زیبا کرده.
اینکه توی ۱۵ دقیقه بتونی اختلاف بین یک زوج رو نشون بدی و بگی یکی هنوز عاشقانه دوس داره و دیگری با بی تفاوتی از کنارش میگذره هنر نویسنده رو نشون میده به نظر من.
خیلی شخصیت پردازی نشده بود ولی کاملا میشد فهمید عمق ماجرا چی بوده
باعرض سلام،؛ زندگی را از مورچهها باید آموخت، هیچ موجودی برای بیهودگی قدم در جهان نمینهد، مورچهها برای آینده میکوشند و تلاش میکنند و غذای خود را ذخیره میکنند مثل مورچهها باشیم. گذشته را بیخیال!؟ نه. کتابی آموزنده وعالی بود
بنظرم داستان تلاش در زندگی را به نمایش گذاشته است، خشم و حسد عشق و بی تفاوتی و، ودر این بین گفتگوی ذهنی تمام نشدنی.
در نهایت آن سه جسد، به انسان حس بیهودگی میدهد انگار آنها به غلط در آن جا بدنبال خود میگشتند
سلام و درود فراوان کتاب خاک و نفس خیلی ضعیف و بی محتوا بود، و بیشتر روحیه رو ضعیف میکرد و از زندگی انسان را دلسرد میکرد و بیشتر بی عاطفگی رو آموزش میداد و پایان آن نیز خیلی بد بود
راستش خوشم نیومد و جالب نبود مخصوصا از لحن راوی که انگار داشت دیوان حافظ رو میخوند.... داستان هیچ اتفاق جالبی نداشت و هیچ جاش آدم رو ترغیب به شنیدن ادامش نمیکرد.
داستان دلگیر بود... با پیدا کردن اسکلت و بورسیه شدن انگار که اون خانم به خواستش رسیده بود و دیگه لازم نبود با شوهرش باشه...
چقدر وابستگی و دوست داشتنهای یه طرفه سخت میتونه باشه..
کتاب درباره زن و شوهری است که پیش از متارکه با هم به آخرین مسافرت خود میروند و بعد از ماجراهایی که پیش میآید، نظرشان نسبت به زندگی و آینده تغییر میکند. با تشکر از کتابراه.
داستان درباره سه نفر که به بیابان رفتهاند وهر کدام به نحوی با کارشان برخورد میکنند یکی با مسئولیت یکی بیتوجه ودیگری خودخواهانه ودر نهایت به هدف اصلی سفرشان میرسند
کتاب خاک و نفس داستانی کوتاه است که زندگی همسرانی رو روایت میکند که به انتها رابطه و زندگی مشترکشان رسیدند و سفرآخری که باهم میروند ماجراهایی پیش میآیدو...