کتاب صوتی ماجراهای جد و جودیث اثر هانس ویلهلم داستان دو موش به نامهای جد و جودیث که در داخل یک زمین کوچک که با سربازها اداره میشد زندگی میکردند. جای زندگی موشها دنج، زیبا و خیلی امن بود و اونها رو از دست دشمن اصلی، یعنی گربه بروتوس در امان نگه میداشت.
در قسمتی از کتاب صوتی ماجراهای جد و جودیث میشنویم:
سالها گذشت. یک سال برف خیلی شدیدی بارید، بارید و بارید و بارید. موشها هر غذایی رو که ذخیره کرده بودند رو خوردند. هر روز برای پیدا کردن غذا به داخل مزرعه میرفتند تا غذا پیدا بکنند ولی چیزی نصیبشون نمیشد. برف همینطور میبارید و موشها گرسنه و گرسنه تر میشدند.
یه روز جد گفت: باید راهی برای غذا خوردن پیدا بکنیم وگرنه از گرسنگی میمیریم.
بله




























