به نام خدا یک داستان کوتاه دیگر اما اینبار مقداری متفاوت با ریشههای تاریخی انگار داستاینی نقلیست که نویسنده خود سفر کرده و این خاطره را ثبت کرده یا شاید هم چیز دیگری میخواهد بگوید البته اسم داستان را که دیدم فکر کردم به طور متعلق به گذشته است و یک روایت تاریخی از سپاه کمبوجیه را داراست ولیکن نه و سخن دیگری در میان بود. مجمع بهداشت جهانی که در آن دکترین به بحثهای مختلف میپردازند اما نویسندهی داستان ما این شخصیت هارا به طرز جالبی از سه کشور ایتالیا ایران و مصر انتخاب کرده که کمی جلوتر به بحث میپردازند و هریک تاریخ کشورشان را به رخ میکشند و مقداری جلوتر از معضلات خاورمیانه سخن میگویند و به راستی که بحث تکراری و همیشگیست و نکته جالب و مضحک اینجاست اکنون هر سه کشوروضعیت زیاد جالبی ندارند و گویی این دور به پایان رسیده و حال نوبت مابقیست ولیکن چنان با هم بحث میکنند که انگار امروز هم چنین مساعلی مطرح است درصورتی که باید این چیزها را کنار گذاشت و واقعیت را دید واقعیتی که میگوید ما همه در یک سیاره زندگی میکنیم اما از اصل ماجرا فاصله نگیریم یعنی مطلب اصلی کتاب سپاه گمشده سپاهی که شخصیت داستان آن را در صحرای وادی الغریب به چشم میبیند و سعی میکند حس و حال آن سربازان بخت برگشتهی محکوم به فنا را در ذهن تداعی کند که البته قوی منتقل نمیکند ولیکن قابل قبول و در حد یک داستان کوتاه نه یک کتاب و من دوست داشتم و جالب است که در همهی کشورها و منطقهها یک همچین جاهای وجود دارد و اما در مصر این سرزمین عجیب... نمیدانم چرا ولکن معتقدم که براستی روح آنان هنوز هم در آن صحرا سرگردان است فقط حس میکنم
این کتاب را دوست داشتم کتاب کوتاهی در مورد تجربه سرگردانی در بیابانی در مصر است نجات دو غیر هم زبان و غیر بومی و در عین حال تجربه مشابه از تجربی انسانی و شاید توهم؛ وقتی دو نفر با فرهنگ متفاوت از دو سرزمین غریب در عین حال متخصص و اگاه به نوع فرهنگ و تاریخ سرزمینی در محیط واقع می شوند؛ ناآشنا به محیط هستند ولی در عین حال تاریخ آن را فرهنگ آن سرزمین را در کتاب ها خوانده اند وقتی در محیط واقع می شوند با ترس های خود که ترس های مشترک انسانی است مواجهه می شوند ترس ادم ربایی_ ترس مرگ در غربت -ترس مردن- وقتی چنین کتابی را گوش دادم از صدایی اجرا کننده بسیار لذت بردم صدا روی داستان نشسته بود در میان داستان اشتباهات انسانی که حاصل تنگنا ها و اضطراب ها ست بسیار انسانی جلوه می کند اینکه در اوج اضطراب یادت برود بنزین بزنی و بروی چند ساعت در بیابانی بدون سکنه و موجود زنده گیر کنی اینکه زمان بندی خورد و خوراک را بسیار لب مرزی در نظر بگیری یا اصلا یادت نباشد ممکن گرسنه یا تشنه شوی
داستان در مورد مردی بود که برای سازمان بهداشت جهانی به مصر و به قاهره سفر کرد در آن جا دکترها و پروفسورهای زیادی بودند کلیدهای مختلفی با هم صحبت می کردند جولیو که ایتالیایی بود ا برای دومین بار آن جا دید او نیز متخصص بیماری های عفونی آن جا بود. سپس آن مرد و جولیو و شریف احمد با هم به گفتگو پرداختند بحثشان سیاسی شد و او از کشورشان مصر تعریف کرد. و مرد در جوابش گفت که پادشاه هخامنشی پسر کوروش یعنی کمبوجیه مصر را شکست داد ولی دکتر شریف گفت و این را نیز باید دانست که سپاه کمبوجیه که ۵۰ هزار تا بودن در نزدیک مرز لیبی ناپدید شدند. بعد از بحث سیاسی تصمیم گرفتن شهر متروکی که نزدیک مرز لیبی بود بروند در آن جا اننده شان حفیظ کمکشان کرد اما هنگام بازگشت به دلیل تهدید بمب پروازها متوقف شد و آن ها تصمیم گرفتند با ماشین حفیظ آن ها عجله کردند نه بنزین نه آب و غذا و نه قطب نما داشتن. از آن بیابان که وادی الغریب نام داشت سر درآوردند. ماشین بنزین تمام کرد و مرد با جولیو در شب در بیابان راه رفتند ر آن تاریکی هی راه می رفتند تا اینکه در میان گردبادی انگار روح آن سپاه گمشده کمبوجیه را دیدند. و فهمیدن شایعاتی که در مورد روح های سرگردان در این برهوت هست حقیقت دارد. حفیظ با بنزین برگشت و به قاهره رسیدند.
ببین اسم کتاب، باعث میشه دنبال سپاه کمبوجیه، توی یه کتاب تاریخی باشی. خوب، البته که تاریخی نبود. ولی ردی از تاریخ درش بود. دونفر ایتالیایی و ایرانی که در زمان معاصر و حوالی انقلاب مصر، (۲۰۱۱ گمانم) برای کنفرانسی رفتهاند مصر و گپی تاریخی میزنند و داستانشون پیش میره. صحنهها خوب توصیف میشوند. داستان جالبه و گیرا. کوتاهه و دلنشین. بعدش بهش فکر میکنی.. که دقیقا چی بود و چی شد.. توضیحی نمیدم که برای اونایی که نخوندن، لو نره. من دوس داشتم و نویسنده واقعا هنرمندانه و ظریف اجزای قصه رو به هم وصل کرده.
گوینده و کانون چوک، نسبت به کار داش آکل (که ازشون شنیده بودم و ضعیف بود به نسبت)، اینجا خوب کار کرده ان. کار قدیمیه. و برای زمان خودش خوب ضبط شده. بهشون پیشنهاد میکنم تا تموم شد، صدای خانم نیاد بپره تو حلق شنونده بگه کارای ما را در ادرس فلان گوش بدین. صبر کنید شنونده در پایانِ قشنگِ داستان، کمی توی موزیک بمونه، و به لبخند و فکرش ادامه بده.. 😊
خوب بود خلاصه.
داستان در مورد مردیه که از طرف دانشگاه برای شرکت در دورههای فشرده اموزشی به نصر فرستاده میشه بخاطر مناقشات سیاسی همراه با یک ایتالیایی در وسط صحرای الغریب با اشباح سپاه گمشده کمبوجیه به صورت وهم و خیال روبه رو میشه. نویسنده به طرز زیرکانهای داستان سپاه کمبوجیه رو به شیوهای دیگه برای ما روایت کرده. مثلا اشاره به ایتالیایی بودن جولیا در هنون ابتدای داستان دهن مارو به سمت دو دانشمند ایتالیایی میبره که برای اولین بار بقایای سپاه کمبوجیه رو پیدا کردن. بحثهای سیاسی اول داستان. صخرای الغریب و اشاره شخصیت اصلی داستان به این که میخوام تو وطن خودم بمیرم و نه در غربت. همه و همه اشاره به ماجرای سپاه کمبوجیه داره. فضاسازی داستان خیلی خوبه و صداگذاری مناسبی داره و حس و حال داستان رو هم به خوبی منتقل میکنه
سلام دوستان چرا پنج ستاره؟ می توان گفت که همین که نویسنده جسارت نوشتن اتفاقی راکه تجربه کرده است، داشته است لایق پنج ستاره است. نکته یکی از سبکهای نوشتن داستان، واقعیت گرایی یا رئال است، نوشتن خاطره، اتفاق، حادثه، یک حس خوب، تجربه های تلخ و شیرین و تمامی وقایعی که در زندگی روزمره خود یا دیگران می بینید، منجر به این سبک می شود. از ویژگیهای این سبک می توان به تجربیات نهفته در آن و رازهای زندگی، مخاطرات و روشهای درست مقابله با آن ها را برشمرد. به راستی که در هر داستان، شخصیتها، متولد می شوند، زندگی می کنند، تجربه می اندوزند، عاشق می شوند، عشق می ورزند، زندگی می بخشند، رها می شوند و در ذهن ما جاودانه می گردند.
اسم داستان و عکس کاور واقعا آدم رو فریب میده. من اول خیال کردم با یک داستان تاریخی طرف هستم. ولی موضوع خیلی ارتباطی به این مسائل نداشت. فقط در قسمتی بحثی دربارهی گذشتهی ایران کهن و روم باستان درمیگیره و اشاراتی به تمدن قدیم این کشورها و پادشاهانشون و کشورگشاییهاشون میشه. در اوج قصه دو دانشمند ایرانی و ایتالیایی در شب صحرا گم میشند و ارواحی رو میبینند که مردم قبلا راجع به اونها بهشون هشدار داده بودند. انگار ارواح افرادی هست که در گذشته برای حفظ اون سرزمین جنگیدند و جانشون رو فدا کردند. دربارهی گویندگی هم باید بگم که صدای راوی مثل قرص خواب عمل میکنه و حس و حال شنونده رو از بین میبره.
کتاب روایت یک مسافرت کاری و علمی به کشور مصر است. در واقع یک خاطره نویسی از مسافرتی که مسافر انتظارات دیگهای داشت. توصیف محیط رعب آور کویری در دل شب و روز، وقتی که هیچ امکاناتی نداری رو به صورت خیلی قشنگ و واضح گفته و صد البته صدای راوی اصلأ رو مخ نیست و جذبه خاصی داره. اول که اسم کتاب را دیدم فکر کردم یک کتاب تاریخی است ولی بعد از شنیدن داستان فهمیدم که نام کتاب هیچ ربطی به موضوع داستان ندارد و البته دلیل انتخاب این نام را هم متوجه نشدم. صدای آقای مهدی رضایی هم بسیار مناسب داستان بود. ممنون از کتابراه بابت این کتاب
آدم وقتی اسم داستان رو میخونه فکر میکنه یه داستان تاریخی است خصوصاً اگر مشتاق دونستم در مورد دوره هخامنشیان باشی ولی وقتی داستان رو گوش میدید بیشتر شبیه یه سفر نامه هست که با تخیلاتی که آدم رو کنجکاو و هیجانی میکند روبه رو میشویم
ولی نویسنده خیلی خوب آدم رو سرکار میگذاشت که باعث جذاب شدن داستان برای من شد
اما فایل صوتی و گوینده خیلی حس و حال کتاب رو به آدم منتقل نمیکرد
خلاصه که داستان خوب و درگیر کنندهای بود
و از نویسنده و گوینده هم به خاطر زحمتی که کشیدند ممنون
وای خیلی وحشتناک بود خیلی ساعت ۲ شب وقتی از صدای بمباران جنگ ایران و اسرائیل بی خواب شده بودم برای پرت کردن حواس خودم اومدم کتاب گوش بدم که هم توی این برهه حساس کنونی یکم تاریخ شنیده باشم و هم ترس از صدای برخورد موشک ها رو فراموش کنم و هم خوابم ببره. اصلا فکر نمی کردم این داستان انقد ترسناک باشه... میتونستم واقعی بودن اون چهره ها رو با همه وجودم حس کنم... نویسنده واقعا قشنگ به تصویر کشیده بود هر آنچه که اتفاق افتاده بوده رو
میکرو کتاب مفهومی و جالبی بود. با توجه به اینکه متنی کوتاه داشت، به نوعی ازوجود بعدهای غیر فیزیکی خبر میداد. اگر کتاب سفر روح نوشته دکتر نیوتن را بخوانید دیگر این کتاب به نظر بی مفهوم نمیآید. آن جا که روحهایی به صورت اشباح در میایند، ودراین کتاب روح هابه صورت اشباح به انسانهایی که نیازمند کمک بودند، کمک کردند. ممنون از کتابراه بابت تهیه کتابهای عالی و خاصشون.
داستان به نظرم در مورد تاریخ است. تدارکات لشکر کشی کردن در آن دوران باید خیلی دقیق و حساب شده انجام میگرفت. ارتشهای بزرگی مانند هخامنشیان باید باخود چقدر آب و آرد و گوشت و در کل احتیاجات سپاهی با آن عظمت را همراه میداشته؟ مانند یک شهر متحرک میشود. در زمانه ما که همه چیزها دیجیتال است و کامپیوتری گاهی مانند داستان بنزین و... تمام میشود. یک لشکر کشی در آن دوران چطور حساب و کتاب میشده است؟
ممنونم از کتابراه
متن روان، بسیار جذاب و گیرا که دنیایی را در برابر چشمان شنونده به تصویر میکشد.
تمامی صحنههای داستان و حس ترس و اضطراب و حس سر گردانی و گمگشتگی و اندوه مرگ در دیار غربت و...
دنیای واقعی و خیالی بسیار زیبا و روشن توصیف شده...
خلق این داستان و شیوه نگارش برای یک نویسنده... فوق العاده بود.
خوب، جالب وجذاب بود ولی جزء فقط یک بار نام بردن از سپاه کمبوجیه چیز دیگری دربارهاش نبود کاش فقط نام کتاب چیزی همچون سفرنامه یا دانشجوی پردردسر در غربت ویا... ولی با یه نگاه اجمالی واقعا در نوع خودش خوب بود. ممنون و سپاسگذار از برنامهی فرنگی، ادبی کتابراه👍❤
به نیت اسمش اگه میخواین کتاب رو شروع کنید گول نخورید و هرگز شروع نکنید!
داخل کتاب فقط یه بخش کوچیکی چون میخواستن به رخ همدیگه بکشن راجب سپاه کمبوجیه حرف زده شد!
من کتاب رو بخاطر عنوانش شروع کردم و تا اخر داستان منتظر بخش تاریخیش بودم که ناکام موندم.
اگه مثل من بخاطر عنوانش سراغ کتاب میرین پیشنهاد میکنم هرگز شروعش نکنید.
کتاب صوتی سپاه گمشده کمبوجیه، اسم کتاب اصلا مربوط به داستانش نمیشدبه امیدشنیدن یک رمان تاریخی کتاب را گوش کردم ومتاسفانه نه تنها اثری ازتاریخ نبود که قصه اصلا چیز دیگری بود... واقعیتش را اگر بخواهم بگویم این کتاب مرا خیلی جذب نکرد وجذابیتی برایم نداشت. شنیدن آن را اصلا پیشنهاد نمیکنم بااحترام زیاد به کلیه کسانی که درکتابراه زحمت میکشند..
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مجموعه فرهنگیه کتابراه و سپاس از نویسنده محترم. قبل از هر چیز اجازه بفرمایید بابته نحوه بیان راوی گله گزار باشم و البته جنس صدا برای قصه گویی مناسب نیست. و اگر آقای نویسنده قبل از تغییر وضعیت و موقعیت داستان با یک مقدمه ریز و توضیح بیشتر شنونده رو وارد قصه میکرد قطعا تاثیر گذار تر میبود.
اسمش ادمو گمراه میکنه چون ادم خودشو برایی اثر تاریخی اماده میکنه اما بای رمان مواجه میشه، اما داستان انقدری جذاب هست ک ادمو با خودش همراه کنه و تا اخر ببره ک ببینه در نهایت چی میشه. حتی میشه ازش فیلم جالبی هم ساخت اگر بیشتر داستان پرداخته بشه. خیال انگیز و جالب بود ولی فوق العاده نبود
سلام و عرض ادب
گرچه آقای رضایی خیلی خوب توصیف کرد طوری که میشد حس کرد وحشت بیابان را، ولی علیرغم نام داستان چیز زیادی در مورد ارتش کمبوجیه عنوان نشد.
فقط تصوری از سایههای نامعلوم، انتظار داشتم یک داستان تاریخی را بشنوم.
ممنون از کتابراه و راوی محترم.
اولا با تشکر از برنامه خوبتون چوک خوبه انتقادم و میگم انگار داره مثل کلاس منجم ابتدایی روخوانی میکنی و صدایش انرژی ندارد و در نهایت بعد ایجاد هرکتاب لطفا به کار بعدی اشاره کنید و وقتی دیدید آمار بالاتر از ۶۰درصد هست نوآوری کنید در گویشها نوع سخنوران انصافا خستم کرد با حرف زدنش
البته به علت ترس وافر، هم کامبیز و هم جولیو دچار توهم شده بودند و همین ترس باعث شده بود که سنگ و شن و... را به صورت اشباح ببینند. داستان آنقدر کوتاه است که. نمیشه تصویر دقیقی از صحرای وادی الغریب بدست آورد خلاصه عجله رسیدن به پرواز برگشت به خانه باعث شده که کتاب محتوی غنیای نداشته باشد.
وای خیلی عجیب بود داستان هرلحظش تغییر میکرد اول رفتم تو غرور ک چرا درباره هخامنش همچین حرفی زده و... بعد دیدم نه داستان داره عجیب میشه واقعا جالب بودی لحظه دست از کار کشیدم وقتی اون افراد رو دیده بود و همیشه توی ذهنم ادامه داستان رو میساختم اما دیدم نع داستان خیلی عجیبه
نقلی بسیار زیبا از کشور گشایی و استعمار در دوران کهن و دنیای امروز رو خیلی مختصر و ظریف بیان کرده بود سوای این که سفر واقعی یا تخیلی بوده روایتی زیبا بود با مقدمه، متن و جمع بندی مرتبط و پیوسته انکار کل تاریخ رو به تصویر میکشه آفرین به نویسنده
درسته که همه توقع داشتیم داستانی در مورد گذشته باشد، اما بالعکس یک سفرنامه است که به نظرم هم هیجان انگیزه هم آموزنده. من که خوشم امد چون دقیقا خصوصیات یک ایرانی در خارج از ایران را به نمایش گذاشته. با تشکر از کتابراه، گوینده و تهیه کنندگان آن.
سبک نویسنده نه سفرنامه بود نه داستان محوری و همین داستان را جذاب میکرد مخصوصا دیالوگهای آخری که بین جولیا و کامبیز (اول شخص داستان) رد و بدل شد
در کل داستان جذاب در حال و هوای انقلاب ۲۰۱۱ مصر بود که پرتو سپاه کمبوجیه و گریزهایی در صحرای مصر بود
بار انرژی منفی داستان زیاد بود نویسنده در واقع میخواست با سربازان سپاه گمشدهی کمبوجیه همزاد پنداری کنه به اون خوف صحرا به لب تشنه و تو غربت مردن به اینکه هریک از سربازان اون سپاه دست کم خونوادهای چشم به راهشون بوده در کل داستان بدی نبود
وقتی اسم کتاب رو دیدم انتظار داستانی درباره سپاه کمبوجیه و داستانی تاریخی داشتم اما اصلا اینطور نبود و با کمال احترام علاوه بر اینکه اینطور نبود و داستان خاصی روایت نمیشد خیلی هم سطحی بود و توجه کنید داستان کوتاه هست خیلی کوتاه
سلام داستان خوبی بود در مورد دوتا محقق که تو صحرا مصر گم میشن ولی خیلی زود راهشون پیدا میکنن ولی به نظر اون اتفاق در قبال سادگی خیلی معانی میشه توش پیدا کرد داستان هم اصلا تاریخی یا مرتبط به تاریخ گذشته نیست ممنون از کتابراه
اصلا خوب نبود نام کتاب بسیار گول زننده آست/من انتظار داشتم در مورد کمبوجیه باشه/فکر میکنم نام گزاری کتاب یه جورایی نمیدونم چه کلمهای استفاده کنم ولی کلاهبرداری هست باید نام کتاب تعقیر کنه که در این صورت فکر نکم کسی گوش کن
به آقای امین پور عزیز و آقای رضایی محترم حتمی پیشنهاد میکنم کتاب سقوط مرگ بار اثر استاد معین فرد شاهکار عصر معاصر را مطالعه کنند همین طور شما دوستانه عزیز
به نظر متین خالی از تصویر سازی حرفهای و بسیار ساده بود
با کمال احترام❤
کتاب جالبی بود اسمش آدمو گمراه میکنه 🤔منتظری تا به یک رمان تاریخی گوش بدی ولی متوجه میشی همچین چیزی نیست... در نوع خودش کم نظیر بود من که خیلی دوست داشتم امیدوارم شمام گوش کنین ودر پایان با من هم نظر باشین😉😉
بر خلاف اسم کتاب که انتظار میرود داستانی از عمق تاریخ ایران باشد داستانی معاصر است که دو شخص یکی ایتالیایی و دیگری ایرانی برای کنفرانسی به قاهره میروند و گپی تاریخی میزنند و ماجرایی برایشان در این سفر رخ میدهد.
باسلام و درود اسم کتاب آدمو به اشتباه میندازه، تصور کتاب تاریخی داشتم درهر صورت نویسنده با ذکاوت خاص خودش داستان رو بیان میکنه و همین بر جذابیتش اضافه کرده، راوی هم بد نبود ازین بهتر میتونست باشه سپاس از عوامل کتابراه
گرچه اسم کتاب ممکن است انتظار شنیدن محتوای دیگری را القا کند ولی در عین حال میتواند بیان دیدن نادیدهها و از پا نیوفتادن در هر حالی به امید موفقیت را نشان دهد. با سپاس از دست اندر کاران از دید من ارزش شنیدن را دارد.
من در ابتدا فک میکردم که کتاب تاریخی هستش و نوشتار آن در مورد اصل موضوع است. اما در واقع رمان بود.
در قالب رمان خوب بود و به زیبایی صحنهها توصیف شده و حس را به خواننده منتقل میکند.
داستان بر اساس واقعیت نیست و فقط جنبه سرگرمی داره. در زمان شنید و حتی بعد از پایان احساس خوبی به خواننده و یا شنونده القا نمیکنه. در مجموعه به نظرم خیلی جالب نیست.
این کتاب صوتی یک افسانه قدیمی است که به ماجرای سپاه کمبوجیه میپردازد که از شهر خودشان برای آموزش به شهری دیگر اعزام میشوند اما در میان راه گم میشوند و ماجراهایی برای آنها پیش میآید.
اصلا جالب نبود تنها چیزی ک درموردش صحبت نشد گم شدن سپاه کمبوجیه بود متاسفانه هیچ چیز مشترکی با اسم کتاب نداشت تنها یک یا دوبار نام برده شد برای کسی ک دنبال وقایع تاریخی باشه اصلا بدرد نمیخوره
متن و نوع نگارش خوب و ذهن را باخود همراه میکرد، ولی خیلی آماتور فقط میخواست یه نشانی از سپاه کمبوجیه بده که فلان جا بودن میشه گفت قصه نیمه کاره تمام میشد باورم نمیشد که کتاب تمام شد. نیمه کاره بود
اطلاعات تاریخی همیشه جالب و شیرین بوده و انسان خصوصا حقایقی که خیلی جاها گفته نمیشه مگر خودت دنبالشون بری سپاه گمشده کمبوجیه نمونه همین کتاباست که خودت باید دنبالشون بری!
واقعا فاز اینایی که میگن نفهمیدیم و ربطی نداشت و... نمیفهمم، اتفاقا خیلی جالب داستان رو به گذشته ربط داده بود، خب این اشباحی که تو صحرا دیدن همون سپاه گمشده کمبوجیه بودن
توصیه به مطالعه کتاب با توجه به اینکه کوتاه و مفید است
حس ترس اضطراب و وصف بیابان را بسیار زیبا بیان میکند که شنونده خود را کاملا در آن فضا میبیند و همان حس القا میشود
کتاب سپاه گمشده کمبوجیه با توجه به ژانرخودش عالی و بی نظیر بود هر کسی که به این نوع ژانر علاقه داشته باشه پیشنهاد میکنم حتما استفاده کنه با تشکر از مجموعه کتابراه
زیاد جالب نبود ولی بد هم نبود. داستان سپاه گم شده است. البته تخیلی ولی ابهت ارتش و سرزمین قدیم را یادآوری میکرد. به نظرم میتونست تخیلش بیشتر باشه یا بیشتر از نظر تاریخی توضیح بده.
باتوجه به اسم کتاب و طرح جلد، انتظار دیگری داشتم؛ اینکه در همان تصور و خیال، دست کم دربارهی سپاه کمبوجیه اطلاعات یا تصویرآفرینی جالبی به مخاطب داده شود که اینطور نبود...
کتاب خوبی بود و نویسنده خیلی خوب توانسته بود وضعیتی را که با آت درگیر بوده توصیف کند. اگر چه در برخی جزییات که به هیجان و تمایل به پیگیری مخاطب میافزاید اندکی ضعیف عمل کرده.
سطح کتاب بسیار سطحی بود که میتوانست کمی شاخ و برگ بیشتری به داستان میداد و واقعا خواننده به دوران رمزآلودمصرباستان و وضعیت سپاه کمبوجیه میرفت هیجانش هم بسیار کم و تکراری بود
در کتاب فقط یک بار اسم سپاه گمشده کمبوجیه آورده شده ولی ماجرای شخصیتهای داستان برای برگشتن از بیابان به قاهره به نوعی بازسازی شرایط سپاه گمشده کمبوجیه است واین نظر شخصی من است