واقعا لدا را نمیشد درک کرد
چرا چنین کارهایی انجام میداد
زنی پخته و باهوش
ولی ناتوان در برقراری هر ارتباطی
عشق خیانت فرزند
کدام راه درست است
چه کاری باید انجام شود
تصمیمات درستی که به ناگاه تغییر و به بدترینها تبدیل میشد
غمی پنهان
تنهایی مفرد
و بازنشتگی در تنهایی
بدون هیچ دوست یا رفیقی
بدور از همه
آذار رساندن به کسانی که دوستشان داری
به عمد یا غیر عمد
واقعا تامل برانگیز بود
حتما پیشنهاد میکنم
جای بسی بس تامل است
ممنون از عوامل کتابراه
با تشکر از کتابراه!! خیلی تلاش کردم که صدای گوینده را تا انتهای داستان تحمل کنم ولی واقعا راوی داستان، به شدت، این داستان خوب و زیبا را به گند کشیده. راوی با افسردگی توام با ناله کتاب را روایت میکند، و واقعا حالم به هم خورد. کاشکی این کتاب مجددا با صدا و لحن متفاوتی روایت شود. حیف از پول و این داستان که با این روایت شنیده شود. هیچ امتیازی را نصیب نمی شود ولی ناچارا میبایستی، یک امتیاز بدهم.
"لِدا"، استاد دانشگاه و زن ایتالیایی ۴۸ سالهایه که از شوهرش جداشده و حالا دو دخترش مارتا و بیانکا به همراه پدرشون توی کانادا زندگی میکنن.
داستان از جایی شروع میشه که لدا که ظاهرا دچار افسردگی میانسالی شده، برای آخرهفته به خانهای کنار دریا میره و با خانوادهای آشنا میشه که با نگاه کردن به آنها، خاطرات قدیمیش یادش میان!
داستان درام قشنگی بود..
قوم النا فرانته زیباست اما داستان روی مخی بود. و مخصوصا صدای خمار و بی حال راوی تمام مدت اعصابم رو خرد کرد. در حالیکه به نظرم کلمات و عقاید گفته شده از صدای راوی جالب تر بود. تن و حالت صدا اعصاب خرد کن بود. به نظرم داستان رو کشت
اصلا شخصیت اصلی را درک نکردم بیمار روانی نهفتهای داشت و چرا راوی ماجرای به این خسته کنندگی را انقدر رازآلود و پلیسی خوند؟؟ کلا توصیه نمیکنم و از النا فرانته بعید بود
چرا چنین کارهایی انجام میداد
زنی پخته و باهوش
ولی ناتوان در برقراری هر ارتباطی
عشق خیانت فرزند
کدام راه درست است
چه کاری باید انجام شود
تصمیمات درستی که به ناگاه تغییر و به بدترینها تبدیل میشد
غمی پنهان
تنهایی مفرد
و بازنشتگی در تنهایی
بدون هیچ دوست یا رفیقی
بدور از همه
آذار رساندن به کسانی که دوستشان داری
به عمد یا غیر عمد
واقعا تامل برانگیز بود
حتما پیشنهاد میکنم
جای بسی بس تامل است
ممنون از عوامل کتابراه