هزار پیشه
چارلز بوکوفسکی
عیاشی و یاغیگری دو صفت اصلی چیناسکی، در واقع خود بوکوفسکی است. همانطور که از اسم کتاب پیداست او از شغلی به شغل دیگر در گردش است. هربار به علتی با بهانهگیری از کار خود استعفا میکند و اندک پول باقیماندهاش را صرف قمار و بادهنوشی میکند.
احتمالا خواند کتابی که قهرمانش همیشه در حال مست کردنه برای همه جذاب نباشد، که برای من نبود. بر عکس کتاب " ساندویچ ژانبون" بو کوفسکی که دوست نداشتم حتی تمام شه، این یکی را نصفه ولش کردم.
یه سیکل مشروب خوری، پیدا کردن کار، اخراج و استعفا در تمام طول داستان تکرار میشد و دیگه نتونستم ادامه ش بدم.
رویدادهای روزانهی کارگاه، خوراک، زنبارگی، ولگردی، گوش دادن به موسیقی کلاسیک رادیویی، خواب و مصاحبت با اطرافیان، روند اتفاقات رمان هزار پیشه است.
زبان بوکوفسکی، زبان محاورهی کوچه و بازار است همراه با واژههای غیرادبی، فحش و اصطلاحات زشت و عریان ادبیات مخفی. همه چیز در زبان و داستان او عریان است.
من اکیدا توصیه میکنم ساندویچ ژانبون را از دست ندین ولی خواندن این کتاب پیشنهاد من نیست.
این کتاب بهترین نام رو داره هزار پیشه واقعا مناسب این کتاب بود.
چارلز بوکوفسکی همیشه پرحاشیه در این کتاب روایتهای خیلی جالبی با دیدگاه خودش بهتون ارائه میده که واقعا برای خودش یه شاهکار به حساب میاد.
من به شخصه در این هزار پیشه بودم و درک میکنم این کتاب رو.
یجورایی جامعه امروز ما به تصویر کشیده شده با کمی تفاوت من هم همین مشکل رو با کار و زندگیم داشتم همیشه امید به کار کردن نداشتم و همیشه اندکدرآمدم رو خرج زمان حال کردم.
این کتاب کمک زیادی به من کرد و بهم نشون داد اگر ادامه بدم چی در انتظارمه.
امیدوارم از شنیدن این کتاب لذت ببرید و ساده از کنارش رد نشید.
گاهی تو این کتابهای که شاید خیلی هامون برای وقت گذرونی گوش میدیمدرسهای خیلی بزرگی هست که میتونیم بیاموزیم.
گویندگی همبسیار عالی بود و از جناب قناعت پیشه غیراز این هم انتظار نمیره🖤
اگر این کتاب رو دوست داشتید بهتون کتاب کافکا در کرانه اثر هاروکی موراکامی رو پیشنهاد میکنم که اونهم با صداپیشگی جناب قناعت پیشه هست و داستان خیلی جالبی داره.
با تعجب و شگفتی مهارت بوکوفسکی را در به تصویر کشیدن مشاغل، مصائبش و روابط پنهان ادمها در این مشاغل دنبال میکردم. سرگشتگی و پوچی کسی را که همه این پیشهها را به سختی مییافت و به آسانی از دست میداد. شنیدنش تجربه خوبی بود.
خیلی لذت بردم از این کتاب که گویا شرح حالی از مقطعی از زندگی خود نویسنده هست. مردی که فقط به صورت روزمره و شاید هفتگی کار مسکنه، در امد کسب میکنه، اونو خرج الکل و شکم میکنه و ادامه میده... قلم شیوا و داستانی گیرا داشت
کتابهای دیگه بوکوفسکی رو نخوندم
ولی این ودوست نداشتم زیاد
خیلی کسل کننده س این هجم از زن بارگی و بی مسیولیتی! انتظار داشت زندگی بهتری هم داشته باشه!
خستم کرد
بوکوفسکی کشف جدید منه.. هر چی ازش میخونم عالیه اما کاراش بوی خونه مجردیهایی رو میده که خلافی نیست که توش نشده باشه این اثر هم دقیقا پر از چرک و تف و کثافته اما خب حقیقت داره
در مقایسه با کتاب ساندویچ ژامبون که در واقع جلد اول این رمان حساب میشه، زیاد جالب نبود، ولی در هر حال دنیای بوکفسکی جذابیتهای خودشو داره، پس شنیدنش رو توصیه میکنم
چارلز بوکوفسکی
عیاشی و یاغیگری دو صفت اصلی چیناسکی، در واقع خود بوکوفسکی است. همانطور که از اسم کتاب پیداست او از شغلی به شغل دیگر در گردش است. هربار به علتی با بهانهگیری از کار خود استعفا میکند و اندک پول باقیماندهاش را صرف قمار و بادهنوشی میکند.
احتمالا خواند کتابی که قهرمانش همیشه در حال مست کردنه برای همه جذاب نباشد، که برای من نبود. بر عکس کتاب " ساندویچ ژانبون" بو کوفسکی که دوست نداشتم حتی تمام شه، این یکی را نصفه ولش کردم.
یه سیکل مشروب خوری، پیدا کردن کار، اخراج و استعفا در تمام طول داستان تکرار میشد و دیگه نتونستم ادامه ش بدم.
رویدادهای روزانهی کارگاه، خوراک، زنبارگی، ولگردی، گوش دادن به موسیقی کلاسیک رادیویی، خواب و مصاحبت با اطرافیان، روند اتفاقات رمان هزار پیشه است.
زبان بوکوفسکی، زبان محاورهی کوچه و بازار است همراه با واژههای غیرادبی، فحش و اصطلاحات زشت و عریان ادبیات مخفی. همه چیز در زبان و داستان او عریان است.
من اکیدا توصیه میکنم ساندویچ ژانبون را از دست ندین ولی خواندن این کتاب پیشنهاد من نیست.