موضوع اصلی داستان در مورد زن و شوهر پیریه که مه جادویی بیشتر خاطراتشونو پاک کرده و دنبال رفتن به دهکده پسرشون و همین طور به یادآوردن خاطراتشون هستند داستان یکم کند پیش میره ولی ذهن رو درگیر خودش میکنه و پر از نماده مثل مه جادویی که خاطرات مردم رو پاک میکنه یا قایقرانی که هر بار فقط یک نفر رو از رودخونه رد میکنه تا به سرزمینی که همه توش تنهان ببره و... اسم کتاب به معنی هیولا (موجودی بی شکل و ترسناک) ی خاطراتیه که انسان دوست نداره به یاد بیاره که یه اصطلاح روانشناسی برای توصیف ناخودآگاهه. گویندگی کتاب خوب بود ولی چند بار صدا بی دلیل اکو میشه که به نظر میاد به خاطر مشکلات فنیه
غول مدفون یکی از بهترین کتابهایی بود که از ایشگورو خوندم. رمانی با فضایی آرام و در عین حال مهآلود که هر گاه که پیش میرود چهرهاش تغییر میکند. فضای رمان با تصویر سازی زیبایی از عشق زوجی سالخورده شروع میشود که کمکم لایههایی پنهان رابطه آشکار و در انتهای رمان انگار آرزویی که زوج پیر برای پیروزی بر چیزی دارند که فکر میکنند دشمن آنهاست دقیقا برخلاف آنچه میپنداشتند اتفاق میفتد. این رمان ارزش چند بار خواندن را دارد 👏
داستان خیلی جذاب و عالی بود که تا آخر توانست جذابیت خود را حفظ کند، در ضمن صدای راوی داستان هم بسیار دلنشین بود و مخاطب را خسته نمیکرد که حتی مشتاق تر میکرد
داستانی جذاب که هر جمله ی آن سرشار از پند و درس است. عشق، مهربانی، گذشت، وفاداری.... و درنهایت جدایی که متأسفانه دامن گیر همه خواهد شد. با خوانش ماهرانه.