نثر و قلم شیوا بلقیس سلیمانی کتاب رو جذاب کرده قصه واقعی از زندگی زنی که خودش ساخت زندگی پر فراز و نشیبش رو ثریا وقتی باردار میشه همسرش اکبر فوت می کنه و با معلمی و غناعت زندگی میکنه و انا دخترش با فوق لیسانس در مترو دستفروشی می کند که ازدواج ناموفقی هم میکند تا می رسد به روزی که زن خواستگار مادرش فوت می کنه و انا وارد رابطه با آن خواستگار که نامش کاووس است میشود و رابطه جدید و زندگیای با او را شروع میکند
نسبت به سایر آثار خانم سلیمانی از جذابیت کمتری داشت. اما داستان من که از آنا شنیدم از همان کرمان حدس زدم آخرش چه اتفاقی میفته از ثریا متعجبم که نفهمید. چقدر دلم برای فقر ثریا سوخت و از عزت نفسش لذت بردم کاش سعی میکرد بیشتر لذت ببرد. آرزو میکردم احسان پیشنهادی برای خود ثریا داشت که در جامعه کنونی بسیار هم شایع است ولی بعید بود ثریا فنتیک قبول میکرد. چقدر برای آنا متاسفم معیارش فقط پول بود و کندن از مادر دلسوزش.
واقعا لذت بردم حیف که اخر داستان دخترش یه جورایی بهش نارو زد. خیلی دلم میخواست این زن زجر کشیده بتونه رنگ ارامش رو ببینه وبعد سالها تلاش یه تیکه گاه محکم نصیبش بشه که نشو ودخترش...