رمان بازتابی از کشمکش های درونی و محدودیت های بیرونی انسان است. خودِ میدل مارچ را می توان نماد یک جهان بسته دانست؛ فضایی کوچک اما پیچیده که در آن فرد هرچقدر هم بخواهد مستقل باشد، در شبکه ای از روابط، سنت ها و قضاوت های جمعی گرفتار می شود. این شهر به نوعی تصویر فشرده ای از کل جامعه انسانی است؛ جایی که آزادی، همیشه نسبی و مشروط است. دوروتیا نماد روح آرمان گرایی است که در جست وجوی معنا و تعالی، به انتخابی اشتباه می رسد. او نماینده ایمانی است که به جای روشنایی، در تاریکیِ تشخیص گرفتار می شود. کازابون نماد دانشی است که از زندگی جدا افتاده؛ تلاشی بی نتیجه برای فهم جهان که نه به نتیجه می رسد و نه به زیستن معنا می بخشد. لیدیادگیت، با آن میل به اصلاح و پیشرفت، نماد علم مدرن است؛ اما علمی که در برابر فشارهای اجتماعی و اقتصادی، آسیب پذیر است. شکست او نشان می دهد که حتی عقل تجربی هم نمی تواند به تنهایی بر ساختارهای جامعه غلبه کند. در این میان، ازدواج ها اغلب به جای آن که نماد عشق باشند، به نشانه ای از محدودیت بدل می شوند؛ نوعی قرارداد اجتماعی که سرنوشت افراد را شکل می دهد و گاه آن ها را در مسیری ناخواسته تثبیت می کند. روابط انسانی در این رمان شبیه تار عنکبوتی اند که هر حرکت کوچک را به کل شبکه منتقل می کند. در نهایت مسئله اصلی نه صرفاً سرنوشت افراد، بلکه نسبت میان آرمان، عقل و جامعه است؛ جایی که انسان، میان خواستن و توانستن، همواره درحال چانه زنی با واقعیت باقی می ماند.
صدای راوی خوب بکار بردن فاصلهها و مکثها بجا و تغییر صداها عالی بود.
صدا گذاری عالی بود مثل بعضی کتابها نبود که سطح بلندی صدا یهو کم و یهو زیاد میشد.
داستان دخترکی با قلبی پاک و سیرتی زیبا هست که با تکیه به پاکی قلب و روحش با پیرمردی ازدواج میکنه که از نظر خودش بهترین هست در بین سیاست گذاریها، مکرها و اتفاقات جاری در فراز و نشیبهای زندگی باقی مانده و به زیبایی در طول داستان امید و فکرهای یک نوجوان رو میشه لمس کردباورها یا تصاویر ذهنی رویا بافی هوایی که در دنیای واقعی کاملا متفاوت است و در نتیجه بهایی سنگین از جنس عمر خودش رو میپردازد.
مثل خیلی از داستانهای انگلیسیِ قدیمی مربوط به جامعه ثروتمند انگلستان هست و اینبار نویسنده به زنی ازین جامعه قداست و پاکیِ زیادی داده که نمیتونه مثل هم ترازان خودش زندگی کنه و دغدغه خدمت و بخشش به دیگران رو داره، با این وجود اونم در جایی از این روایت تصمیم میگیره قلبش رو شور و شوق درونش رو زندگی کنه و بهاش رو هم بپردازه، درس خاصی نداشت، پیام خاصی ازش دریافت نکردم ولی به هر صورت ارزش شنیدن داره
رمانی زیبا و تاثیرگزار
رمانهای آن دوره، شخصیتها را سیاه و سفید، نشان میدادند: از کارهای جین آستین گرفته تا دیکنز.
ولی شخصیتهای میدل مارچ، بیشترشون خاکستری هستن. به طور مشخص، شخصیت سیاه مطلق وجود نداره.
نکته بعدی، روانشناسی مثال زدنی نویسنده است که بسیار فراتر از قرن ١٩ هستش.
این رمان، برای من که جنایی و معماییپسند هستم واقعا کششی نداشت. اما تا اونجایی که گوش دادم خیلی زیبا بود. با شخصیتا ارتباط برقرار کردم. اما خب. بایستی تو انتخاب کتاب بیشتر دقت میکردم. البته شاید اگه نسخه چاپیش رو میخوندم نظرم چیز دیگهای بود. رمانی روان و آرام که نشون از نگاههای روانشناختی عمیق نویسنده داره.
رمان جالبی بود من کلا فضای انگلیس قدیم رو دوست دارم… اما در ستایش یک زن خیلی اغراق کرده بود بدون در نظر گرفتن ایرادات روانشناختی که اون زن داشت، اون رو قدیس نشون داده بود. اما کتاب دوست داشتنی بود و من دوست داشتم ادامهاش بدم و حال مثبتی داشت. ممنون از کتابراه.
با تشکر و سپاس فراوان از کتابراه، صداگذاری مثل همیشه عالی، و از کتاب نگم براتون که بهتره خودتون گوش کنید، کتاب بسیار پر کشش و پر از جاذبه ست، من از هر لحظه شنیدنش لذت بردم.... ایکاش از این کتابها زیاد بود، کتابی که به من ثابت کرد عشق الهیه درون یک نفر میتواند زندگیهای بسیاری را پراز عشق نماید..
عالی بود چون به ادبیات کلاسیک قدیمی انگلیس و علاقمندم و میپسندم، تقربیا شخصیتهای داستان واقعی بودند و فضای داستان از، زندگی نویسنده الهام گرفته شده، شخصیت دو کارکتر دکتر و دورتیا رو دوست داشتم که هردو آرمان گرا بودند، از خانم گوینده هم ممنون که به داستان شیرینی خاصی داده بودند
بد نبود کمی خسته کننده بود از یک شاخه به شاخه دیگر میپرید چند زوج را بررسی میکرد فکر کنم انواع ازدواجها را توضیح میداد گاهی گیج میشدم ولی نتیجه گیری یا انتهای داستانش را پسندیدم خوب بود توصیه نمیکنم این رمان را انتخاب کنید چون خیلی باید حوصله کنید تا به یک نتیجه گیری برسید
باور کردنی نیست که یک خانم از دور زمان، اینطور نگاه روانشناسانه، انسانی، عمیق به رویدادهای ساده و حقیقی زندگی داشته باشد. داستانی روان بدون پرگویی، با صدای گوشنواز خانم گوینده، تجربهای دلنشین برای دوستداران رمان
این سبک رو امتحان نکرده بودم زیاد خوشم نیومد نویسندگان روس هم عصر رو بیشتر دوست دارم. یه جورایی آدمو یاد سریالهای ترکی میندازه. ولی راوی رو دوست داشتم صداش خیلی مناسب این داستانه فکر کنم
کتاب کلاسیک خوبی بود.. برایه من که کتابهایه کلاسیک کم میخوانم بد نبود.. سرگذشت دختری با دیدگاه هایه متفاوت از اطرافیانش است. داستان روندی ملایم و داستانی با تم ملایم دارد. راوی خوبی هم دارد
شبیه کارای جین آستین هست در ستایش زنی پاک و معصوم که در دنیای ناپاک و مشکلات اجتماعی دوران ویکتوریایی انگلیس قرار گرفته، زیباست اما نخوندنش هم ضرری نداره و خوندنش انچنان سودی نداره.
نمیدانم داستان گیرا نیست و یا نویسنده خشک دماغ است یا کسی که روخوانی میکند و یا گوشهای من ایرادی دارد! هرچه هست از سبک خشک نویسنده خوشم نیامد و کتاب را ادامه ندادم.
با اینکه آثار کلاسیک رو دوست دارم ولی زیاد با این اثر ارتباط برقرار نکردم. دلیل رفتارهای دوروتیا به خوبی مشخص نبود. روایت اثر بسیار خوب بود. با سپاس از کتابراه
کتاب بسیار جذاب و پرکششی بود من که واقعا از شنیدنش لذت بردم انتخاب گویندگان و صداها عالی بود. این کتاب را به علاقمندان داستانهای کلاسیک رو پیشنهاد میکنم. با تشکر از مجموعه کتابراه
مثل سایر آثار جورج الیوت، قلم روان و ساده و معصومی داشت و البته کتاب پر بود از اندرزهای اخلاقی عملی و کاربردی. صدا گوینده هم دلنشین و زیبا بود
ممنون از کتاب راه عزیز