کتاب سرگرم کننده و داستان جالب بود. از اینکه نویسنده به روابط و اصلاح روابط و حذف روابط سمی اینقدر اهمیت می دهد، خیلی خوشم می آید. این مسئله مهمی است و اهمیت سفر رفتن هم در همین است که گاهی خیلی کمک می کند زندگی هایمان، روابطمان، تصمیم های مان را از زاویه دیگر تماشا کنیم و خودمان را بهتر قضاوت و اصلاح کنیم. صدای راوی خوب است، اما در اجراهای مذکر با مونث هیچ فرقی نگذاشته که گاهی گیج کننده میشد. برعکس بعضی از نظرها، فکر می کنم نحوه پایان بندی داستان واقع گرایانه و خوب بود. بعضی افراد گفته بودند که گناهکاران به درستی مجازات نشدند. چرا فکر می کنیم مثل داستان های تخیلی، باید عدالت کامل اجرا شود؟ آیا در دنیای واقعی جنایتکاران مجازات می شوند؟ آیا نتانیاهو جلاد که رسماً دارد نسل کشی می کند، در دنیا تشویق و تایید نمی شود؟ آیا ترامپ به خاطر دستور به شهادت رساندن مقام ارشد نظامی یک کشور، در کشور ثالث، دادگاهی شد؟ آیا کسی که زمانی وزیر آموزش و پرورش این کشور بود و تصادفی همسرش را با شلیک چندین گلوله کشت، اعدام شد؟ دنیای واقعی، دنیای غرب، دموکراسی غرب به این آدم ها جایزه می دهدخطر لو رفتن داستان :
همانطور که در نظرها گفته شد انتقاد اصلی و بزرگ به داستان این است که چه طور ممکن است به همین راحتی شخصی که در رسانه ها حضور داشته و ارتباطات اجتماعی گسترده داشته، را جایگزین کرد بدون اینکه حتی یک نفر شک کند؟ حالا این به کنار، کلا این ها هیچ خانواده و فامیل دیگری نداشتند؟ بچه ها را محروم از دیدار مادر و دور کردند، آیا فامیل دیگری در جهان نداشتند؟ نکته دوم، چرا برای نجات آبری، فقط آرچر رفت؟ یک آدم نیمه هوشیار بیمار؟!
نظر کلی من اینه ک در مجموع عالی بود و تا آخر داستان کاملا هواس جمع گوشدادم. ولی چندتا مورد هست که یکم رو مخ بود برام و نتونستم هضمشون کنم. سر بسته میگم که اسپویل نشه. اول اینکه خب چرا بعد از اینهمه سال آرچر اقدام کرد واسه اونکار چرا اصلا بقیه بچههای میلدرد اینهمه سال هیچ اقدامی نکردن از واقعیت ب دوره. چرا در آخر شخصی که اصلا نقش پر زنگی در داستان نداشت باید ب همه چی بدون دردسر برسه و جیم بشه هنوز مفهمیدم هدف نویسنده از اینکه این شخص جیم بشه چی بود. ولی بهرحال داستان جذابی بود البته باید بگم تا آخرای بخش پنج اتفاق آنچنانی نمیفته پس صبور باشید شاید تا بخش پنج کسل بشید یا بخایید داستانو نیمه کاره ول کنید ولی داستان تازه از بخش شش باز میشه و بسمت هیجان پیش میره تا جایی که محاله تا تهشو در نیارید از کتاب دست بردارید. یکی از تکنیکهای جالب نویسنده که واقعا باعث میشد داستان خیلی جذاب تر بشه این بود که بجای هر شخص از دید خود همون شخص داستان را پیش میبرد و همین باعث میشد داستان جذابیتش دو چندان بشه. خانم مالمیر هم عالی بود با تسلط کامل مثل همیشه روان و سلیس اجرا کردن.
دلم نیومدبه این کتاب فوق العاده برای پایان نسبتا بدشی ستاره کم بدم اما حس میکنم اویل و اواسط داستان خیلی به جزئیات پرداخته شده بودو یهو فصلهای اخرداستان رو بنظرم خلاصه نوشته بودشاید اگهی پایان بهترکه خودمم نمیدونم چی میتونست باشه میداشت خیلی بهترازاب درمیومدامادرکل محتوا کلیشهای بود و بارها فیلمو سریال دراین مورد دیدیم ولی بازم جالب بود. بنظرم باید آدام و آندرس بخاطر قتلی که مرتکب شده بودن مجازات میشدن و اصلا به مجازات وکیل خانواده که اونم تقریبا دوتا قتل تو کارنامه ش داشت اشاره نشد و اینکه پائولا که مخفی شده بودریسک کرده و کارت پستالی که عکس شهرمخفی شده درش رو برای جوانابفرسته بی معنی بودحتی به موضوع مهمی هم تو کارت پستال اشاره نکرده بودامای نکته مهمتراینکه وقتی هیزل. و بقیه تو خونه متوجه شدن که آوری به تنهایی رفته رایدینگ هاوس چرا تنها آرچربرای کمک بهش رفت پس جواناومیلی و هیزل چیشدن چرا تو فصلهای اخرموقع روشن شدن همه چیزغایب بودن. صدای راوی خیلی دلنشین بود من واقعا لذت بردم خیلی حرفهای و مسلط بودن ممنون ازکتابراه عزیزو راوی و ناشر
من داستان هایی مثل این رو خیلی دوست دارم، وقتی که معما با عشق و عاشقی های دوران نوجوانی تلفیق میشه. داستان عاشقانه، شخصیت ها و محیط و مکان داستان توی این رمان خیلی دوست داشتنی بودند و باعث می شدند آدم دلش بخواد داستان رو دنبال کنه، اما بخش معمایی داستان واقعاً چنگی به دل نمی زد، مخصوصاً در مقایسه با کتاب های قبلی نویسنده مثل یکی از ما دروغ می گوید؛ اما در کل خوب بود و خوانش فوق العاده ی خانم مالمیر کلی خوب ترش کرده بود.
داستان مهیج و جنایی بود. فرزندان باید زودتر از بچههایشان به سراغ مادر قلابی میرفتند. اختلافات خانوادگی باعث شده بود افراد خانواده از هم دور بیفتند و از حال هم باخبر نباشند ولی داستان دلیل کافیبرای این همه بیخبری نداشت. جنایاتی که در عمارت اتفاق افتاد نتیجه سهل انگاری خواهر و برادران بود. بعد ازچندین سال یکی از نوههای دختری جای مادربزرگ رفت و مشکوک شد و بعد ازماجراهایی هیجان انگیز وخطرناک متوجه راز پشت پرده شدند.
اجرای خانم مالمیر مثل همیشه بدون نقص و دلنشین بود. درباره داستان به نظر من دور از ذهنه که معمایی بعد ۲۴ سال اینطور حل بشه
در دنیای واقعی امکان نداره یک آدم به جز چند نفر محدود و فرزندانش هیچ آشنا و فامیل دیگهای نداشته باشه که بخوان طی ۲۴ سال به دیدنش بیان و جویای احوالش باشن. اون یک ستاره رو برای این کم میکنم وگرنه داستان به طور کلی خوب بود.
جالب بود، باز در داستانی زندگی و تجربه ایی دگر را پشت سر گذاشتیم در این روایت بیش از همه خانواده حائزاهمیت بود، روابط صادقانه و اطمینان که باعث میشود دید کامل و زندگی بهتری داشته باشیم َو البته، در خانواده اخلاق و معرفت هم بسیار اهمیت دارد، تا نسلهای اینده هم اتحاد و احترام به خانواده را ادامه دهند، ممنون از زحمات شما
از این نویسنده، کتاب یکی از ما دروغ میگوید رو خیلی بیشتر دوست داشتم. اوایل این کتاب خیلی کند پیش میره و چند بار خواستم ولش کنم اما ادامه دادم. سه چهار بخش آخر کتاب، روال داستان بهتر میشه و راحتتر میشه دنبالش کرد. در کل یه ذره غیر قابل باور هم بود.
و در نهایت مرسی از خانم مالمیر بابت خوانش خوب کتاب.
کتاب خیلی جالبی بود. پر از هیجان و ماجرا داستان سه تا نوه یه مادربزرگ هست که میخوان از اتفاقای گذشته پدر و مادراشون سر در بیارن. فقط یه مورد بنظر من تو تجربه کتاب اشتباه هستش. با توجه به اینکه مادر بزرگ مادری نوهها تو داستان هست اما بعضی جاها نسبتها رو اشتباه ترجمه کردن و راوی هم همون طور روایت کرده و یکم آدم گیج میشه.
یک داستان پلیسی و رمز آلود درباره برگشتن نوههای زن ثروتمندی که سالها پیش فرزندانش را به دلایلی از زندگی و ارث محروم میکند حالا بعد از سالها نوهها بر میگردند و در این میان با اتفاقاتی مواجه میشوند که انتظار آن را ندارند کتابی جالب.. خوانشی عالی و پایانی غیر قابل تصور.... ممنون از کتابراه و عوامل تهیه این مجموعه
جالب بود. عالی نبود. مناسب نوجوانانه و ممکنه حوصلهی بزرگترها رو سر ببره. اما برای کسانی که مثل من مشکلی با داستانهای ردههای مختلف سنی ندارن میتونن کمی سرگرم شن.
اجرا خوب بود. فقط چون راوی برای فصلهای مختلف که از زبون افراد مختلف بیان میشد صدای خودش رو تغییر نمیداد کمی گیجکننده بود.
در حد کتابای دیگه مک منس نبود ولی اوکی بود
برعکس کتابای دیگه مک منس پایانش رو با چند دقیقه فکر کردن میشه حدودی حدس زد ولی در کل کتاب خوبی بود. پیشنهاد میکنم قبل از خوندن کتابای دیگه مک منس مثل "یکی از ما دروغ میگوید" اول اینو بخونید که مثل من توقعتون زیاد بالا نره
کتاب نوادگان در مورد فرزندان یک خانواده و محرومیت از ارث است و ترد شدن فرزندان که با یک نامه فرزندانشون پیش اجداد دعوت میشوند و این سفر پرده از خیلی مسائل بر میدارد. کتاب سرگرم کنندهای است برای پر کردن وقتتون سرگرم کننده و خوب است. من این کتاب را صوتی تهیه کردم
داستان بسیار خوبی بود و واقعا تا آخر داستان متوجه اتفاقی که افتاده نمیشدی برعکس نظر بعضی از دوستان اتفاقا به نظر من آخر داستان خوب بود چون تو دنیای واقعی هم همه داستانا پایانی رو که انتظار داریم ندارن
مگه میشه یک نفر فوت کنه بعد دوستش جاشو بگیره و بعد از ۲۰ سال حتی یک نفر متوجه نشه مگه مادر بزرگ هر سال جشن نمیگرفت و کلی آدم دعوت بودن هیچ کس شک نکرده بود نمیدونم چی بگم به نظرم اصلا منطقی نبود
کتاب نوادگان کتاب بسیار قشنگ و تقریبا تا انتها غیر قابل پیش بینی. صدای خانم مالمیر هم از جمله صداهای زیبا تاثیر گذارو ماندگاره و ترکیب این دوباهم بینظیر بود👌
خیلی داستان جذاب و آموزندهای هست. اصلا نمیشه وقایع رو حدس زد یا اخر داستان رو پیش بینی کرد….
از بهترینهای ژانر معمایی هست….
راوی بسیار مسلط هستند و با بیانشون داستان رو جذاب تر کردند…
راوی خوبه داستان هم مهیجه هم تعلیقاتش خوبه گره گشاییها تا یه جایی خوب بود ولی گره گشایی نهایی خیلی خوب از آب در نیومد تو صحنهای که اوج هیجان بود معلوم نشد چرا فقط عمو آرچر اومد بقیه کجا بودن پس
این چهارمین کتاب از این نویسنده بود که خوندم و واقعا فضای داستانها و شخصیت پردازی را بسیار دوست دارم
معمای نهفته در قصه هم خیلی جالب بود
روایت خانم مالمیر را هم بسیار دوست دارم
ممنون
خوب بود، دوس داشتم. روند داستان از زبان شخصیتهای مختلف قصه بیان میشه که خیلی جذاب هست. داستانش در کل جالبه، کاری به منطقی بودن یا نبودنش ندارم، توصیه میکنم مطالعه بفرمایید.
همانطور که در نظرها گفته شد انتقاد اصلی و بزرگ به داستان این است که چه طور ممکن است به همین راحتی شخصی که در رسانه ها حضور داشته و ارتباطات اجتماعی گسترده داشته، را جایگزین کرد بدون اینکه حتی یک نفر شک کند؟ حالا این به کنار، کلا این ها هیچ خانواده و فامیل دیگری نداشتند؟ بچه ها را محروم از دیدار مادر و دور کردند، آیا فامیل دیگری در جهان نداشتند؟ نکته دوم، چرا برای نجات آبری، فقط آرچر رفت؟ یک آدم نیمه هوشیار بیمار؟!