تهوع آقای آنتوان از تعارض میاد؛
از تعارض بین دنیای ساکن و صامت درون و هیاهوی بیامان و لجام گسیختهی دنیای بیرون. به قول خودش تهوع در او نیست، او درون تهوع است: روی کاغذ دیواری، روی بندهای شلوار و در کافه و در همهی اطراف و اکناف: چیزی که هست اینست که وقتی به حد کافی تنها باشی و حضور انسانی در میدان انرژتیکیات نباشد کمکم با اطرافت یکی میشوی، شبیه نوعی انحلال، برای آنتوان نیز چنین است: «خود همزاد پنداریاش با اطراف و چیزها، او را به درونشان میکشد.» و اینجاست که تهوع ظاهر میشود.
آقای آنتوان حالتهای انسانی، بخصوص حسهای انسانی را به اشیاء و اطرافش نسبت میدهد. گویی در دنیایی بی آدم زندگی میکند یا انگار آدمها شئ هستند و اشیاء واقعیت انسانی دارند. احساساتش از درون به بیرون تسری پیدا میکنند؛ شاید به همین خاطر است که میگوید «تهوع درون من نیست، این منم که درونش هستم». (عبارت داخل گیومه، از متن کتاب-صفحه۹۰)
نویسنده در سراسر کتاب، مخاطب را رو در روی این تعارضها قرار میدهد و در نهایت و در نقطه اوج و عطف داستان، در همنشینیِ ناهارِ آقای آنتوان و خودآموخته (دانش اندوز)، تمام دیوارهای حایل فرو میریزد و مخاطب را متوجهی حس تهوع و تعریف تهوعِ آقای آنتوان میکند. آقای آنتوان، روزی در یک پارک به کشف و شهودی ناگهانی دست میابد و پی به عمق وجود هستی میبرد. متوجهی یگانگی پدیدهها میشود و متوجهی این که خودْ با همه چیز یکیست. طی تعریف و توضیحاتی که نویسنده از وجود، هستی و موجودیت چیزها میدهد، همه چیز برای مخاطب باز میشود.
گوش کردن کتاب در حالت مداوم و باتمرکز کامل توصیه میشه.
اگزیستانسیال خدا ناباور کلأ هالهای از سردی و تنهایی رو همیشه داره، اما به هرحال سارتر خوانندگان مخصوص خودش رو داره همان طور که در مراسم تدفینش 50000 نفر شرکت کردند، اما من شخصاً کتاب های اگزیستانسیال خداباوری مثل یا این یا آن و ترس و لرز سورن کییرکگور، بودن و داشتن از گابریل مارسل، کتابهای کارل یاسپرس، پل تیلیچ رو بیشتر ترجیح میدم.
به معنی واقعی کلمه رمانی پر از آشفتگی، سردرگمی و پوچگرایی.
ژان پل سارتر میخواهد به مخاطب خویش القا کند این دنیا آنقدرها هم که فکرش را میکنید ارزشش را ندارد.
فضای کلی رمان نزدیک به بوف کور صادق هدایت.
خوندن این رمان رو به کسانی پیشنهاد میکنم که تفکراتشون رو گسترش بدن و با مکتب فکری نیهیلیسم آشنا بشن و حرفی برای گفتن داشته باشند.
از اینکه کتاب صوتیش رو گوش دادم خوشحالم، تعریفش رو خیلی شنیده بودم. توجه داشته باشین که این کتاب به تمرکز زیادی نیاز داره، بعضی از بخشهارو من سه بار گوش دادم تا کامل درک بشه. مثل بقیه کتابهای صوتی نیس که در هر حالت و هر جایی گوش بدیم بلکه باید به دور از هر دغدغه فکری باشیم.
بعد از بیست سال دوباره گذرم به این کتاب افتاد و حالا میفهمم که چرا در آغاز جوانی چیزی از آن سردرنیاودم و دوستش نداشتم. اما اینبار با مطالعاتی که درباب تفکرات اگزیستانسیابیستی داشم و البته تجربهی زیستهی بیشتر، توانستم با روح اثر ارتباط برقرار کنم و بینهایت لذت ببرم.
متن، گویندگی و ترجمه که واقعا عالی بود اون یک ستاره هم که کم کردم به خاطر اون بحران فکری آنتوان هست که حس بدی رو به مخاطبش میده.
به طور کلی داستانش یک داستان پوچ گرا و مبهم و تاریک مثل بوف کور هست که شخصیت اصلی از همه چیز و همه کس متنفره.
تهوع سارتر با صدای رضا عمرانی یک ترکیب فوق العاده ایجاد کرده. اگر به سارتر علاقه مندید و حتی اگر تهوع را قبلا خوانده باشید این اجرای صوتی فوق العاده است و ارزش یکبار گوش کردن را دارد.
با خوندن این کتاب شاید متوجه بشید که اگر همه ی پیش فرض های ذهنتون رو کنار بگذارید، دنیا خیلی عجیب به نظر می رسد. جهان معنای آماده ای به تو نمی دهد؛ این خود انسان است که باید معنای زندگی اش را بسازد.
رضا عمرانی انقدر این کتاب رو خوب خونده که قطعاً یه شاهکار خلق کرده!!! بینقصترین کتابیه که میتونید گوش کنید؛ شاید تا ابد!!! با گوش دادنش متوجه میشید از چی حرف میزنم! سارتر با صدای رضا عمرانی!!!
کتاب خیلی تمرکز میخواد. کل اساس کتاب به پوچی زندگی میپردازه. اما در کل ژان پل سارتر وهمسرش دبورا رو بخاطر زندگی و اون موضاعت اخلاقی که داشتن دوس ندارم و تصمیم اینه دیگه هم کتابی ازشون نخونم.
کسانی که با آثار این نویسنده اشنایی دارند میدونن این کتاب یک کتاب خاص توی نوع خودش هست وشاید برای من بهترین کتابش بود که یکروزه بی درنگ خواندم وبه اتمام رساندم
واقعا عالی عالی یکی از بهترین کتابها، نویسنده قشنگترین توصیف ممکنواز اطرافش بیان میکنه، حتی از کوچکترین احساساتش چشم پوشی نمیکنه برا بیان و درک خواننده،
از تعارض بین دنیای ساکن و صامت درون و هیاهوی بیامان و لجام گسیختهی دنیای بیرون. به قول خودش تهوع در او نیست، او درون تهوع است: روی کاغذ دیواری، روی بندهای شلوار و در کافه و در همهی اطراف و اکناف: چیزی که هست اینست که وقتی به حد کافی تنها باشی و حضور انسانی در میدان انرژتیکیات نباشد کمکم با اطرافت یکی میشوی، شبیه نوعی انحلال، برای آنتوان نیز چنین است: «خود همزاد پنداریاش با اطراف و چیزها، او را به درونشان میکشد.» و اینجاست که تهوع ظاهر میشود.
آقای آنتوان حالتهای انسانی، بخصوص حسهای انسانی را به اشیاء و اطرافش نسبت میدهد. گویی در دنیایی بی آدم زندگی میکند یا انگار آدمها شئ هستند و اشیاء واقعیت انسانی دارند. احساساتش از درون به بیرون تسری پیدا میکنند؛ شاید به همین خاطر است که میگوید «تهوع درون من نیست، این منم که درونش هستم». (عبارت داخل گیومه، از متن کتاب-صفحه۹۰)
نویسنده در سراسر کتاب، مخاطب را رو در روی این تعارضها قرار میدهد و در نهایت و در نقطه اوج و عطف داستان، در همنشینیِ ناهارِ آقای آنتوان و خودآموخته (دانش اندوز)، تمام دیوارهای حایل فرو میریزد و مخاطب را متوجهی حس تهوع و تعریف تهوعِ آقای آنتوان میکند. آقای آنتوان، روزی در یک پارک به کشف و شهودی ناگهانی دست میابد و پی به عمق وجود هستی میبرد. متوجهی یگانگی پدیدهها میشود و متوجهی این که خودْ با همه چیز یکیست. طی تعریف و توضیحاتی که نویسنده از وجود، هستی و موجودیت چیزها میدهد، همه چیز برای مخاطب باز میشود.
گوش کردن کتاب در حالت مداوم و باتمرکز کامل توصیه میشه.