کتاب صوتی بچههای راه آهن نوشتهی ادیت نسبیت، دربارهی خانوادهی مرفه و بینیازی است که مشکل بزرگی برایشان پیش میآید. این اثر برای کودکان گروه سنی (الف) و (ب) تهیه شده است.
در شهری بزرگ و پرجمعیت، خانوادهای زندگی میکرد که فرزندانی به نامها پیتر، بابی و فیلیس داشتند. مادر خانواده هر روز برای بچههایش قصه میگفت و پدرشان با آنها بازی و شوخی میکرد و هیچوقت از دست آنها خشمگین نمیشد. زندگی آنها بسیار خوب و عالی پیش میرفت، آنها بسیار خوشبخت و خوشحال بودند تا اینکه در روز تولد هشت سالگی پیتر همهچیز تغییر کرد. در این روز سه مرد وارد خانهی آنها شد و پدر مهربان و دوستداشتنی را به همراه خود بردند.
در قسمتی از کتاب صوتی بچههای راه آهن میشنویم:
پیتر با تعجب گفت: کجا رفت؟ بابا رو کجا بردند؟ چرا نذاشتند حداقل چمدونش رو جمع بکنه؟
مادر جواب داد: اون باید سریع برای کاری میرفت.
بلافاصله اشکهای مادر سرازیر شد.
بعد از آن اتفاق همه چیز تغییر کرد. مبلمان خانه فروخته شد. خدمتکارها خانه را ترک کردند و مادر هم به ندرت در خانه پیدایش میشد.
مادر به بچهها گفت: برای مدتی در فقر باید زندگی کنیم.
بله
























