متاسفانه قصه از یک ژانر معمایی، جنایی به آهستگی وارد یک فرم قصه عشقی روزمرگی شد، نصف اول داستان قرص و محکم بود ولی نویسنده در نیمه دوم وارد فضای دیگری شد و نقطه ضعف و فاجعه در سو قصد یک بچه پولدار شهری به جان راشل بود که پسر ساده دل و ژنده پوش روستایی مانند سوپر من او را نجات داد و با او ازدواج کرد، انگار که قصه رو دو نفر نوشته بودند. در دو دقیقه آخر نویسنده سعی کرد به فرم اولیه برگردد که این هم خیلی کلیشه و تکراری بود، در کل عناصر آیینه، بیرون آمدن زن از نقاشی، مرد بد و نجات توسط سوپرمن، شخصیت داشتن خانه قدیمی در انگلیس، پولدار شدن دختر، فرار از شهر شلوغ با تمام مزایا، غرق شدن در دریاچه و دیدن یک زن در آب و... باز این را به من ثابت کرد که اکثر نویسندهها به جای خلاقیت، آثاری که خواندهاند را نشخوار میکنند، البته از گذشتههای دور نویسنده خلاق هر از گاهی پیدا میشده، اکثرا همینه که هست.
داستان قشنگ بود ولی قشنگ تر ازون توصیف صحنهها و شخصیت پردازیا بود، شخصیتا قابل باور، هیچ شخصیت سیاه و سفیدی وجود نداشت، ادمای خاکستری که میشد با همشون همزاد پنداری کرد، سیاهترین نقش مال جادوگر بود که آخر داستان، مظلومیتشو نشون داد، و معصومترین نقش راشل بود که علیرغم فهمیدن واقعیت خونه رو نگه داشت خونهای که حقش نبود و خب تاوان باید میداد، دلم برای جاناتان سوخت، انگار بیشتر از همه اون عذاب کشید، و کنستانس و آلیس و دوست داشتم، ای کاش یه فیلمی از روش بسازن ولی با پایان قشنگ تر، تو داستان بعد یه عالمه مقدمه چینی خیلی زود همه چی تموم شد انگار نویسنده حوصله ش سر رفته بود و همه چی رو بهم ربط میداد ک تموم شه ، ولی
بازم دوسش داشتم تو اتوبوس وقتی میرفتم خونه گوشش میدادم و راه رو برام قابل تحمل میکرد
با سلام به تیم محترم کتابراه و خوانشگر محترم کتاب بخاطر ۳ زمانه بودن و پیچش و تعلیقات زیادی که در داستان وجود داشت جالب و هیجان انگیز و خواندنی است و دلت میخواهد که تا پایان داستان را دنبال کنی و توضیحات هم کامل و جامع بود و میتوانی صحنه هارا مجسم و حتی همذات پنداری کنی. فقط پایان داستان را دوست نداشتم چون به طرز غیرواقعیای بنظرم سرهم بندی شده بود و جک را سوپرمن قلمداد کرده بود.و من متوجه علت مرگ آلیس نشدم و سرنوشت پسربچه داستان هم مشخص نشد. البته برای سرگرمی و هیجان شنیدنش را توصیه میکنم.
به نظرم دو سوم رمان را میشد حذف کرد و هیچ اتفاقی هم نیفتد.
شخصیت راشل و جک و ارن اضافی بود.
بهتر بود شخصیتهای تاثیرگذاز مثل کاپیتان و کنستانت را بیشتر پرداخت میکرد تا اینکه به داستان کلیشهای راشل و پسر پولدار بد و پسر فقیر خوب بپردازد.
علیرغم تعریفهایی که از این رمان شده بود، جذابیت خاصی نداشت، مثل اکثر فیلمهای ترسناک خارجی: یک مکان نفرین شده، یک شخصیت معمولا زن در پی راز نفرین، و پایان نا امید کننده، ولی از نظر سبک روایی جذاب بود خصوصا صدای راوی
تنها لذتش برای من این بود که مدام کارتون دلخواه دوران کودکیم را برایم تداعی میکرد قلعه هزار اردک، حال و هوای نانی رو داشت و قلعه مثلا ترسناک و رعد و برق و ایگور و...... ای جاانم
همونطور که دوستان گفتن، بعضی چیزا رو زیاد بهش نپرداخته بود و برعکس یه سری چیزا رو زیادی بهش توجه شده بود. اما درکل کتاب جالبی بود.
ادم موند چه بلایی سرش اومد؟
بنظرم میتونست کوتاه تر باشه کتابش خیلی نویسنده کتابو کش داده بود و چیزای غیر ضروری گذاشته بود با این حال قشنگ بود و ارزش یه بار شنیدنو داشت پایانشم جالب بود بنظرم
داستان از هم گسیخته است، خیلی از مسایل داستان بی نتیجه رها شدن، در کل خیلی جذاب نیست بخش اضافی زیاد دارد انگار یک فیلمامه درهم بر هم رو میخونیم اما در عوض همه عیبها راوی عالی است
داستان خوبی بود. البته چند تایی فیلم و داستان با این تم دیده و شنیده بودم ولی باز هم در مقایسه با کتابهایی که اخیرا خریدم و به آنها گوش دادم این بهتر بود.