کتاب صوتی پسر و یک غول نوشتهی دیوید لیچفیلد دربارهی غولی افسانهای است که مردم شهر گیبلویو فکر میکنند وجود دارد. بیلی وجود چنین غولی را باور ندارد اما پدربزرگش کاری میکند تا به نوهی خود ثابت کند که چنین موجودی در شهر آنها زندگی میکند و بسیار مهربان است.
موضوع کتاب صوتی پسر و یک غول (The Boy and The Giant) چیست؟
هر شهری برای خود افسانهها و شایعاتی دارد که ساکنانش به آن باور دارند. مردم شهر زیبای گیبلویو هم این ویژگی را دارند. از روزگاران قدیم مردم این شهر معتقد بودند که پشت تپههای شهرشان غولی عظیمالجثه زندگی میکند که همیشه به آنها کمک میکند و قلب مهربانی دارد. دستها و پاهای این غول بسیار بلند است و معمولاً کارهای سختی را برای مردم انجام میدهد. بیلی که در شهر گیبلویو با پدربزرگ خود زندگی میکند، وجود چنین غولی را باور ندارد و فکر میکند تمام این حرفها افسانه است، اما دوست دارد بیشتر دربارهی این موجود اطلاعات داشته باشد تا به همه ثابت کند که این غول وجود ندارد. پدربزرگ این غول مهربان را واقعی میداند و در برابر دلایل منطقی بیلی مقاومت میکند. پدربزرگ رنگ کردن دیوار را نیمهتمام رها میکنند تا به بیلی ثابت شود که این غول وجود دارد و برای تمام کردن کار آنها پیدایش میشود. بیلی صبح زود به کنار دیوار میرود و... .
کتاب صوتی پسر و یک غول مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای کودکان 3 تا 7 سال که علاقهمند به داستانهای تخیلی و آموزنده هستند، مناسب خواهد بود. دیوید لیچفیلد (David Litchfield) در این کتاب صوتی تلاش میکند تا به کودکان بیاموزد که از ظاهر دیگران آن را قضاوت نکنند و همه را با وجود تمام تفاوتها دوست داشته باشند.
در بخشی از کتاب صوتی پسر و یک غول میشنویم:
پدربزرگ: «مثلاً وقتی پارسال تابستون توی جنگل چادر زده بودیم، این غول بود که از ما در مقابل گرگها و خرسها محافظت میکرد. اگه اون حواسش به ما نبود، امکان نداشت بتونیم در آرامش از تعطیلاتمون لذت ببریم. یکبار هم وقتی ساعتِ بالای برجِ شهر خراب شد، غول با قدِ بلندش تعمیرش کرد چون هیچکس جرأت نداشت به بالاترین نقطهی برج بره تا ساعت رو درست کنه.»
بیلی فکر نمیکرد همهی اونکارها کمک غول باشه. اصلا تا همون چند دقیقهی پیش اصلاً نمیدونست غولی وجود داره. بابابزرگ ادامه داد:
پدربزرگ: «تازه فقط این نیست. یادته زمستونِ سال قبل با قایق به دریا رفتیم و طوفان شدیدی اومد؟ اون روز نزدیک بود غرق بشیم، اما غولِ شهر نجاتمون داد و ما رو به ساحل برگردوند. اون کارهای زیادی برامون کرده.»
بله

























