با سلام و خسته نباشید به تیم محترم کتابراه
زنان آفریدههای جالبی هستند که انگار بدون وجود آنان، دنیا معنا و مفهوم خودش را از دست میداد و زندگی دیگر زیبا نبود.
بدون وجود زنان، اشعار شاعران، دیگر آن فریبندگی و لطافت را نداشت، بدون وجود زنان، جنگلها و دشتها دیگر زیاد نمود نداشت، در عین حال این موجودات خارق العاده را کمتر کسی میتواند بفهمد و درک کند. از چهل سالگی، زنان واقعا احساس میکنند که کمتر مورد توجه اطرافیان بخصوص عزیزان خود قرار میگیرند و یک حس غریبی پیدا میکنند و اگر در این زمان، دوست و همراه خوبی داشته باشند، این دوران را بخوبی طی میکنند و در غیر این صورت، به سمت افسردگی خواهند رفت،
آلاله داستان ما، در سن بسیار کم ازدواج کرده و بچه دار شده بود و یه جورایی مثل جوانان دیگر، به اصطلاح جوانی نکرده بود، ولی شانس داشت که همسر و فرزند بسیار خوبی داشت که در این دوران، کنارش بودند و به طرز معقولی، باعث شدند که اوضاع روحیاش باز خوب شود.
از خوانشگر محترم خانم ثابتی هم ممنونم.
چهل سالگی شاید جایی است که هنوز حسهای دههی بیست در آن زندهاند اما همراه با تمام آن شوریدگیها دیگر آن هیجان طلبی وجود ندارد و نوعی پختگی با آن همراه شده است. چهل سالگی شاید تجربهی مشترکی در انسانها باشد اما این تجربهی مشترک در مرزها و فرهنگهای مختلف متفاوت است. نگاهی که اغلب در فرهنگهای کهنه وجود دارد شاید نزدیک به این است که یک زن چهل ساله دیگر نباید شوری در سر داشته باشد. در چنین فرهنگهایی انتظار میرود که زن چهل ساله دیگر خود را آمادهی میانسالی کرده است و به قولی “آردش را ریخته و الکش را آویخته” است.
اما واقعیت چیست؟ آن حقیقت درونی انسان که شاید اوج شوریدگیها و تردید هایش را در چهل سالگی بروز دهد؟ آیا مجالی برای بروز این شوریدگیها برای زن چهل ساله وجود دارد؟ ناهید طباطبایی در رمان چهل سالگی به نوعی به این احساسات و تردیدها میپردازد.
من آدم سخت پسندی نیستم بین همه کتابهایی که خوندم این اولین کتابیه که امتیاز کم دادم.. من داستان رو بخاطر صدای خوب گوینده تا انتها گوش کردم. نکته مثبتش بود. اما نقدمیکنم داستانیو که یک مرد مهربان مثل فرهاد باهمه سختیهایی که داره برای تامین زن وخونواده میکوشه.. شب برسه خونه وهمسرش از عشق به هرمز شادان بگه. وبخاطر اون به خودش برسه.. این خیانت حساب میشه نکتهی دوم اینکه یک مادروقتی خودش متاهله چطور میتونه بادخترش به دیدار عشق سابقش بره.. اگه دخترش هم مثل خودش دردوران تاهل دنبال عشق سابقش رفت چی؟؟ میتونه نصیحتش کنه؟؟.. تعامل وارتباطات دوستانه واجتماعی خوبه.. نه اینطوری. درضمن ناراحت نشدن فرهاد وهمه چیز خوب پیش رفتن برای ارتباط بین آلاله وهرمز، واقعا غیرملموس ورویایی بود.. به هرحال ممنون ازتیم کتابراه وگویندهی گرامی🙏❤
برای من به شخصه کتابی که خیلی دور از واقعیت باشه و نتونم باش همزاد پنداری کنم جذاب نمیشه، شوهر آلاله از چه سیاره ای اومده بود؟ اونقدر درک کردن و اونقدر خوب بودن و مهربون بودن یکم مبالغه آمیز بود، و اینکه از رفت و آمد با عشق سابقه همسرش هیچ گله و شکایت نکرد و کاملا با آلاله هم مسیر شد. مردهای ایرانی بعد از چندین سال ازدواج به کوچکترین نیازهای عاطفی همسرشون دیگه توجه نمیکنن، و زن صداش دربیاد اسمش میشه قر قرو. فکر کنم فرهاد مال یه سیاره دیگه بود و از سر آلاله هم زیاد بود، ولی در کل من با رمانش حال نکردم موضوع جذاب و داغی که دیوونت کنه نداشت.
بسیار لذت بردم هم از متن داستان هم راوی، یه ستاره کم دادم به خاطر اینکه همه چی خیلی ایده آل بود و همه چیز خیلی خوب در اختیار آلاله ی چهل ساله قرار گرفت تا بحران جوانی تا میانسالی را رد کنه در حالی که اغلب خانم ها در این سن با چالش های زیادی در زندگی شون مواجه هستند که اکثرا هم افراد کنارشون خیلی درکشون نمیکنن یا حداقل تو جامعه ما اینطوری هست متاسفانه! ولی در کل پیشنهاد میکنم داستان را گوش کنید، کتاب خوب و زیبایی هست تشکر میکنم از خانم طباطبایی عزیز و کتابراه خوب
من با اینکه کتاب درباره مسائل عشقی و سرخوردگیهای اجتماعی دوره چهل سالگی یک زن بود، اما بسیار نظرمو جلب کرد. شاید چون خودم نوازنده گیتارم و عشق به هنر و هم عشق دوران جوانی رو میتونم درک میکنم، بسیار پیش اومده در جوانی عشقی به سرانجام نرسیده و بعد از اون ازدواجهای موفقی هم انجام میگیره اما پرداختن به این قضیه که اون عشقها هرگز فراموش نخواهند شد و حداقل بعنوان یک خاطره قوی باقی خواهند ماند موضوع جالبی بود که بسته به فرهنگهای مردم مختلف قابل نقد و بررسی است.
سعی کنیم خود دوستی و خود عشق ورزی را با چیزی به غیر از عیاشی و تزلزل در وفاداری دنبال کنیم موسیقی رقص و هنر میتونه کمکمون کنه و قوی بشیم از درون؛ ولی وقتی ازدواج کردیم صحیح نیست ماجراجویی کنیم صحیح نیست بریم هرمز شادان را ببینیم که اگه واقعا آدم زندگیِ ما بود جدا نمیشدیم وشعور رابطهی عاطفی ایجاب میکنه دست از لغزش و شبهِ خیانت برداریم. تبلیغِش آزادِ ولی کارما دارِ نکنین عاقبت نداره😊
من نتونستم با شخصیت اول داستان ارتباط برقرار کنم. به نظر من تا این حد به فکر عشق دوران جوانی بودن کار قشنگی نیست. یعنی با وجود داشتن شوهری که عاشقته، تو بری به خاطره عشق دوران حوانی مو رنگ کنی یا لنز بذاری یا..... چون خدا رو شکر تجربه نکردمش نمیتونم درکش هم بکنم. داستانیس که نخونیش چیزی از دست نمیدی، جز دو یا سه تا جملهاش که معروفه. همین
صدای گوینده عالی بود. برخورد شوهر کمی پدرانه بود. و در واقعیت کمتر کسی با این سبک برخورد پیدا میشه. به نظرم حالات و افکار زن در این سن خیلی خوب توصیف شده. و شاید افراد زیادی در این سن فیدبک به عقب زده و بررسی میکنند که آیا راه را درست رفتهاند یا نه. کاش واسه پنجاه سالگی هم مثل این کتاب وجود داشت.
کتاب خوبی بود از متوسط بالاتر. این یک اصله که دل آدما که حس پیری کنه دیگه طرف مرده حساب میشه. چهل سالگی برای زنها یک سن و نقطهی عطفه عمرشون هست اگر بتونن که افکار مثبت داشته باشن دلشون جوون میمونه اما اگه افکارشون تخریبی باشه دیگه فاتحه زن بودنشون و باید خوند و اینکه عشق هیچوقت نگاه به سن نمیکنه
انتخاب موسیقی ضعیف بود و اون بین اعصاب خورد کن میشد. واقعا چرا موسیقی آسیای شرقی برای این کتاب؟ گوینده به عنوان یه دوبلور، خوب بود ولی نه برای کتاب و مخصوصا این کتاب. مثلا فرض کنین آقای آرمان سلطان زاده این کتابو براتون میخوند; قطعا چیز دیگهای از اثر «چهل سالگی» توی ذهنمون موندگار میشد.
یک داستان ساده و خوب در مورد احساسات زنی که در چهل سالگی تجربه میکنه، در گروه کر مینواخته به خاطر شرایط زندگی و مشکلات از ساز زدن دست میکشه و حالا در چهل سالگی دوباره حس جوانی میکنه به خودش میرسه و دوباره شروع به ساز زدن میکنه، به نظر من ارزش یک بار شنیدن رو داره.
هم گویندهها عالی بود. هم شروع کتاب فوق العاده بود. ادمها در هر سنی گاهی احساس پیری میکنن. اینکه برخورد اطرافیانمون چی باشه مهمه
کتاب در مورد خانمی هست که حدود چهل سالشه وی لحظه فکر میکنه برگشته ب نوزده سالگی با حال و هوای عاشقانه ش
شبیه قصههایی بود که مادرامون تعریف میکردن تا بخوابیم، شاید فقط کمی توصیف حال و هوای درونی زن چهل ساله به واقعیت نزدیک بود، شخصیت فرهاد کاملا غیر واقعی و تخیلی بود، برای سرگرمی بد نیست اما واقعا سطحی و ساده و کممایه بود
کتاب هیچ فراز و نشیب داستانی نداشت حتی افکاری زن چهل ساله و درگیری و افسردگیهای میان سالی درست بیان نشده بود حتی خیانت هم نبود خانم کسی بود ک حتی تا آخر داستان هم تکلیفش با خودش مشخص نشد خوب شد ک زود تموم شد و زیاد وقت گیر نشد
کتاب خیلی خوبی بود بخصوص تو جواب کسایی که فکر میکنن وقتی عدد سن بالا میره عاشق شدن و عاشق بودن دیگه با این اعداد نمیخونه. تو هر سنی با هر عددی میشه با دلی جوون زندگی کرد و این کتاب به خوبی این موضوع رو نشون داده بود
نویسنده هیچ پیام سازندهای در این داستان ندارد. عشق زیباست در هر سنی هم باشد زیباست ولی نه عشقی که خیانت به همسر و خانواده باشد. به نظر من یک داستان مزخرف و نتیجه غیر اخلاقی دارد
ضمن تصدیق محتوای ناب رمان، گوینده با مهارتی مثال زدنی، با فصاحت و بلاغتی کم نظیر، شنونده را به عمق داستان سوق داده و از زیبایی های قابل تحسین آن برخوردار می کند. دست مریزاد. عالی.
موسیقی متن خیلی آدم رو اذیت میکرد. این یک کتاب صوتی بود نه یک نمایشنامه که نیاز به موسیقی داشته باشه.
دوم اینکه در این کتاب زن را گونهای هوسباز و بی قید نشان میداد و مرد را بی غیرت و بی خیال.
کتاب بسیار بسیار ضعیفی بود. در اخر من فکر کردم کتاب را ناقص خریده ام. هیچ اتفاقی نیوفتاد. هیچ زیبایی هنری و داستانی هم نداشت. واقعا از خریدم متاسفم. حیف وقتی که برای گوش دادنش صرف کردم
بد نبود کوتاه و مختصر بود برای من که قبل از این بارها و بارها کتاب من چراغ ها را خاموش میکنم زویا پیرزاد رو گوش کردم و به اون امتیاز ۱۰ از ۱۰ میدم به این ۳ از ۱۰ میدم
زنان آفریدههای جالبی هستند که انگار بدون وجود آنان، دنیا معنا و مفهوم خودش را از دست میداد و زندگی دیگر زیبا نبود.
بدون وجود زنان، اشعار شاعران، دیگر آن فریبندگی و لطافت را نداشت، بدون وجود زنان، جنگلها و دشتها دیگر زیاد نمود نداشت، در عین حال این موجودات خارق العاده را کمتر کسی میتواند بفهمد و درک کند. از چهل سالگی، زنان واقعا احساس میکنند که کمتر مورد توجه اطرافیان بخصوص عزیزان خود قرار میگیرند و یک حس غریبی پیدا میکنند و اگر در این زمان، دوست و همراه خوبی داشته باشند، این دوران را بخوبی طی میکنند و در غیر این صورت، به سمت افسردگی خواهند رفت،
آلاله داستان ما، در سن بسیار کم ازدواج کرده و بچه دار شده بود و یه جورایی مثل جوانان دیگر، به اصطلاح جوانی نکرده بود، ولی شانس داشت که همسر و فرزند بسیار خوبی داشت که در این دوران، کنارش بودند و به طرز معقولی، باعث شدند که اوضاع روحیاش باز خوب شود.
از خوانشگر محترم خانم ثابتی هم ممنونم.